مرکز مشاوره

واحد خدمات مشاوره فرهنگسرای آیینه از مهر ماه سال ۱۳۹۱ با هدف ارائه خدمات مشاوره فردی و گروهی با حداقل هزینه به عموم مردم، با حضور سرکار خانم سجّادی کارشناس ارشد روانشناسی(۲۵ سال سابقه مشاوره در آموزش و پرورش و رادیو) آغاز به کار نموده است.

مشاوره های فردی با موضوعات مشاوره تحصیلی، تربیت فرزندان، خانواده، انتخاب همسر، مشکلات روحی و… ارائه می گردد.

همچنین در راستای ارتقای سطح آگاهی و مهارت دانش آموزان و گروه های مختلف سنی، کارگاه های مشاوره با موضوعات: مهارت کنترل خشم، مهارت ارتباط با جنس مخالف، مهارت مقابله با استرس و اضطراب، مهارت افزایش اعتماد به نفس، مهارت حلّ مسأله و تفکّر خلّاق، مهارت تصمیم گیری صحیح، برنامه ریزی درسی، مهارت خودآگاهی و خودشناسی، مهارت برقراری ارتباط مؤثر با دیگران و مهارت چگونه شاد زیستن برگزار می گردد.

محل دفتر: اراک، شهرک شهید بهشتی، فاز ۱، فرهنگسرای آیینه

ساعت کار دفتر: روزهای فرد از ساعت ۱۶ الی ۱۹

شماره تماس ها جهت مشاوره تلفنی و یا رزرو زمان مشاوره حضوری: ۳۳۱۳۵۷۳۷-۰۸۶   و   ۰۹۳۰۱۵۳۴۲۸۳

136 comments on “مرکز مشاوره

  1. همسر تو کریستاله! می‌گه:

    ۴۰ توصیه عاشقانه “حاج آقا قرائتی” به آقایان عزیز!
    ۱) به همسرت بگو: دوستت_دارم!
    ۲) واژه «دوست داشتن» را فقط برای او هزینه کن!
    ۳) همسر تو کریستاله ! مواظب باش او را نشکنی!
    ۴) کاری کن که به تو ایمان بیاره!
    ۵) تو باید تکیه گاه خوبی براش باشی!
    ۶) از عشقت برای او هزینه کن، نه فقط از ثروتت!
    ۷) زیبایی همسرت را ستایش کن!
    ۸) کارهایی که از توانش بیرونه, به او واگذار نکن!
    ۹) او گل خوشبوی بهاری است، پژمرده اش نکن!
    ۱۰) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه!
    ۱۱) با بحث و جدل او را خسته نکن!
    ۱۲) نسبت به همسرت همیشه وفادار باش!
    ۱۳) اقتدار و صلابت را جایگزین خشونت کن!
    ۱۴) همدردی و همدلی او را آرام می کنه!
    ۱۵) قبل از انتقاد ازش تعریف کن!
    ۱۶) سربسرش نگذار!
    ۱۷) اگه به او احترام بذاری, به زندگی امیدوار می شه!
    ۱۸) اگه آزارش بِدی, از تو متنفر می شه!
    ۱۹) از دست پختش تعریف کن!
    ۲۰) نیش او نوشه، ناراحت نشو!
    ۲۱) دل او را نشکن!
    ۲۲) مسخره اش نکن!
    ۲۳) حسادت او را با تحقیر برنیانگیز!
    ۲۴) انگشتان ظریف و صدای نازکش می گویند: ”با من ستیز مکن !“
    ۲۵) هر وقت بهت شک کرد، با صداقت و مهربانی مطمئنش کن!
    ۲۶) اگه گفت: «به اندازه دنیا دوستت دارم»!
    ۲۷) اگه گفت: تو منو دوست نداری!
    اگه گفت: من بدبختم که با تو ازدواج کرد!
    بلافاصله به او بگو: عوضش من خیلی خوشبختم که با تو ازدواج کردم!
    ۲۸) اگه گفت: دلم گرفته تو این خونه!
    بگو: در اولین فرصت روی دوشم سوارت می کنم تو آسمونا می گردونمت !
    ۲۹) اگه گفت: تو خیلی بدی!
    بگو: عوضش تو خیلی خوبی!
    ۳۰) اگه ناز کرد! نازشو به قیمت گرون بخر!
    ۳۱) اگه گریه کرد، خیلی دسپاچه نشو! فقط نوازشش کن!
    ۳۲) اگه گفت: از دست بچه ها خسته شدم!
    بگو: بهت حق می دم! تو خیلی صبوری! ازت متشکرم!
    ۳۳) اگه اخم کرد!
    بهش بگو: اخم نکن، زشت می شی!
    ۳۴) اگه باهات قهر کرد !
    بگو: قهرت هم مثل مهرت قشنگه!
    ۳۵) اگه از مادر و خواهرت شکایت کرد، فقط شنونده خوبی باش!
    ۳۶) اگه گفت: من خواستگارای زیادی داشتم!
    با لبخند بگو: پس من خیلی آدم خوش شانسی هستم که تو رو به چنگ آوردم!
    ۳۷) اگه گفت: تو زشتی! بگو عوضش تو خوشگلی!
    ۳۸) اگه بازم گفت: زشتی!
    بهش بگو: زیبایی مرد در عقل اونه!
    ۳۹) اگه گفت: طلاق می خوام! حتما به مشاور مراجعه کن!
    ۴۰) دل آرامی که داری دل در او بند!

  2. اقتدار شوهرت نشکن می‌گه:

    توصیه های آقای قرائتی به خانمها:

    ۱ به شوهرت افتخار کن!

    ۲ کسی را با او مقایسه نکن!

    ۳ اقتدار و غرور او را نشکن!

    ۴ زیبایی او را در عقل او جستجو کن!

    ۵ قناعت پیشه باش!

    ۶ زیباییت را به رخ دیگران نکش!

    ۷ ناز کن اما متکبر نباش!

    ۸ دلبری و فریبایی و طنازی پیشه کن!

    ۹ احساسات زیبایت را با اندیشه ای متین همراه کن!

    ۱۰ لجبازی نکن که از چشم شوهرت می افتی!

    ۱۱ تمکین کن تا تاج سرش باشی!

    ۱۲ پناهگاه شوهرت باش تا فقط به تو پناهنده بشه!

    ۱۳ زیبایی با سادگی و بی آلایشی برای تو آرامش بخش تر خواهد بود!

    ۱۴ هوس بازی نکن ولی زیبا دوست باش!

    ۱۵ اگر آشپزی را خوب نمی دونی حتما یاد بگیر!

    ۱۶ قبل از رانندگی سازندگی را بیاموز!

    ۱۷ هیچگاه بدون آرایش مقابل شوهرت نشین!

    ۱۸ دهانت را مسواک و خوشبو کن!

    ۱۹ بدنت هیچ وقت بوی عرق نده!

    ۲۰ لباست بوی غذا ندهد!

    ۲۱ موقع آشپزی از پیش بند استفاده کن!

    ۲۲ قبل از شوهرت چشم بر هم نگذار و پیش از او بیدار شو!

    ۲۳ موی تو یکی از دو زیبایی توست، ازش مراقبت کن!

    ۲۴ لبخند قشنگت را در هیچ شرایطی با اخم معاوضه نکن!

    ۲۵ توی رنج هات معناهای زیبا پیدا کن!

    ۲۶ اگه شوهرت گفت: کسی غیر از من با تو ازدواج نمی کرد! بگو: پس خیلی باید از تو ممنون باشم!!

    ۲۷ اگه بهت گفت: دوستت ندارم! بهش بگو: عوضش من به تو افتخار می کنم!

    ۲۸ اگه گفت: حوصله تو رو ندارم! بهش بگو: منم غیر از تو کسی رو ندارم!

    ۲۹ اگه گفت: از خانواده ات خوشم نمیاد! بگو: عوضش من خانواده تو رو دوست دارم!

    ۳۰ اگه عصبانی شد! بگو: منو ببخش!

    ۳۱ گاهی برای مادرشوهرت هدیه بخر!

    ۳۲ درخواست هاتو با ناز و دلبری برآورده کن!

    ۳۳ زورگو نباش!

    ۳۴ سختی کار شوهرت را درک کن!

    ۳۵ او را در مردم داری کمک کن!

    ۳۶ وقتی وارد خونه می شه، به پیشوازش برو! دستشو بگیر! بِزار روی صورتت!

    ۳۷ هیچ وقت بهش نگو: تو بی عرضه ای!

    ۳۸ لباساشو براش اُتو کن که هر وقت خواست عوض کنه معطل نشه!

    ۳۹ وقتی غذا رو سر سفره می ذاری به او بگو: نمی دونم خوشت میاد یا نه؟!

    ۴۰ لحظه به لحظه از خداوند کمک بگیر!

  3. نکته می‌گه:

    امام صادق علیه السلام:

    مرد در خانه و نسبت به خانواده اش نیازمند رعایت سه صفت است هر چند در طبیعت او نباشد:
    ۱٫ خوش رفتارى
    ۲٫ گشاده دستى به اندازه
    ۳٫ و غیرتى همراه با خویشتن دارى

    تحف العقول ص ۳۲۲

  4. ترازو اعمال می‌گه:

    پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله :
    【 اَوَّلُ ما یوضَعُ فى میزانِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقیامَةِ حُسْنُ خُلْقِهِ؛】
    ✔ نخستین چیزى که روز قیامت در ترازوى اعمال بنده گذاشته مى‏ شود، اخلاق خوب اوست.

    ┘◄ قرب الإسناد، ص ۴۶، ح ۱۴۹٫

  5. رنگ رنگ نشو می‌گه:

    یکرنگ بمان…
    حتی اگر در دنیایى زندگی می کنی که…
    مردمش براى پررنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند.

  6. ثواب بالاتر می‌گه:

    در نزد خداوند از اعتکاف آن مرد در مسجد من بهتر است

    پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:

    « جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیَالِهِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنِ اعْتِکَافٍ فِی مَسْجِدِی هَذَا»

    اینکه یک مردی کنار همسر خود بنشیند (و صحبت کند)،

    در نزد خداوند از اعتکاف آن مرد در مسجد من بهتر است

    و ثوابش بالاتر است.

    (مجموعهٔ ورّام/ج۲/ص۱۲۲)

  7. سیل مشکلات و سیل صلوات می‌گه:

    ♥•٠·˙
    هرگاه در میان مشکلات قرار گرفتید،
    سیل صلوات به راه اندازید،
    زیرا آن سیل حتما مشکلات را با خود می برد…

    ┘◄ ” علامه طباطبایی ”
    ۩ اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم ۩

  8. خدمت به خانواده و اجر های بالا می‌گه:

    پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: ♥•٠·˙

    ✿ هر کسی در زمینه خدمت به خانواده تندی و درشتی نکند، بدون حساب وارد بهشت می شود.
    خدمت به اعضای خانواده، کفاره گناهان بزرگ است و خشم پروردگار را فرو می نشاند.
    خدمت به خانواده نمی کند کسی، مگر آن که صدیق یا شهید باشد یا کسی باشد که خداوند اراده خیر دنیا و آخرت را نسبت به او کرده باشد.

    ┘◄ جامع الاخبار، ص۱۲۰

  9. هفــــــــــــــــــــــــــــــت عامـــــــــــــــــــل انحــــــــــــــــــــراف می‌گه:

    هفــــــــــــــــــــــــــــــت عامـــــــــــــــــــل انحــــــــــــــــــــراف

    سوره ۲۵٫ فرقان آیه ۱۷
    وَیوْمَ یحْشُرُهُمْ وَمَا یعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیقُولُ ءَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِی هَؤْلَا ءِ أَمْ هُمْ ضَلُّواْ السَّبِیلَ
    (و یاد کن) روزی که خداوند مشرکان و آن‌چه را به جای خدا می‌پرستیدند (در یک جا) محشور کند، پس (به معبودهای آنان) گوید: آیا شما بندگان مرا گمراه کردید، یا خودشان راه را گم کردند؟

    در قرآن، عوامل گمراهی و انحراف چنین معرّفی شده‌اند:
    ۱- رفیق بد. «لقد اَضلّنی عن الذّکر» [فرقان، ۲۹]، دوست بد مرا گمراه کرد.
    ۲- هوی و هوس. «و لا تَتّبع الهَوی فیضلّک عن سبیل اللّه» [ص، ۲۶]، از هوسهای خود پیروی نکن، زیرا تو را از راه خدا منحرف می‌کند.
    ۳- دانشمندان منحرف. «یَکتبون الکتاب بایدیهم ثمّ یَقولون هذا من عِنداللّه» [بقره، ۷۹]، مطالبی را با دست خود می‌نویسند و می‌گویند این از طرف خداوند است.
    ۴- رهبران گمراه. «وَ اضلّ فرعونُ قومَه» [طه، ۷۹]، فرعون قوم خود را گمراه کرد.
    ۵ – شیطان. «انّه عدوٌّ مُضِلّ مُبین» [قصص، ۲۵]، قطعاً شیطان گمراه کننده آشکاری است.
    ۶- اکثریّت گمراه. «و اِن تُطِع اکثر مَن فی الارض یُضِلّوک عن سبیلِ اللّه» [انعام، ۱۱۶]، اگر از اکثریّت کسانی که در زمین هستند پیروی نمائی، تو را از راه خدا منحرف می‌کنند.
    ۷- والدین گمراه. «انّا وَجَدنا آباءنا… و انّا علی آثارهم مُقتدون» [زخرف، ۲۳]، همانا ما والدین خود را بت‌پرست یافتیم و به آنان اقتدا کردیم.
    انگیزه‌های سؤال یکسان نیست:
    الف: گاهی سؤال برای فهمیدن است. «فاسئلوا اهل الذّکر» [نحل، ۴۳ و انبیاء، ۷]
    ب: گاهی سؤال برای توبیخ دیگران است. «ءَانت قلت للنّاس اتّخذونی واُمّی الهَین من دون اللّه» [مائده، ۱۱۶] خداوند برای توبیخ طرفداران حضرت عیسی‌علیه السلام او را مورد عتاب قرار می‌دهد که آیا تو به مردم گفتی علاوه بر «اللّه»، من و مادرم را دو خدای دیگر بگیرید؟
    ج: گاهی سؤال برای توبیخ شخص است. «ام هم ضلّوا السبیل»

    * در قیامت از مشرکان ومعبودهای آنان بازخواست می‌شود. «یحشرهم و ما یعبدون فیقول…»
    * در قیامت، غیر از انسان موجودات دیگری نیز مبعوث خواهند شد، مانند بت‌ها. «و ما یعبدون»
    * در قیامت، همه چیز شعور پیدا می‌کند و مخاطب قرار می‌گیرد. «ءَانتم»
    * خداپرستی، در فطرت همه‌ی انسان‌ها وجود دارد و انحراف بشر عارضی است. «ءَانتم اضللتم… أم هم ضلّوا» (کلمه‌ی «السبیل» نیز نشانه‌ی آن است که راه معهود، همان راه طبیعی و فطری است.)

  10. از ما ، عمل چندانی نخواسته اند ! می‌گه:

    آیت الله بهجت (ره) :

    از ما ، عمل چندانی نخواسته اند !

    مهم تر از عمل کردن ، ” عمل نکردن ” است !

    تقوا یعنی ” عمل گناه را مرتکب نشدن ” !

    همه می پرسند چه کار کنیم ؟

    من می گویم : بگویید چه کار نکنیم ؟

    و پاسخ اینست : گناه نکنید .

    شاه کلید اصلی رابطه با خدا ” گناه نکردن ” است.

  11. سه گروه زن عذاب قبر ندارند: می‌گه:

    پیامبر اکرم (ص):
    سه گروه از زنان، عذاب قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت زهرا (س) محشور می‌شوند، زنی که با فقر و تنگدستی همسر خود بسازد، زنی که با بداخلاقی همسر، صبر خود را از دست ندهد و زنی که مهریه خود را به همسرش ببخشد (که بدین وسیله باری را از دوش او برداشته).
    «مواعظ العدیده، ص ۷۵»

  12. محیط خراب تر =تقوا بیشتر می‌گه:

    استــاد قرائتــی:

    هرچه هوا سردتــر شد، لباست را ضخیم تــر میکنـی تا سرما بـه تــو نفوذ نکنــد،
    هرچه جامعه ات فاسدتــر شد، تــو لباس تقوایـت را ضخیـم تـر کن تا بــه تــو نفوذ نکنــد

    و هرگز نــگو: محیط خرابــه، منم خــراب شدم! 

  13. پندهایی از حاج محمّد اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه) می‌گه:

    ۱٫ هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

    ۲٫ زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

    ۳٫ اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

    ۴٫ گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

    ۵٫ موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود: یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

  14. دلـــت را بــه خـــ♡ــدا بسپـــار می‌گه:

    دلـــت را بــه خـــ♡ــدا بسپـــار
    گــاهی نــه گــریــه آرامــت می کنــد و نــه خنــده
    نــه فــریــاد آرامـــت می کنــد؛ نــه سکـــوت
    آنجــاست کـــه رو بــه آسمــان می کــنی و می گــویی:
    خــدایــا تنهـــا تــــو را دارم؛
    تنهـــایــم نگـــذار . . .

  15. بگذر... می‌گه:

    از کسانی که اذیتت کرده اند، بگذر . . .
    تا خدا هم کاری کند که کسانی که اذیتشان کرده ای، از تو بگذرند.
    (( مرحوم حاج محمداسماعیل دولابی))

  16. یاوری خدا می‌گه:

    بترس از ستم کردن بر کسی که به جز خدا یاوری ندارد.

    “امام حسین علیه السلام”

  17. بدانیم می‌گه:

    پیامبر خدا(ص)ـ در پاسخ به این سؤال که خداوند چه کسی را بیشتر از همه دوست دارد؟ ـ فرمود : آن کسی که برای مردم سودمندتر باشد. میزان الحکمه/ جلد۱/ حدیث ۳۲۷۳
    پیامبر خدا(ص): خداوند سه کار را دوست دارد: کم گویی و کم خوابی و کم خوری. سه چیز را نیز دشمن دارد: پرگویی، پر خوابی و پرخوری. میزان الحکمه/ جلد۱/ حدیث ۳۲۸۴
    پیامبر خدا(ص): خداوند سبحان سه کار را دوست دارد: گزاردن حقّ او، فروتنی در برابر خلق او و نیکی کردن به بندگان او. میزان الحکمه/ جلد۱/ حدیث ۳۲۸۵
    پیامبر خدا(ص): خداوند فرموده است: هیچ بنده ای با چیزی محبوبتر از واجبات به من نزدیک نشده است. میزان الحکمه/ جلد۱/ حدیث ۳۲۸۶
    اامام علی(ع): محبوب ترین کارها نزد خداوند عزّ و جلّ در زمین، دعا کردن است. میزان الحکمه/ جلد۱/ حدیث ۳۲۸۷
    امام باقر(ع) : از پیامبر خدا(ص) پرسیده شد: خداوند عزّ و جلّ کدام کارها را بیشتر دوست دارد؟ فرمود: مسلمانی را پیاپی شاد کردن. عرض شد: ای رسول خدا! منظور از شاد کردن پیاپی مسلمان چیست؟ فرمود: گرسنگیش را برطرف سازی، اندوهش را بزدایی و قرضش را بپردازی. میزان الحکمه/ جلد۱/ حدیث ۳۲۸۸
    امام باقر(ع) : خداوند با چیزی محبوبتر از شاد کردن مؤمن پرستیده نشده است. میزان الحکمه/ جلد۱/ حدیث ۳۲۸۹
    امام صادق(ع) : یکی از محبوب ترین کارها نزد خداوند متعال زیارت قبر حسین(ع) است. میزان الحکمه/ جلد۱/ حدیث

  18. راه نفوذ در دلهای دیگران چیست؟ می‌گه:

    راه نفوذ در دلهای دیگران چیست؟
    هر که دارد در جهان خلق نکو /مخزن اسرار حق شد جان او [۱]

    از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله است: حُسْنُ الْخُلْقِ شَجَرَةٌ فِى الجَنَّة وَ صاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِها یَجْذِبُهُ إلَیْها وَ سُوْءُ الخُلْقِ شَجَرَةٌ فى النّارِ وَ صاحِبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِغُصْنِها یَجْذِبُهُ إلَیْها[۲]

    حسن خلق درختى است در بهشت که دارنده آن به شاخه آن درخت وصل است و آن شاخه وى را به بهشت مى‏برد. و بدخلقى درختى است در جهنّم که دارنده آن به شاخه آن درخت وصل است و آن شاخه وى را به جهنّم می‌کشد.

    دین مقدس اسلام، همواره پیروان خود را به نرمخویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت می‌کند و آنان را از درشتی و تندخویی باز می‌دارد اهمیت این خصیصه به قدری است که خداوند تبارک و تعالی پیامبرش را چنین توصیف کرده: وَ إنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم.[۳] ای پیامبر در حقیقت تو به خُلقی نیکو و عظیم آراسته‌ای

    حسن خلق و گشاده رویی از برجسته‌ترین صفت‌هایی است که در معاشرت‌های احتماعی، موجب جلب محبت می‌شود و در اثربخشی سخن فرد بر دیگران، اثری عظیم دارد

    پیامبر صلی‌الله‏ علیه ‏و‏آله فرمودند: اَحَبُّکُمْ اِلَى اللّه‏ِ اَحْسَنُکُمْ اَخْلاقا[۴] محبوب‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق‏ترین شماست.

    امام صادق علیه‌السلام فرمودند: اِنَّ مِمّا یُزَیِّنُ الاِْسْلامَ الاَْخْلاقُ الْحَسَنَةُ فیما بَیْنَ النّاس[۵] خوش اخلاقى در بین مردم، زینت اسلام است.

    امام علی علیه‌السلام فرمودند: آن کس که اخلاق نیکو و زیبا داشته باشد دوستانش بسیار شده و انسانها به او خو گیرند[۶]

    امام باقرعلیه‌السلام در این زمینه می‌فرمایند : إنَّ أکمَلَ المُؤمنینَ إیماناً أحْسَنَهُم خُلْقاً [۷]کامل‌ترین مؤمنین از جهت ایمان نیکوترین آنان از نظر اخلاق است.

    حضرت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام فرمود: من در شگفتم از کسانی که اشیاء و بردگان را با مال خویش می‌خرند ولی افرادآزاده واشخاص رانمی‌خرند، پرسیدندیاعلی چگونه می‌شود آزادگان را خرید؟ فرمودند: با نیکی و خوشرفتاری[۸]

    پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم می فرمایند: أقربُکُم مِنّى مَجلِساً یَومَ القِیامَةِ أحسنُکُم خُلْقاً وَخیرُکُم لاِهلِهِ [۹] نزدیک‌ترین شما به من از نظر جایگاه در قیامت نیکوترینتان از جهت اخلاق و بهترینتان نسبت به خانواده اش می‌باشد.

    حدیث دیگرى از پیامبر صلی‌الله علیه وآله وارد شده که فرمودند: أَکْثَر ما یَدْخُلُ النّاسَ الْجَنَةَ تَقوىَ اللّهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ[۱۰] بیشترین چیزى که مردم را وارد بهشت می‌کند تقوا و حسن خلق است.

    در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده است: اِنَّما الْمُؤْمِنُ لَیُدْرِکَ بِحُسْنِ خُلْقِه دَرَجةَ قائِمِ اللَّیْلِ وَ صائِمِ النَّهارِ[۱۱] مؤمن با حسن خلق خود به درجه کسى می‌رسد که شبها به عبادت می‌ایستد، و روزها روزه دار است.

    امام صادق علیه‌السلام فرمود: ما یقدم المؤ من على الله عزوجل بعمل بعد الفرائض احب الى الله تعالى من ان یسع الناس بخلقه [۱۲] بعد از فرائض دینى هیچ یک از اعمال مؤ من در پیشگاه الهى محبوبتر از آن نیست که با مردم به گشاده رویى و حسن خلق برخورد نماید.

    بنابراین در سایه اخلاق نیکو و خوش رفتاری است که می‌توان به درجات بالای معنوی رسیدو از سختیها و مشقّتها کاست و به پیشرفت در کارهای شخصی و اجتماعی رسید.

    منابع:

    [۱].محمد اسیری لاهیجی

    [۲].بحارالانوار، ج۶۸ ، ص۳۹۳

    [۳]. قلم ،۴

    [۴].مجمع البیان، ج۱۰، ص ۸۷

    [۵]..مشکاة الانوار، ص۴۲۲

    [۶].غررالحکم، ج۵، ص۳۲

    [۷].کافی، ج۲، ص۹۹ باب حسن الخلق، ح۱

    [۸].روضهالبحار.

    [۹].عیون اخبار الرضا، ج۲، ص ۳۸

    [۱۰].بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۸۸

    [۱۱].بحارالانوار، ج۷۱، ص۳۷۳

    [۱۲].الکافی، ج ۲، ص ۱۰۰

  19. مشورت در خانواده می‌گه:

    مشورت و مشاوره که از آن به هم‌اندیشی نیز تعبیر شده است، چند نکته و فایده را به دنبال دارد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    ۱- استفاده کردن از عقل دیگران؛ چنان که امیرالمؤمنان علی (علیه‌السلام) فرموده است؛ «مَن شَاورَ الرِّجال شَارکها فِی عُقُولِها؛ کسی که با دیگران مشورت کند، در خِرد آن‌ها شریک است.»[۱]

    ۲- استفاده از علم دیگران؛ حضرت علی (علیه‌السلام) فرموده است؛ «خَیرُ مَن شَاورَت ذُوواالنَّهى وَ العِلم و أُولُوا التَّجارِب؛ بهترین کسانی که شما با آن‌ها مشورت می‌کنید، صاحبان خرد و علم و صاحبان تجربه هستند.»[۲] گاهی کسی دانشمند نیست، ولی خردمند است؛ بعضی نیز دانشمند نیستند، ولی صاحب تجربه هستند.

    در کتاب شریف غررالحکم از حضرت علی (علیه‌السلام) نقل شده است که فرموده: «أَفضلُ مَن شَاورت ذُو التَّجارب؛ برترین کسی که با او مشورت می‌کنی، با تجربه‌ها هستند.»[۳]

    در حدیث قبلی آمده بود: «خَیرُ مَن شَاوَرت» امّا در این حدیث آمده است «أفضلُ مَن شَاوَرت»؛ یعنی با فضیلت‌ترین کسانی که ما می‌توانیم از آن‌ها مشورت بگیریم، کسانی هستند که صاحب تجربه‌اند. امّا چرا تجربه از علم بالاتر است؟ زیرا تجربه واقع شدن یک تئوری یا یک دلیل است. از این‌رو گفته شده است که تجربه از علم افضل است.

    ۳- فایده و نکته دیگر مشورت این است که انسان از خواست‌ها، تمایلات و آرمان‌های کسانی که با آن‌ها مشورت می‌کند، با خبر می‌شود.

    حضرت علی (علیه‌السلام) فرمود: «أستشُر أَعدائک؛ با دشمنانت مشورت کن.» برای چه؟ برای این‌که «تَعرفُ مِن آرائِهِم مِقدارَ عَداوتِهِم وَ مَواقع مَقاصدِهِم؛ تا در مشورت از آراء آن‌ها، مقدار دشمنی و موضع‌گیری‌هایشان مطلع شوی.»[۴] در روایت دیگری حضرت فرموده است: «مشاوره کردن باعث می‌شود اندیشه‌ها و خواست‌های پنهانی افراد ظهور پیدا کند.»[۵]

    ۴- هنگامی که مشورت می‌کنیم، در واقع به شخصیّت طرف مقابل احترام می‌گذاریم، از این جهت مشورت در خانواده بسیار مهم است. مشورت در خانواده به معنای شخصیّت دادن به کسانی است که ما با آن‌ها مشورت می‌کنیم. اگر با فرزندانمان مشورت گرفته‌ایم، این نشانه‌ای از شخصیت دادن به آنهاست.

    خدای متعال در قرآن کریم در خصوص مشورت در خانواده می‌فرماید: «فَإن أَرادا فصالاً عَن تَراضٍ مِنها وَ تَشاورَ فَلا جُناحَ عَلیهِما؛ اگر زن و مردی در کانون خانواده، بچه شیرخواره‌ای دارند و می‌خواهند او را از شیر باز گیرند، با رضایت متقابل باشد». سپس می‌فرماید: «از شیر باز گرفتن بچه باید بر اساس یک هم‌اندیشی میان زن و شوهر باشد.»[بقره/۲۳۳]

    «در اختلافهای میان همسران بهترین راه، آن است که زن و مرد هم‌فکری کنند و راهی را برگزینند که عقل می‌پسندد. البته این طبیعی است که هر کسی خواسته‌ها و نظریه‌های مخصوص به خود را داشته باشد و دو همسر، دارای خواسته‌ها و نظریه‌های متعارض باشند؛ امّا در بسیاری موارد، همسران می‌توانند با هم‌فکری و مشورت، خواسته‌ها و نظریات خود را هماهنگ کنند و از تعارض آن‌ها بکاهند.

    بنابراین، بهترین راه حل اختلافات خانوادگی این است که زن و شوهر هم‌فکری صمیمانه و همدلی داشته، خیرخواه یکدیگر باشند، یکدیگر را درک کنند و درباره‌ دلیل‌ها و نظریات یکدیگر بیندیشند، هوس‌ها و خودخواهی‌ها را کنار گذارند و هر دو به حکم عقل گردن نهند؛ به ویژه که در خانواده مسایلی پیش می‌آید که ارتباط بسیاری با زن دارد و اگر مرد، خود به تنهایی و بدون توجّه به نظر همسرش، درباره آن‌ها تصمیم بگیرد، مشکلاتی در خانواده به وجود خواهد آمد.»[۶]

    - مشورت با زنان:

    از پیامبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌) روایت شده است که حضرت با زنان مشورت می‌کردند ولی بر خلاف نظر مشورتی خانم‌ها عمل می‌کردند؛ همچون این حدیث: «شَاورُوا النِّساء وَ خالِفُوهِنَّ فَانَّ فِی خَلافِهِنّ بَرکَة؛ با زنان مشورت کنید و هر چه گفتند، بر خلاف آن انجام دهید که در مخالفت با زنان برکت است.»[۷] وجه و دلیل آن چیست؟

    همان‌طور که می‌دانید، بیشترین قلمرو جعل و تحریف مربوط به احادیث نبوی می‌شود؛ بدین معنی که زمینه تحریف دارد. البته نه اینکه بیشتر احادیثی که از پیامبر نقل می‌شود تحریف شده باشد. در احادیث رضوی، علوی و همچنین احادیثی که از امام صادق و امام باقر(علیهماالسلام) نقل شده است، قلمرو جعل و تحریف بسیار کم است.

    امّا اگر ثابت شود که این حدیث به واقع از پیغمبراکرم(صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله) است، در این صورت لازم است که آن را در غیر از حوزه و قلمرو خانواده بدانیم و آن را به امور سیاسی و نظامی مربوط بدانیم؛ زیرا زنان به جهت غریزه عاطفی فراوان، میل چندانی به جنگ واجب و دفاع‌های ضروری ندارند.

    قرآن کریم مسأله تشاور را تأیید می‌کند. بنابراین سخن پیغمبر اکرم صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلّم باید به قرآن کریم عرضه شود و با این فرض که سخن زن مطلب حقی است، آیا پیغمبر اکرم می‌فرماید که با این سخن حق مخالفت کنید؟!

    - حدود مشورت با همسر:

    طبق روایات معصومین (علیهم‌السلام) مرد باید موافقت همسرش را جلب کند. از طرف دیگر از امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) روایتی داریم که ظاهرا به فرزند گران قدرشان امام حسن(علیه‌‌السلام) فرمودند: «از زنان حتی در معروف نیز اطاعت نکن تا مبادا در منکر طمع کنند.» وجه جمع بین این دو روایت چیست؟

    به طور قطع، در روایاتی که نهی از مشورت با زنان شده است، منظور همه زنان نیست؛ چرا که ما حضرات فاطمه، معصومه، یا زینب(سلام‌ الله ‌علیهنّ) را در طول تاریخ داشتیم، که نه تنها با آن‌ها مشورت می‌شد، بلکه به عنوان نمونه، زمام امور ادامه‌ بزرگترین حرکت شیعی بر علیه حکومت وقت، به دست حضرت زینب (سلام ‌الله ‌علیها) داده شد.

    امّا برای فهم دقیق روایت، باید به زمانی که این روایت صادر شده است، توجّه کنیم؛ این روایت در زمانی صادر شده است که هیچ یک از مردان و زنان از تعلیم کافی برخوردار نبودند و این مردان بودند که به علّت این‌که مسائل اقتصادی، اجتماعی، جنگ و… بر دوش آن‌ها بوده است، به صورت تجربی مسائل را فرا می‌گرفتند و گرنه در شرائط عادی، زنان در خانه‌ها بودند و کمتر در معرض خطرات و مکر دیگران بودند و همچنین اطلاع کمتری از اوضاع نیز داشتند.

    البته می‌توان از جنبه دیگری هم به روایت نگاه کرد و آن جنبه روانشناسی روحیه زن است؛ همین که زنی بداند از او نظر خواسته می‌شود، برای احترام گذاشتن به او کافی است، ولو اینکه برخلاف نظر او اقدام شود؛ لذا در روایتی از پیامبر(صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله) آمده است؛ «کان النبی صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله إذا أرَادَ الحَربَ دَعَا نِساءَهُ فَأستَشَارَهُنَّ ثُمَّ خَالَفَهُنَّ؛ عادت پیامبر اینگونه بود که به هنگام جنگ، زنان خود را فرا می‌خواند و از آنان مشورت می‌گرفت و بعد هم با نظر آنان مخالفت می‌کرد.»[۸]

    اگر حدیث را با دیدی که در نکته سوم بیان شد نگاه کنیم، در می‌یابیم زنان پیامبر از جنگ سر در نمی‌آوردند؛ زیرا در هیچ جنگی شرکت نکرده بودند و اطلاعی از جنگ نداشتند؛ ولی چرا پیامبر نظر آن‌ها را می‌پرسید؟ شاید به این علت باشد؛ همین که به زنان احترام گذاشته شود و نظر آن‌ها پرسیده شود، از جهت عاطفی، راضی می‌شوند، ولو اینکه با نظر آن‌ها مخالفت شود.

    نباید از این نکته غافل شد که قطعا منظور روایت این نیست که هر چه زنها می‌گفتند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر خلاف آن عمل می‌کرد؛ چرا که قطعا نظرات زنان مختلف بوده است؛ مثلا یک زن می‌گفت دفاع از شهر مهم است، دیگری می‌گفت: حمله به شهرهای آنان بکنیم و… پس در چنین صورتی چطور امکان دارد، پیامبر با زنان خود مخالفت کند؟!

    - رابطه مشورت و مدیریت:

    مرز بین مشورت کردن و مدیریت مرد در خانه چیست؟ از یک طرف بحث تشاور را داریم و از طرف دیگر بحث «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساء»[نساء/۳۴] و از سوی دیگر فرض بر این است که گاهی مشورت به نتیجه نمی‌رسد. در چنین شرایطی چه کار باید کرد؟

    ذکر این نکته لازم است که همانا مشورت و هم‌اندیشی قبل از تصمیم‌گیری است. امّا مدیریت به دو گونه است؛ مدیری که استبداد به رأی دارد که همین عامل هلاکت چنین مدیری نیز می‌شود. امام علی علیه‌السلام فرموده است: «مَن استَبِدَ بِرَأیِهِ هَلکَ؛ هر کس به آن چه خودش می‌اندیشد عمل کند و به نظرات دیگران کاری نداشته باشد، هلاک می‌شود.»[۹]

    ولی گروه دوم، مدیرانی هستند که مشورت می‌کنند؛ اینگونه مدیران موفق خواهند شد. امام رضا(علیه‌السلام) در وصف پدر بزرگوارش امام موسی‌بن‌جعفر(علیهماالسلام) می‌فرماید: «عقل امام موسی‌کاظم(علیه‌السلام) که بسیار از عقل مردم برتر بوده است، ولی با این همه عظمت عقلی، چه بسا با غلامی سیاه مشورت می‌کرد. به حضرت اعتراض می‌شد که چرا با این سیاه مشورت می‌کنید؟ حضرت فرمود: چه بسا، خداوند حق را به زبان همین جاری می‌کند.»[۱۰]

    مدیریت دارای سه مرحله است؛ ۱- مرحله طرح‌ریزی ۲- مرحله تصمیم‌گیری ۳- مرحله اجرا کردن.

    مشورت در مدیریت خانواده، در مدیریت اجتماع، سیاست و فرهنگ در مرحله طرح‌ریزی است؛ یعنی هنگامی که مسأله طرح می‌شود و مورد پژوهش و تحقیق قرار می‌گیرد، مشورت، هم‌اندیشی و کمک از فکر و ایده دیگران در این مرحله صورت می‌گیرد.

    مدیر، بعد از مشورت و هم‌اندیشی تصمیم‌گیری می‌کند؛ بدین معنی که او عقیده و نظر بهتر و برتر را انتخاب می‌کند و بعد از آن همان تصمیم را اجرائی و عملیاتی خواهد کرد.

    بنابراین، مدیریت خواه در خانواده و خواه در مدیریت‌های خرد و کلان اجتماعی، دارای سه مرحله است و مشورت و هم‌اندیشی، مربوط به مرحله طرح‌ریزی یک مسأله است. از این‌روست که پیغمبراکرم صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله ‌و سلّم با دیگران مشورت می‌کردند، امّا بعد از طرح، خودشان تصمیم‌گیری و اجرا می‌نمودند.

    - نتیجه:

    مشورت در موارد مختلف متفاوت است؛ نه می‌توان گفت مشورت به طور کلی ممنوع است و نه می‌توان گفت که به طور کلی جایز است؛ بلکه باید قائل به تفصیل شد؛ بدین معنی که در بعضی از موارد فقط قول و نظر زنان حجت است؛ مانند مسائلی که در خصوص زنان است.

    درباره مسأله رضاع، در سوره بقره داریم که زن و شوهر اگر تصمیم گرفتند فرزند را شیر ندهند، با یکدیگر در این باره مشورت کنند. این صریح قرآن است که در این مورد زن و شوهر باید با هم مشورتی داشته باشند؛ «فَإن أَرادا فصالاً عَن تَراضٍ مِنها وَ تَشاورَ فَلا جُناحَ عَلیهِما.»[بقره/۲۳۳]

    لذا شاید آن مواردی که مشورت با زنان منع شده است، مسائلی است که مربوط به زنان نیست و در آن تخصص ندارند. بنابراین در مواردی، نیاز است که با زن‌ها مشورت شود ولی در جاهایی که در تخصص زنان نیست، نیازی به مشورت نیست؛ زیرا مانند آن می‌ماند که انسان در ساختمان سازی با یک پزشک و جراح قلب مشورت کند؛ به طبع اینجا جای مشورت نیست.

    ——————————————————-

    منبع:

    [۱]. بحارالانوار، ج۱۸، باب۱۶۳، ص۳۸۲
    [۲]. غررالحکم، ج۱، ص۵۸۷
    [۳]. غررالحکم، ج۱، ص۵۸۵
    [۴]. همان
    [۵]. خانواده پویا، ج۵، ص۸۸
    [۶]. اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، ج۳، ص۷۹
    [۷]. بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۶۲
    [۸]. کلینی، ج۵، ص۵۱۸
    [۹]. نهج‌البلاغه، ج۱۸،ص۳۸۲
    [۱۰]. خانواده پویا، ج۵، ص

  20. خیلی مواظب زبان باشید.♥•٠·˙ می‌گه:

    زبان خیلی خطرناک است.
    خطری که زبان دارد هیچ یک از اعضا و جوارح انسان ندارد.
    در روایت آمده است که هر روز صبح، زبان انسان از بقیه اعضاء و جوارح احوالپرسی می کند و به دست و پا و گوش و چشم می گوید: حال شما چطور است؟
    آن ها به زبان جواب می دهند: “حال ما خوب است، اگر تو بگذاری. تو یک غیبت می کنی، دروغ می گویی، حال ما را می گیری و ما دیگر حال دعا نداریم. تو پدر ما را درآورده ای. تو با یک سخن نا به جا ما را بیچاره می کنی.”

    خلاصه خیلی مواظب زبان باشید.

    ┘◄ حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی

  21. کارمند خدا می‌گه:

    چرا نمی خواهیم قبول کنیم که کم آوردیم؟ چرا همش دوست داریم بگیم خودم از عهده همه چیز برمیام؟ چه ایرادی داره قبول کنیم بعضی وقتا تنهایی نمی تونیم کاری رو انجام بدیم و باید کمک بگیریم؟ یه موقع هست می خواهی از یکی مثل خودت کمک بگیری ممکنه رودرواسی کنی، یا ممکنه بگی اونم مثل منه، اگه من نتونم حتما اونم نمی تونه. ولی یه موقع هست می خواهی از کسی کمک بگیری که همه چیز براش مثل آب خوردنه. می ری پیش خدا، گرفتاریتو می گی، مشکلاتتو می گی، ازش انرژی می گیری و می ری دنبال زندگیت. همه سعی و تلاشتو می کنی، بقیه شو میسپاری به خودش. شک نکن بالاخره به یه شکلی میاد به کمکت، فقط باید بهش اعتماد کنی. شنبه که هفته رو شروع می کنی، ممکنه از این همه کار که باید تو یه هفته انجام بدی وحشت کنی و بگی کاش پنج شنبه بود، کاش موقع استراحت بود. ولی اگه از خدا کمک بخواهی هر روز برات پنج شنبه ست، هر روز پر از انرژی هستی. خدا از ما به اندازه توانمون انتظار داره. از بنده تنبل خوشش نمیاد ولی از طرفی نمی گه بیشتر از اونی که ازت برمیاد کار کن. اگه فکر کنی هر کاری که می کنی برای خدا می کنی دیگه نگران نمی شی، چون می گی رئیس یکی دیگه ست، رئیس خداست.

  22. هواتو داره می‌گه:

    واقعا آدم باید صبر ایوب داشته باشه که تو بلاها محکم وایسه و ایمانشو از دست نده. یکی به قول معروف نشسته بیرون گود می گه لنگش کن! خودش زندگی راحت و آسوده داره و هیچ مشکلی نداره هی به بقیه می گه آدم باید صبور باشه، آدم نباید تو سختی ها جا بزنه! وقتی این آدما نصیحتت می کنن فقط دلت می خواد بگی لطفا تو یکی ساکت! تازه اگه خیلی مودبانه بخواهی بهشون بگی وگرنه چیزای دیگه ای هم هست که اگه بگی دلت حسابی خنک می شه! ولی بهتره همون مودبانه برخورد کنی و خودتو کنترل کنی. آدم بهتره همیشه خودشو کنترل کنه، یه وقتی هم که بلا پشت بلا میاد برات نکنه خدای نکرده از دست خدا عصبانی بشی و چیزایی بگی که بعد پشیمون بشی. وقتی فکر می کنی حقت نیست که این بلاها سرت بیاد حق داری، واقعا چه گناهی کردی که این بلاها سرت بیاد؟ ولی یه کم هم معرفت داشته باش. با خودت بگو اگه بلا سرم اومده ولی خدا یه جاهایی خیلی هوامو داشته. مثلا تو اوج بلا چند تا دوست خوب داری که میان کمکت، یا یکی به دلش میفته بعد از سال ها بیاد سراغت. با خودت می گی چطور شد بعد از ده بیست سال سرو کله اش پیدا شد. باور کن همش حساب کتاب داره، باور کن اینا همه کار خداست. باور کن خدا هواتو داره

  23. بیچاره شدن شیطان می‌گه:

    امام صادق(ع) فرمود: «شیطان گفته است: پنج کس مرا بیچاره ساخته و راه به آن ها ندارم و بقیه مردم در اختیار منند:
    ۱ـ کسی که با نیّت صادق به خدا چنگ بزند و در تمام کارها به او توکّل کند.
    ۲ـ کسی که در شبانه روز زیاد تسبیح گوید.
    ۳ـ کسی که هر چه برای خود می پسندد، برای برادر مؤمن خود نیز بپسندد.
    ۴ـ کسی در وقت رویارویی با مصیبت ناله و فریاد نزند.
    ۵ـ کسی که به آن چه خدا قسمتش کرده است راضی باشد

  24. آثار بداخلاقی می‌گه:

    بداخلاقی باعث از بین رفتن اعمال دیگر انسان می‌شود؛ زیرا انسان را از حالت تعادل خارج می‌کند و هر کار خوبی هم داشته باشد عاقبت با بداخلاقی از ارزش آن کاسته شده و بداخلاقی بر کارهایش سایه می‌افکند و نمی‌گذارد شیرینی آن کارها را درک کند.
    امام صادق(ع) می‌فرمایند:
    «بدخویی کردار را تباه می‌سازد همچنان که سرکه عسل را از بین می‌برد»

  25. ایمان به خدا می‌گه:

    روان شناسان می گویند:
    عواملی که باعث سلب آرامش از انسان می شود عبارتند از:
    نگرانی از حوادث آینده،نگرانی از مرگ،نگرانی از جنگ،نگرانی از فقر،نگرانی از شکست و…
    و باز روان شناسان بر این باور می باشند:
    تنها چیزی که می تواند به همه این نگرانی ها پایان دهد ایمان به خداوند می باشد.

  26. خودت باش............... می‌گه:

    خودتان باشید. خیلی مهم است.
    هیچ وقت از تمسخر نترس.
    هیچ گاه تحقیر برایت مهم نباشد.
    تشویق هم همین طور.

    کمبود محبت نداشته باشید، خدا خیلی بدش می‌آید.
    به‌خاطر همین ریا خیلی بد است.
    می‌گوید چرا می‌خواهی پیش دیگران عزیز باشی؟
    مگر پیش من عزیز هستی؛ کم است؟

    خود بودن مقدمه خوب بودن است.
    حتی روایت داریم در این زمینه.
    معصوم علیه السلام می‌فرماید: وقتی مشورت کردی، دیگران نظراتی دادند اما قلب قشنگ خودت حرف دیگری زد، حرف خودت را اجرا کن.
    انسان‌های مستقل، دوست داشتنی‌اند. انسان خیلی راحت می‌تواندالگو بشود.

    ┘◄ حاج آقا پناهیان

  27. معامله باخدا.................... می‌گه:

    ♥•٠·˙
    مرحوم دولابی:
    درامور دنیا و آخرت هرجا مضطرشدی و اضطرارت را دیدی…
    … باطناً با خدا معامله کن .

  28. اخلاقم خوبه الان خسته ام می‌گه:

    با همه بداخلاقی می کنی،
    بعد میگی من اینطوری نیستما … اخلاقم خوبه، الان خسته ام …
    اگه تو اوج خستگی و بی حوصلگی با همه مهربون بودی؛ هنر کردی،
    وگرنه تو حال خوش که همه خوش اخلاقن …

  29. استغفرالله ربی و اتوب الیه می‌گه:

    استغفرالله ربی و اتوب الیه
    عارف بالله ، عبد صالح حضرت آیت الله العظمی بهجت (رضوان الله):

    اگــر میخـــواهیــد در کـارتـان گـره نیــوفتــد

    و مـــوفـــق شـــویــد تـا میتــوانیــد استغفـار کنیــد

    “اگـــر اثــر نکــرد جـــوابگــویـــش مـــن هستـم”

  30. اندازه حسن خلق می‌گه:

    عالم بزرگوار آیت الله جوادی آملی در کتاب مستطاب «مفاتیح الحیات» می نویسند:

    مردى به حضرت رضا علیه السّلام عرض کرد که اندازه حُسن خلق چقدر است؟
    ۩ فرمود همان را که براى خودت از مردم انتظار دارى همان را براى مردم بگوئى،

    سپس عرض کرد پس اندازه توکل چقدر است؟
    ۩ فرمود به جز از خدا از هیچ کس نترسى،

    عرض کرد من دوست دارم بدانم که شما مرا چقدر دوست دارى
    ۩ فرمود: مراجعه به دلت کن ببین تو مرا چقدر دوست دارى من هم همان اندازه تو را دوست دارم.

  31. برخی‌ها هنــوز اخلاق خود را در خانـه درست نکرده‌انــد می‌گه:

    استاد فاطمی نیـا حفظه الله :

    برخی‌ها هنــوز اخلاق خود را در خانـه درست نکرده‌انــد

    به فکر عارف و سالک شدن افتاده‌انــد.

    باید اخلاق و عرفان و سلوک را از خانـه آغاز کــرد.

    یکی ازموانــع بزرگ اجابت دعا، دل شکستــن است.

    امروزه متاسفانه خیــلی معمول شده؛

    با یــک حرف تلخ این نور نماز شب از بیــن می‌رود.

    خدا شاهدست الان مردم خیــلی دست کم گرفته‌انــد آبرو بردن را.

    خدا این گنــاه را نمی بخشد .

  32. خدمت به همسر♡بهتراست از: می‌گه:

    امام رضا علیه السلام فرمود:

    خداند به سه چیز دستور داده و آن ها را با سه چیز دیگر همراه نموده است:
    ۱-به نماز و زکات دستور داده است. پس اگر کسی نماز بخواند و زکات ندهد ، نمازش پذیرفته نیست.
    ۲- به سپاس گذاری از خود و سپاس گذاری از پدر و مادر فرمان داده است. پس اگر کسی از پدر و مادرش را سپاس گذاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است.
    ۳-به پرهیزگاری و پیوند با خویشاوندان فرمان داده است. پس اگر کسی با خویشاوندان خود پیوند برقرار نکند ، پرهیزگاری ننموده است.
    عیون الاخبار، ج۱ ، ص۲۵۸

  33. خانواده متعادل می‌گه:

    خانواده متعادل
    منظور از خانواده فاقد عیب و نقص نمی باشد، بلکه ممکن است اعضای آن دارای مشکلات و موانعی هم باشند لیکن در شیوه مقابله با آنها روش منطقی اتخاذ می کنند، در این خانواده موقعیت و جایگاه هر یک از اعضاء دارای ویژگی هایی بدین شرح است:
    ۱- بینش تکاپوی
    یعنی بینشی که فرد را بر می انگیزد تا روابط زندگی را پدیده ای بسته و جبری و گریز ناپذیر نپندارند، اعضای خانواده همدیگر را ارزشمند می دانند، به کرامت انسانی همدیگر احترام می گذراند، عرصه زندگی را به نوآوری می گشایند.
    ۲- تبادل عاطفی در برابر انجماد عاطفی
    این خانواده عواطف خود را با شیوه ها ی قلبی، کلامی و عملی تبادل می کنند، به قلب اجازه ورود احساسات منفی را نمی دهند. به وسیله زبان ابراز محبت می کنند و از بذل عواطف خالصانه دریغ ندارند. زن و شوهر روحیه همسر خود را می شناسند و محبت قلبی و کلامی را در عمل پیاده می کنند.
    ۳- مثبت گرایی
    از مهمترین ویژگی های خانواده متعادل، مثبت گرایی است. در این خانواده زوجین، بیشتر زیبایی هایی همدیگر را می بینند. حتی المقدور از جنبه های منفی اغماض می کنند، از هنر خوب دیدن برخوردارند، جنبه های خوب شخصیت همسر خود را تحسین و تأیید می کنند، جنبه های روحی مشترک اعضا را شناسایی کرده وبه تقویت آنها می پردازند.
    ۴- تفاهم بجای تخاصم
    برای رسیدن به تفاهم به حقوق متقابل می اندیشیند، حضور دیگران و در خلوت و تنهایی حریم یکدیگر را رعایت می کنند، به سخنان هم با علاقه گوش می دهند، از مقایسه همسر خود با دیگران بشدت پرهیز می کنند، صداقت وراستی را هموراه در وجود خود تقویت می کنند.
    ۵- همگرایی بجای واگرایی
    در چنین خانواده ای اعضا با هم هماهنگی دارند، تشخیص مصلحت زندگی جمعی را به منفعت شخصی خود ترجیح می دهند.
    ۶- مثل دو بال یک پرنده مکمل یکدیگر هستند
    رشد و ترقی یکجانبه در این خانواده مورد نظرنبوده و از هر فرصتی برای رشد همدیگر و بهره برداری از زندگی مشترک استفاده می کنند.
    ۷- به جای مفارقت به مشارکت می اندیشند
    دست همت بالا زده با همیاری و قبول مسئولیت در زندگی، بهترین جلوه مشارکت را به نمایش می گذارند.
    ۸- به حق سالاری به جای مردم سالاری و زن سالاری معتقد هستند
    ۹- روابط در چنین خانواده ای بر اساس حق و حقیقت تنظیم می شود
    ۱۰٫ شادکامی را در برابر تلخ کامی قبول دارند
    مهمترین عامل تعادل در خانواده متعادل مسرت و خوشرویی است. گشاده رویی و خوش اخلاقی از ویژگی های مردم ممتاز است. اعضاء این خانواده به ظاهر شاد و با نشاط می اندیشند.
    ۱۱- به بزرگ منشی در مقابل کودک اندیشی می اندیشند
    برای این منظور، بزرگواری و گذشت، عیب پوشی و پرهیز از اشاعه بدی ها ، تقویت آرامش، فرصت بخشی برای اصلاح اشتباهات و راز داری و احترام به شخصیت همدیگر را همواره مورد توجه قرار می دهند.

    منبع:
    گرد آوری یا بازنشر: «خانواده خوشبخت، فرزند موفق، خسرو امیر حسینی، تهران، عارف کامل، ۱۳۸۲، صص۱۲ و ۱۴»

  34. چگونه در دل شوهر راه یابیم؟ می‌گه:

    -۱ با شوهری که از سر کار می آید چه رفتاری دارید ،الف- چه باید کرد؟۱- سلام و احوالپرسی معمول منتها با خوشرویی و گفتن «خسته نباشید».۲- گرفتن کیف، کت و بسته های خریداری شده۳- دادن خبرهای خوش۴- آرام کردن فرزندان و هر یک را به کاری مشغول کردن.۵- سریع آماده کردن میز غذا یا چیدن سفره.

    چگونه در دل شوهر راه یابیم؟
    ۱- با شوهری که از سر کار می آید چه رفتاری دارید؟
    الف- چه باید کرد؟
    ۱- سلام و احوالپرسی معمول منتها با خوشرویی و گفتن «خسته نباشید».
    ۲- گرفتن کیف، کت و بسته های خریداری شده
    ۳- دادن خبرهای خوش
    ۴- آرام کردن فرزندان و هر یک را به کاری مشغول کردن.
    ۵- سریع آماده کردن میز غذا یا چیدن سفره.
    ۶- پرس و جو از اوضاع کاری روز و فرصت دادن به مرد تا حرف هایش را بزند.

    و خلاصه به هر طریق می توانید احساس خوب خود را از ورود شوهر به منزل ابراز کنید.
    حرف دیل کارنگی یادتان باشد که می گوید :«تبسم خرجی ندارد ولی سود بسیاری دارد.»
    گاهی بعضی از مردها حسادت خود را پنهان می کنند و قدرت ابراز آن را ندارند، آن وقت دچار دردی درونی می شوند که پیامدهای آن خوشایند نیست. خانم ها باید متوجه این خصیصه مردها باشند. از سوی دیگر، شوهر با حسادت خود به طور غیرمستقیم به همسرش نشان می دهد که چقدر دوستش دارد.

    ب- و اما چه نباید کرد؟

    ۱- بی اعتنایی و سرد رفتار کردن.
    ۲- در خواست انجام کاری پیش از غذا خوردن.
    ۳- گله و شکایت از بچه ها و یا شکوه و شکایت از کارهای روزانه.
    ۴- درخواست پول یا بیان سایر توقعاتی که احتمالاً برای مرد مشکل آفرین است.

    شاید بگویید این موارد پیش پا افتاده است، اما لطفاً صادقانه پاسخ دهید، آیا با وجود آگاهی از این موارد جزئی، به آنها عمل می کنید یا فقط گاهی یکی – دو تایی را اجرا می کنید؟

    ۲- اگر شوهرتان دیر به منزل بیاید با او چه رفتاری دارید؟
    یکی از عمده ترین اختلاف های زوجین، دیر آمدن مرد به خانه است. طبیعی است هیچ مردی حق ندارد بدون دلیل موجه دیر به خانه برود. اما خانم ها هم نباید در صورت دیر آمدن مرد به منزل، جنجال به پا کنند. خانم ابتدا باید علت واقعی را پیدا کند تا از روی حدسیات و افکار منفی خود واکنشی نشان ندهد که رابطه را پر از خشونت و مشاجره کند.
    زن باید علت دیر آمدن را سؤال کند وگرنه مرد فکر می کند این موضوع برای زن بی اهمیت است، اما در عین حال زن باید سؤال خود را با لحنی آرام مطرح کند، آن هم پس از این که شوهر شام خورد و کمی استراحت کرد. زن باید او را متوجه کند که به خاطر نگران بودن چنین پرسشی کرده است. با این برخورد ، شوهر مجبور می شود با حوصله و به نرمی دلیل دیر آمدنش را توضیح دهد.
    اما اگر زن لحن تند و غیر دوستانه ای داشته باشد مرد احساس می کند مورد بازخواست قرار گرفته، از طرفی هم خسته و گرسنه است بنابراین ممکن است حتی با لحن زننده ای مثلاً بگوید «به تو مربوط نیست»، یا سکوت کند.
    مردی می گفت «شغلم طوری است که اکثراً نمی توانم سر ساعت به منزل برسم، هر چند همسرم از این وضعیت با خبر است اما تا می رسم غُرولند می کند. من هم دیگر به این رفتارش عادت کرده ام و دیگر تلاشی برای سر وقت رسیدن نمی کنم. از این که فکر می کنم او به من ظنین است عصبانیتم دو برابر می شود.»
    البته بهتر است مرد در این صورت تلفنی به خانم خبر دهد، اما به او حق بدهید که شاید گاهی تلفن دم دست او نباشد. برخی از مردها هم می گویند اگر هر بار به خانه تلفن کنیم همسرمان عادت می کند، آن وقت اگر یک بار نتوانیم زنگ بزنیم بیشتر نگران می شود.
    اما از اینها گذشته، کمی هم باید مسئله را از دید خانم ها بررسی کنیم. بیشتر زنان مایلند ساعت دقیق آمدن همسرشان را بدانند. اما منظور آنها بازخواست یا کنجکاوی نیست بلکه می خواهند غذا را طوری آماده کنند که به محض ورود همسرشان، غذا را بکشند. حالا شما خود را به جای همسری بگذارید که نمی داند کِی پلو را دم کند تا نسوزد، کِی خورش را بار بگذارد که به موقع حاضر شود، به بچه ها غذا بدهد یا نه و خلاصه دهها مورد دیگر که به سلیقه شخصی زنان مربوط می شود. اگر شوهر دیر کند تمام نقشه های همسرش را به هم می ریزد. در حالی که وقت شناسی حداقل احترامی است که مردان می توانند به زحمت های روزانه همسرشان بگذارند.
    از یاد نبریم نهایت آرزوی هر زن، فراهم کردن شرایط آسایش و راحتی برای شوهرش است. باید قبول کرد که وقتی او یکی دو ساعت را در نگرانی و اضطراب به سر برده باشد، نمی تواند خوش آمدگوی خوبی به هنگام ورود شوهرش باشد.
    در اینجا باید به زنان خوب و دوستدار شوهر توصیه ای کنیم. شما که دوست ندارید به تنهایی غذا بخورید و حتماً باید شوهرتان در کنارتان باشد لازم است به نکته ای ظریف توجه کنید. اگر مایلید او هرچه زودتر وضع مالی اش را بهبود بخشد و خواسته هایتان را برآورده سازد، باید خود را برای این گونه دیر آمدن ها آماده کنید. زیرا همیشه چنین فرصت کاری خوبی برای همسرتان مهیا نیست. در چنین مواقعی باید برای خود سرگرمی سالمی پیدا کنید تا هم شوهرتان آسوده خاطر به کارهایش برسد و هم شما هنری بیاموزید، یا تخصصی پیدا کنید. زنان موقعیت شناس، شغل شوهر را دست کم نمی گیرند، زیرا موفقیت مرد، بازده اقتصادی خوبی خواهد داشت و رفاه خانواده بیشتر می شود. در ثانی رضایت خاطری که از این بابت به مرد دست می دهد تأثیر مطلوبی بر روابط زناشویی می گذارد. مردی که از کارش راضی است به نسبت مردان دیگر در خانه خوش اخلاق تر است و در برابر ناملایمات صبوری بیشتری نشان می دهد. البته زنان در صورتی باید چنین فرصتی به شوهر خود بدهند که مدت آن قابل قبول باشد وگرنه شوهر باید در برنامه کاری خود تجدید نظر کند، زیرا زندگی فقط کار و مادیات نیست.
    زنان موقعیت شناس، شغل شوهر را دست کم نمی گیرند، زیرا موفقیت مرد، بازده اقتصادی خوبی خواهد داشت و رفاه خانواده بیشتر می شود. در ثانی رضایت خاطری که از این بابت به مرد دست می دهد تأثیر مطلوبی بر روابط زناشویی می گذارد. مردی که از کارش راضی است به نسبت مردان دیگر در خانه خوش اخلاق تر است و در برابر ناملایمات صبوری بیشتری نشان می دهد.

    ۳- با «سکوت شوهر» چه برخوردی کنیم؟
    بیشتر خانم ها از سکوت شوهر در خانه سراسیمه و نگران می شوند، نشاط خود را از دست می دهند و این سکوت را به خود نسبت می دهند و پیش خود فکر می کنند: دوباره از چه دلخور است که حرف نمی زند. آیا ممکن است دیگر مرا دوست نداشته باشد؟ این حق خانم هاست که از مسائل شوهر خود مطلع باشند. یک زن دوست دارد شوهرش تمام اسرارش را با همسر در میان بگذارد، تا هم احساس غریبه بودن نکند و هم این که دوست دارد سنگ صبور شوهر خود باشد تا شاید بتواند کمکی کند. اما خانم ها باید به این مورد هم توجه کنند که بیشتر شوهرها مایل نیستند مشغله های فکری شان را با همسر خود در میان بگذارند چون می ترسند او را دچار نگرانی و اضطراب کنند. به علاوه چون مطمئن هستند از عهده حل مشکل بر می آیند فکر می کنند تا آن وقت نباید به همسرشان چیزی بگویند. گرچه نمی شود این رفتار را صد درصد تأیید کرد اما آنها با حسن نیت چنین می کنند. همسرتان فقط می خواهد شما ناراحت نشوید. مردی که تمام مشکلات کاری خود را با همسرش در میان بگذارد در واقع بخشی از بار آن را به دوش او منتقل می کند. به جای این که از شوهرتان انتظار داشته باشید تمامی افکار و اسرارش را با شما در میان بگذارد، به او فرصت دهید تا تنها بماند. در ضمن شرایط آرامش او را مهیا کنید و تا می توانید مهربانی کنید. این رفتار باعث می شود شوهرتان در کمال آسایش به مشکلش بیندیشد و برای حل آن اقدام کند. در چنین خانه ای است که مرد می تواند تمام غصه هایش را فراموش کند.

    ۴- مواظب حسادت های شوهرتان باشید

    برای داشتن حس تفاهم با شوهرتان باید بدانید که او چه روحیه ای دارد. آیا انتظار دارید از همکار شوهرتان تمجید کنید و او ناراحت نشود؟ اگر می خواهید همیشه در قلب شوهرتان جای داشته باشید هیچ گاه بیش از حد از مردی نزد او تعریف نکنید. هیچوقت چیزهایی را که از دیگران یاد می گیرید با آب و تاب پیش او بازگو نکنید. از کجا می دانید به غرور شوهرتان برنخورده است؟ گاهی بعضی از مردها حسادت خود را پنهان می کنند و قدرت ابراز آن را ندارند، آن وقت دچار دردی درونی می شوند که پیامدهای آن خوشایند نیست. شما باید متوجه این خصیصه مردها باشید. از سوی دیگر شوهرتان با حسادت خود به طور غیرمستقیم به شما نشان داده است چقدر دوست تان دارد.

    ۵- غرغر کردن چاره کار نیست

    در بیشتر مواقع حرف هایی که خانم ها می زنند درست و منطقی است، اما در زمان و نحوه بیان مطلب اشکال است. اگر نتیجه کاری خوب بود می توان تکرارش کرد، اما اگر حاصل منفی بود باید شیوه دیگری در پیش گرفت. شما با سرزنش، غرولند، بداخلاقی و رنجور نمایی فقط مرد را از خانه فراری می دهید! خانه محل آسایش و آرامش همسر شماست. اگر دائماً خطاهای او یا مشکلات خود را به رخش بکشید عاقبت می گریزد و به جایی پناه می برد که از این مزاحمت به دور باشد (البته این مطلب به معنی تأیید این رفتار مردان نیست). رگ خواب شوهرتان را به دست آورید، آن وقت همه چیز درست می شود. با گوشه و کنایه حرف زدن و زخم زبان را از صحبت های خود حذف کنید.
    به مردان عاشق نیز توصیه ای می کنیم: برای این که روح زن را شاداب و با نشاط سازید باید بخشی از اوقات فراغت خود را فقط به او اختصاص دهید. یک زن نیاز به توجه و احساس امنیت دارد. از یاد نبریم زن ها از طریق محبت و عشق ورزی بهتر و راحت تر با مردان کنار می آیند تا با اهدای قطعه ای جواهر. به همسرتان اجازه دهید گاهی خودش را برای شما لوس کند. مگر مردان گاهی خود را لوس نمی کنند و متوقع نیستند نازشان را بکشند؟!
    گاهی پیش می اید که زن با رنجورنمایی یا نق زدن می کوشد محبت شوهرش را جلب کند. در چنین موقعیتی شوهر آگاه و دانا، زن را درک می کند و هرگز او را مجبور به اعتراف نمی کند که هدفش چیز دیگری است.
    «گاهی دست نوازش، کنار او نشستن و صحبتی صمیمانه، معجزه می کند.»
    افسوس که ما خودخواهانه به ندرت چنین می کنیم. زنان گاهی فقط نیاز به گوش شنوا دارند. با گفتن و گله کردن و گاهی از چیزی شکایت کردن روحشان را سبک می کنند. مرد خوب همواره این فرصت را به همسرش می دهد. به حرف های او گوش بدهید و او را تأیید کنید. این عمل را نه به صورت مکانیکی، بلکه از روی رغبت و با تمام وجود و به خاطر دل او انجام دهید.

    «در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن، بیش از نیاز به نان است.» مادر ترزا

    منبع:
    گرد آوری یا بازنشر: شمیم , خانواده خوشبخت ، نرم افزاری صبا

  35. اگر چنین هستید ، صبر کنید ، ازدواج نکنید می‌گه:

    ۱) اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید.( تنبلی و بی مسئولیتی)

    ۲) اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود( که به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد نمائید.(عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)

    ۳) اگر در زندگی، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.(عدم ثبات فکری، احساسی و رفتاری)

    ۴) اگر تصور می کنید; افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید.(خطای شناختی)

    ۵) اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید.(خطای شناختی)

    ۶) اگر در پی کسب لذت و علائق خود، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد.(اصالت لذت، و عدم مسئولیت پذیری)

    ۷) اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید.(واکنش دفاعی و خود میان بینی)

    ۸) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید.(عدم خودآگاهی)

    ۹) اگر تاکنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.(عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)

    ۱۰) اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده(خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگی تان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می گردد.(مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)

    ۱۱) اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید(حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیرقابل انعطاف هستید.( عدم انعطاف پذیری لازم)

    ۱۲) اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نمی باشید.(عدم اگاهی اجتماعی)

    ۱۳) اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آنکه سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند.(عدم مدیریت رابطه)

    ۱۴) اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفا، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید.(هوش هیجانی پائین)

    ۱۵) اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه و واکنشی نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.(رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)

    ۱۶) اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آن ها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی هست.(پاسخ اجتنابی به رویدادها)

    ۱۷) اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی(کسی که یکباره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آئید.(اختلال شخصیت)

    ۱۸) اگر فکر می کنید، از میان چند میلیارد ساکنین کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید.(خطای شناختی، عدم کنترل احساس، هوش هیجانی ضعیف)

    ۱۹) اگر بدون اینکه خود را دقیقا ارزیابی کنید و بشناسید، دنبال همسر مناسب می گردید.( عدم شناخت خود)

    ۲۰) اگر وضعیت فعلی تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید.(مشکل در شیوه حل مسئله)

  36. کنار آمدن با زندگی می‌گه:

    رابطه با زندگی و نوع نگاه به آن هم، یکی از «رابطه»هاست، هم به تصحیح نیازمند است، هم به تکمیل، هم گاهی به تغییر و نوسازی.
    زندگی، بنایی است که روی سرزمینِ «فکر» ساخته می‏شود.
    نوع نگاه به زندگی هم، بسته به اندیشه و تفکرات و باورها و بینش‏های اوست. آیا باید زندگی کرد، آن هم از نوع برگزیده‏اش، یا «زندگی تحمیلی» را پذیرفت، بدون هیچ پیش‏شرطی از سوی خود؟
    از کدام نگاه؟
    سخنی را از «برشت» خوانده‏ایم که گفته است: «آنکه می‏خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.» ولی، آیا این کلام حضرت علی(ع) زیباتر نیست که: از غفلت برگردید، از خواب برخیزید، برای جابه‏ جایی آماده باشید و برای کوچ، ره ‏توشه بردارید: «تُوبوا مِنَ الغفلةِ و تَنَبَّهوا مِن الرَّقْدَةِ وَ تأهَّبوا لِلنُّقلةِ وَ تزوّدوا لِلرِّحلة».(۱)
    تا با چه نگاهی به زندگی بنگریم و چه عینکی به چشم زده باشیم و از کدام افق، به پهنه حیات نگاه افکنیم.
    یک سؤال جدی: جایگاه انسان، در کدام نقطه از جهان آفرینش است؟ جهانی که با همه وسعت و عظمت خیره‏ کننده‏اش، هیچ جزء و عضو و اتم و کهکشان و حشره و پرنده و نهنگش، بی‏جا و بی‏ربط نیست و همه، نقشی معین دارند.
    جهان چون خدّ و خال و چشم و ابروست
    که هر چیزی به جای خویش نیکوست
    در این تشکیلات گسترده و پیچیده و منظم و حکیمانه، انسان چگونه مهره و دستگاهی است و جایگاهش کجاست و نقشش چیست؟ و این «جا» را چه کسی تعیین می‏کند و نقش «انتخاب» انسان برای «رزرو» جا و جایگاه در نظام هستی چیست؟
    «چون که انسان، با هدف، با انتخاب و برگزیننده است،
    وز همین جا، جاودان زنده است و سازنده است،
    من هم انسانم،
    «بودن» خود را به دست خویش می‏سازم،
    من خمیر هستی‏ام را با دو دستِ انتخاب خویش،
    نقش‏ساز و شکل‏پردازم.»(۲)
    جا و جایگاه
    نوعِ زندگی، خانواده، همسر، فرزندان، روابط فامیلی، فعالیت‏های اجتماعی، تلاش‏های علمی، خودسازی‏های اخلاقی، ریشه در «نگاه» انسان دارد و رابطه نگاه با زندگی، رابطه مهندسی و بناست.
    آنچه صندلی انسان را در کلاس آفرینش و در آموزشگاه زندگی تعیین می‏کند، «ایمان و عمل» است. عمل هم تبلور باور و ایمان آدمی است و ایمان، زاینده عمل است و این دو از هم تفکیک‏ناپذیرند و اگر ایمانی زایا نباشد، در ایمان و باور بودنش باید تردید داشت. ایمان و عقیده، گِره محکمی است که فکر و دل انسان را با مجموعه عملکردهای زندگی و ارتباطات اجتماعی پیوند می‏زند. ایمان بی‏عمل، نه پذیرفتنی است، نه قابل تحقق. عمل بدون ایمان هم نوعی نفاق و تظاهر و خودفریبی و مردم‏ فریبی است. اگر موتور ایمان، ماشین وجود انسان را به حرکت در نیاورد، در نیمه راه می‏ماند و زندگی فلج می‏شود و حیات، عقیم می‏گردد.
    باور روشن نسبت به مبدأ و معاد، فلسفه حیات، راز خلقت، تعهد انسان، زندگی او را از پوچی و بی‏ هدفی می‏رهاند و از «سطح»، به «عمق» می‏برد و از «حال»، به «آینده» وصل می‏کند و از انحصار در مادیات در می‏آورد و «بعد معنوی» را هم به آن می‏افزاید. از دید باورمندان، دنیا و اقتصاد و ثروت و زیستن، «اصل» نیست، بلکه «وسیله» است. امکانات دنیوی تا جایی ارزشمندند که بتوانند ره‏توشه آخرت شوند و به امکانات اخروی تبدیل شوند.
    یک سخن جالب از امیر مؤمنان: «شما را فرمان می‏دهم که خوب آماده شوید، توشه زیاد بردارید، برای ورود به مرحله و روزی که بر چیزی وارد می‏شوید که از قبل فرستاده ‏اید و بر آنچه اینجا گذاشته‏اید و رفته‏اید پشیمان می‏شوید و پاداشتان بر اساس چیزهایی است که از پیش، ارسال کرده‏اید.»(۳)
    حتی از سرمایه وجودمان، هر مقدار را که بتوانیم به «ذخیره آخرتی» تبدیل کنیم، بهره ما همان است، و گرنه، باقی از دست رفته است. این هم حکمتی از فرموده‏های مولاست که:
    «خُذْ مِنْ نَفْسِکَ لِنَفْسِک و تَزوَّدْ مِن یومِک لِغَدِک …؛(۴)
    از خودت برای خودت برگیر و از امروزت برای فردایت توشه بردار!»
    این، همان مآل‏اندیشی و به بهره‏وری رساندن «بذر وجود» است که ویژه انسان و زندگی حکیمانه و عقلانی است و مرز میان انسانیت و حیوانیت در همین‏جا و جایگاه، روشن می‏شود، و گرنه فرو آوردن شأن انسان به مرتبه‏ای که در خوردن و خوابیدن و کامجویی و تولیدمثل خلاصه شود، ایجاد یک «آخور مدرن» است، برای حیوانی انسان‏نما!
    خور و خواب و خشم و شهوت، شغب است و جهل و ظلمت
    حیوان خبر ندارد، ز جهان آدمیت
    طیران مرغ دیدی؟ تو ز پای بند شهوت
    به در آی، تا ببینی طیران آدمیّت
    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
    بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت(۵)
    میدان زندگی
    «نیما» گفته است: «برای خوب دویدن، میدان لازم است.»
    ولی … برای کسی که به دویدن در میدان زندگی معتقد باشد و فلسفه حیات را، حرکت در بستر بالندگی و کمال و نزدیک شدن به هدف آفرینش بداند، نه آنکه «درجا زدن» را هم زندگی بداند و کمی آن سوتر از حال و مال را نبیند و نشناسد.
    میدان را هم باید خودمان آماده کنیم، نه به انتظار آنکه دیگران برای ما «عرصه رشد» و «میدان کمال» پدید آورند. «برای انسان فعال، هر هفته هفت «امروز» است و برای آدم تنبل، هر هفته هفت «فردا»!
    به یک گزارش طنزآلود دقت کنید:
    «به کتابخانه دانشکده‏مان می‏روم، تالار مطالعه مملو است. گوش تا گوش نشسته اند. چقدر تماشایی. آهسته می‏گردم تا جایی برای نشستن پیدا می‏کنم. روبه‏رویی مثل هروئینی‏ها چرت می‏زند. چند تا هم آقاوار، سرهای مبارکشان روی میز است و خواب جا می‏کنند. بعضی هم چند دقیقه می‏نشینند، یک پاراگراف می‏خوانند، آنگاه جایشان را به دیگری می‏دهند. دیگری هم ظرف پنج دقیقه مطالعه و کشف و شهود، اشباع شده به حدّ مطلوبیّت نهایی می‏رسد، کتش را می‏پوشد و خارج می‏شود. بقیه هم که قاعدتا پلی‏کپی‏های درسی‏شان را ورق می‏زنند و به قدرت خدا یک صفحه غیر درسی هم نگاه نمی‏کنند. صدای بسته شدن کتاب بغل دستی‏ام مرا متوجه می‏کند. کلاسورها هم یکی پس از دیگری صدا می‏دهد و آن را می‏بندند. تالار، به سرعتی که بچه‏های دبستانی از کلاس خارج می‏شوند، خالی می‏شود. ساعتم را نگاه می‏کنم. پنج دقیقه به چهار را نشان می‏دهد … یک آگهی بر در و دیوار کتابخانه جلب توجه می‏کند: «سرویس دانشکده در ساعت ۴ آماده است تا دانشجویان عزیز و گرامی را برای ساعت ۶ به ورزشگاه برساند.»(۶)
    و این … ترسیمی از نگاههای مختلف به زندگی است و میدانی که افرادی در آن می‏دوند، اما رو به کجا؟ می‏روند، اما با چه هدف و انگیزه؟ مگر هر کس می‏رود، می‏رسد، و مگر هر کس می‏دود، می‏برد؟
    در ساحل زندگی
    نحوه کنار آمدن با زندگی متفاوت است.
    اگر زندگی را به دریایی تشبیه کنیم، عده‏ای کنار این دریا می‏نشینند و نگاه می‏کنند و اندکی با سر انگشتان خویش با آبِ لب دریا یا رودخانه بازی می‏کنند و کمی دست‏هایشان خیس می‏شود.
    عده‏ای هم جامه در آورده و خود را به آب می‏زنند و در دریای زندگی غوطه می‏خورند و به عمق می‏روند و مروارید صید می‏کنند و از این شناگری لذت می‏برند و دریا را با همه وجود، لمس می‏کنند، کاملاً خیس می‏شوند، با امواج هم‏آغوش می‏شوند. آیا درک این دو گروه از «آب» و «دریا» یکسان است؟ زندگی هم همین گونه است. بعضی با نوک زبانشان، آن هم با احتیاط، زندگی را می‏چشند، بعضی هم زندگی را با تمام وجود، لمس می‏کنند و در فضای حیات، تنفس می‏کنند، زیر و بم آن را می‏شناسند، و تازه می‏فهمند که زندگی واقعی جای دیگر است و آنچه در این مرحله دارند، پوسته‏ای از زندگی است «وَ اِنّ الدّار الآخرة لَهِیَ الحیوانُ لو کانوا یعلمون».(۷) اگر می‏دانستند، زندگی «سرای آخرت» است و اگر کسی به این نتیجه برسد که دنیا «مسافرخانه» است و «خانه» در آخرت است، نوعی دیگر زندگی و عمل می‏کند. به فرموده حضرت امیر(ع):
    «اِنّکم اِلی عِمارة دارِ البَقاء اَحْوَجُ مِنکم اِلی عمارةِ دار الفناءِ».(۸)
    شما به آبادسازی خانه بقا و جاودانی، نیازمندترید از آباد ساختن خانه فنا.
    راستی … چه نوع رابطه‏ای با زندگی داریم و با آن چگونه کنار آمده‏ایم؟ اگر جای ما گلستان است، چرا به قفس، قناعت می‏کنیم و اگر کار ما تربیت روح است، چرا فقط به «بدن‏سازی» مشغولیم؟
    حیف است چو من مرغی، محبوس قفس باشد
    گه قید هوی، گاهی در دام هوس باشد
    گر بلبل خوش‏خوان را، منزل بود این گلخن
    پس سیر گلستان‏ها، از آنِ چه کس باشد؟
    ای یوسف کنعانی! غافل ز چه در چاهی؟
    از چاه برآور سر، کاین بانگ جرس باشد(۹)
    زندگی، مجموعه‏ای از رابطه‏هاست، رابطه با خویش، رابطه با خدا، رابطه با عمل، رابطه با آخرت، رابطه با پاداش‏ها و کیفرها، رابطه با انسان‏ها و جامعه، با این مجموعه، چگونه کنار آمده‏ ایم؟
    پی‏ نوشتها:
    ۱ ـ غررالحکم، ج۳، ص۳۴۹٫
    ۲ ـ جواد محدّثی، برگ و بار، نشر بوستان کتاب، ص۲۷۰٫
    ۳ ـ غررالحکم، ج۳، ص۴۷ (اِنّی آمرکم بِحسن الإستعداد …).
    ۴ ـ همان، ص۴۴۱٫
    ۵ ـ کلیات سعدی، ص۷۹۰٫
    ۶ ـ آذرخش، نشریه دانشجویی دانشکده اقتصاد.
    ۷ ـ عنکبوت، آیه ۶۴٫
    ۸ ـ غررالحکم، ج۳، ص۶۳٫
    ۹ ـ نوغانی (بهار شعر و ادب، ص۲۸).

  37. جوان و شادکامى می‌گه:

    امام على ـ علیه السلام ـ می فرماید:

    «انسان با ایمان، غم خویش را در دل و نشاط و خوشرویى را بر چهره دارد.»[۱]

    حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ می فرماید:

    «خوش رویى در چهره مومن، موجب بهشت براى شخص خوشرو مى شود.»[۲]

    نیاز جوانان به شادکامى، یک نیاز اصیل روانى است. شادکامى از امید بر مى خیزد و موجب تحرک نسل جوان مى شود. در یک تجزیه و تحلیل روانى، آثار اجمالى شاد کامى معقول عبارتند از:

    ۱٫ افزایش نیروى روانى، به این مفهوم که انگیزه هاى درونى به وسیله شادکامى، تقویت شده و جوانان با تکیه بر آن ها، مى توانند به هدف هاى دراز مدت زندگى بیندیشند. و هدف هاى کوتاه مدت و میان مدت را همچون وسیله اى براى دستیابى به آرمان هاى دور دست ، تلقى نمایند.

    ۲٫ تقویت روحیه مقاومت پذیرى، با این توضیح که جوانان با نشاط، استقامت بیشترى در مقابله، با سختى ها از خود نشان مى دهند. دلیل عمده آن را مى توان در تفسیر منطقى و عقلانى بخشى از جوانان از زندگى یافت. شادکامى معقول، به نسل جوان، فرصت مطلوبى مى دهد تا روند حیات خویشتن را از زوایاى گوناگون ملاحظه نماید و اگر در یک جبهه زندگى، دچار شکست شد، خود را براى مبارزه در بخش هاى دیگر، مهیا کند.

    ۳٫ شاد کامى و مسرت باطنى به جوانان فرصت مى دهد تا مناسبات اجتماعى خویش را بهبود بخشند، زیرا آنان از روحیه اى برخوردارند که مى توانند، قضایاى زندگى را از زوایاى بهترى ببینند و در نتیجه، قدرت جلب اعتماد دیگران را به مراتب بیش از همسالانشان، دارند.

    ۴٫ شادکامى، جوانان را در مقابله با اختلالات عصبى و روحى، یارى مى کند.

    معمولا چنین روحیه اى نه تنها از جنبه درمان مشکلات، مورد توجه است بلکه در موارد زیادى همچون عاملى پیش گیرنده، وارد عمل مى شود. زیرا سیستم دفاعى بدن به گونه اى است که عواطف مثبت موجب تقویت آن و عواطف منفى موجب تضعیف آن مى شود.

    ۵٫ شاد کامى، موجب توسعه دنیاى ارتباطى نسل جوان مى شود.

    با این توضیح که حفظ چنین روحیه اى در جوانان، دیگران را مجذوب شخصیت آنان مى نماید و با انگیزه اى قوى طرح دوستى با آنان مى افکنند و حاصل این عمل، همانا گسترش دنیاى ارتباطى است.

    توصیه هاى تربیتى

    ۱٫ اگر برخى از مخاطبان شما شخصا افرادى مثبت و کارآمد هستند، خواهید توانست با بروز نشاط و شادابى خویش، جهت هاى مطلوبى به این عده از جوانان ارائه دهید و عواطف مثبت خویش را گسترش بخشید.

    ۲٫ باید فلسفه مناسبى براى زندگى نسل جوان، تدارک دید. زیرا اگر کلیت زندگى این نسل، خود واجد معنا و مفهوم باشد، خواهند توانست. مسائل و مشکلات کوچکتر از آن را، تجزیه و تحلیل نموده و بر شادکامى خود و خانوادشان بیفزایند.

    ۳٫ باید به جوانان آموخت که حتى با تظاهر به شادکامى و نشاط و امید، به تدریج و عمیقا مى توانند بر شادابى درونشان بیفزایند و عواطف منفى و نامطلوب خویش را تحت کنترل در آورند.

    ۴٫ برخى از جوانان، دنیا را به دو منطقه تاریک و روشن، تقسیم مى کنند و خود را در منطقه تاریک آن قرار مى دهند. و دریچه هاى زندگیشان را به روى بخش هاى روشن و شفاف، مسدود مى کنند، و از غم و افسردگى به شدت استقبال مى نمایند. در قبال این گونه جوانان، روش «ایجاد بینش» از موثر ترین راه کارهایى است که از طریق گفت و گوها و مباحثات دوستانه، این امر، حاصل مى شود و تکیه بر چنین بینش هاى اصیلى مى تواند، تضمین کننده روحیه شادکامى تلقى شود.

    منبع: محمد رضا شرفی – جوان و نیروی چهارم زندگی،

  38. ایست ! عشق کافیست می‌گه:

    روابط نا موفق
    بعضی اوقات به این می اندیشید که آیا انتخاب درستی کرده اید؟ چگونه می توانید اطمینان حاصل کنید که او همان شخصی است که شما می خواهید؟ چگونه می توانستم بفهمم که سر انجامی نخواهد داشت؟ مطمئن بودید که او همسر ایده ال شماست؟
    با توجه به خلقت دو گانه انسان همواره مسائل ارتباطی بین زن و مرد جزء مباحث مهم و بحث‌انگیز روانشناسی بوده است. ما در چند مقاله پی در پی ده نوع رابطه را که به درد و یأس می‌انجامد مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم . تا با آگاهی افزون تر، از وقوع آن ها پیشگیری کنید ویا در بهبود آن بکوشید.
    ۱- رابطه‌ای که در آن بیش از آنچه همسرتان به شما عشق می‌ورزد، به او عشق می‌ورزید.
    احتمالا این احساس برایتان آشنا است. وقتی‌که در کنارتان نیست، مدام به او فکر می‌کنید.
    در یک رابطه سالم قطبیت احساسات به‌طرز متناوب بین دو طرف جابجا می‌شود.
    در صورتی که یکی از طرفین در اکثر اوقات به لحاظ روحی تعقیب کننده احساسات باشد رابطه سالم نخواهد بود و محکوم به شکست.
    چگونه بدانید که همسرتان به شما عشق می‌ورزد یا نه؟
    این شمایید که از لحاظ فیزیکی مبادرت به ابراز محبت می‌کنید، نهایت تلاش‌تان را می‌کنید کارهایش را انجام دهید.
    این شمایید که اکثر برنامه‌ریزی‌ها را بر عهده دارید، هدیه‌های شما شخصی بوده و روی آنها فکر شده در حالی که او هدیه‌هایش غیرشخصی است، وقتی درباره رابطه‌تان و احساستان صحبت کنید، سکوت اختیار می‌کند،
    این شمایید که خود را با عادت و برنامه‌های او وفق می‌دهید.
    چرا بیش از آنچه به شما عشق می‌ورزند، عشق می‌ورزید؟
    - الگویی را از دوران کودک خود باز تکرار می‌کنید. اگر یکی یا هر دو والد‌تان عشق و توجهی را که بدان نیاز داشتید به شما نمی‌دادند و تصمیم گرفتید باید سخت تلاش کنید تا دوستتان بدارند.
    - نقشی که یک والدتان در قبال دیگری بازی می‌کرد را بازی می‌کنید.
    ۲- رابطه‌ای که در آن بیش از آنچه عشق میورزید به شما عشق میورزند.
    در این نوع رابطه وقتی همسرتان از احساسات شما جویا می‌شود، آن را انکار می‌کنید. از درون می‌دانید آن‌گونه که او به شما عشق می‌ورزد نسبت به او احساس علاقه نمی‌کنید. در این نوع رابطه در قبال اعتراضات همسرتان حالت تدافعی می‌گیرید. احساس می‌کنید او متکی و محتاج ا‌ست و نیاز به آزادی بیشتر دارید.
    راه‌حل: از همان ابتدا رابطه به این موضوع که آیا به همان میزان که عشق می‌ورزید عشق نیز دریافت می‌کنید یا نه، با خود صادق باشید.
    ۳- رابطه‌ای که در آن ماموریت نجات همسرتان را بر عهده دارید.
    معتادین به نجات دیگران نه از آن رو که با همسرشان تفاهم دارند، بلکه به این دلیل که احساس میکنند مجبورند به او کمک کنند، به روابط وارد میشوند. احساس اجبار در محبت به کسی که شکننده است و یا او را دوست نداشتهاند شما را به یک مامور نجات افراد مبدل میکند.
    اگر …
    علاقمند به فردی با مشکلات جدی روحی، جسمی یا اقتصادی شدید هستید.
    مدام در حال دلداری و آرام کردن کسی هستید که احساس سردرگمی، ناتوانی و عجز می‌کند.
    او به ندرت نقش حماتیگر را در حق شما ایفا می‌کند و بیشتر شمایید که در این نقش‌ها ظاهر می‌شوید.
    خود را در دام این روابط انداخته‌اید و همان احساس گناهی که در ابتدا شما را به رابطه کشاند میتواند شما را مدتها بعد از آنکه میدانید باید او را ترک کنید، در رابطه نگاه دارد.
    کسانی که ماموریت نجات دیگران را به عهده دارند، غالبا «ترحم» را با عشق اشتباه می‌گیرند.
    راه‌حل: رمز موفقیت کلمه «احترام» است. شما نه تنها باید به همسر خود عشق بورزید بلکه باید نسبت به او احساس «احترام» داشته و به او افتخار کنید.

    منبع: بر گرفته از کتاب« آیا تو آن گمشده ام هستی؟»، نوشته باربارا آنجلیس

  39. 10 نکته آسان برای کنترل عصبانیت می‌گه:

    مسلط شدن بر اعصاب کار سختی است. می‌توانید از این نکات استفاده کنید تا بتوانید عصبانیتتان را کنترل کنید.
    وقتی کسی در خیابان با رانندگی بد خود، سد راه شما می‌شود، خونتان به جوش می‌آید؟ وقتی فرزندتان در خانه همکاری نمی‌کند، اعصابتان خرد می‌شود؟ عصبانیت احساسی کاملاً طبیعی و حتی سالم است. اما خیلی مهم است که به طریقی مثبت با آن کنار بیایید. عصبانیتی که کنترل نشود می‌تواند هم به سلامتتان و هم به روابطتان آسیب بزند.

    برای کنترل عصبانیتتان آماده‌اید؟ با این ۱۰ نکته شروع کنید.

    ۱٫ وقفه بیندازید.

    تا ۱۰ شمردن فقط برای بچه‌ها نیست. قبل از اینکه در یک موقعیت پیچیده واکنش نشان دهید، چند لحظه صبر کنید، نفس عمیق بکشید و تا ۱۰ بشمرید. کُند کردن واکنش می‌تواند کمکتان کند اعصابتان آرام‌تر شود. در صورت لزوم، کمی از فرد یا موقعیت موردنظر دور شوید تا کمی عصبانیتتان فروکش کند.

    ۲٫ وقتی آرام شدید، عصبانیتتان را بروز دهید.

    به محض اینکه توانستید خود را کنترل و درست فکر کنید، ناراحتی و عصبانیتتان را به طریقی قاطع اما غیرمقابله‌ای ابراز کنید. نگرانی‌ها و نیازهایتان را واضح و مستقیم بیان کنید، بدون اینکه بخواهید کسی را ناراحت یا کنترل کنید.

    ۳٫ ورزش کنید.

    فعالیت فیزیکی می‌توانید راه خروجی احساسات باشد، مخصوصاً اگر در حال انفجار هستید. اگر احساس می‌کنید عصبانیتتان شدیداً بالا رفته است، به پیاده‌روی یا دو بروید یا زمانی را به انجام فعالیت فیزیکی موردنظرتان اختصاص دهید. فعالیت‌جسمانی موادشیمیایی مختلفی را در مغز فعال می‌کند که باعث می‌شود احساس شادی بیشتری داشته و خیلی بیشتر از قبل احساس آرامش کنید.

    ۴٫ قبل از حرف زدن فکر کنید.

    در آن لحظه که از عصبانیت داغ کرده‌اید، خیلی راحت اتفاق می‌افتد که چیزی به زبان بیاورید که بعد احساس پشیمانی کنید. قبل از اینکه حرفی بزنید، زمانی وقت صرف کنید تا هم خودتان خوب فکر کنید و هم اجازه دهید افراد دیگر درگیر در آن موقعیت خوب فکر کنند.

    ۵٫ راهکارهای ممکن را مشخص کنید.

    به جای اینکه روی موضوعی که عصبانیتان کرده تمرکز کنید، به این فکر کنید که چطور می‌توانید آن مشکل را حل کنید. اتاق نامرتب فرزندتان عصبانیتان کرده است؟ در آن را ببندید. آیا همسرتان هر شب برای شام دیر به خانه می‌رسد؟ برنامه شام را عقب‌تر بیندازید—یا توافق کنید که خودتان چند روز هفته را به تنهایی شام بخورید. به خودتان یادآور شوید که عصبانیت هیچ چیز را حل نمی‌کند و فقط ممکن است همه چیز را بدتر کند.

    ۶٫ جملات “من” دار استفاده کنید.

    برای جلوگیری از انتقاد کردن و تقصیر را به گردن کسی انداختن—که ممکن است فشار موقعیت را بیشتر کند—برای توصیف وضعیت از جملات “من” دار استفاده کنید. محترمانه و مشخص صحبت کنید. مثلا به جای اینکه بگویید، “تو هیچوقت در کارهای خانه به من کمک نمی‌کنی”، بگویید، “من ناراحتم که بدون اینکه به من برای جمع کردن ظرف‌ها کمک کنی، میز غذا را ترک کردی.”

    ۷٫ کینه به دل نگیرید.

    بخشش ابزار بسیار قدرتمندی است. اگر اجازه دهید عصبانیت و سایر احساسات منفی، احساسات مثبت را در شما از بین ببرد، خواهید دید که غرق در تلخی حس بی‌انصافی میشوید. اما اگر بتوانید کسی که عصبانیتان کرده را ببخشید، هر دوی شما می‌توانید از آن موقعیت درس بگیرید. واقعبینانه نیست که انتظار داشته باشید همه درست همانطور که شما دوست دارید رفتار کنند.

    ۸٫ برای از بین بردن فشار موقعیت، از شوخ طبعی استفاده کنید.

    شوخی کردن می‌توانید کمی از فشار را کم کند. البته منظور ریشخند و مسخره کردن نیست چون می‌تواند به احساسات طرف مقابل آسیب زده و همه چیز را بدتر کند.

    ۹٫ مهارت‌های تمدد اعصاب را تمرین کنید.

    وقتی از کوره در می‌روید، مهارت‌های تمدد اعصاب را وارد کار کنید. تمرینات تنفس عمیق، تجسم یک صحنه آرامش‌بخش، تکرار یک کلمه یا جمله تسلی‌بخش می‌تواند کمکتان کند. همچنین می‌توانید به موسیقی گوش دهید، در دفترخاطراتتان بنویسید یا چند حرکت یوگا انجام دهید.

    ۱۰٫ بدانید چه زمان باید کمک بگیرید.

    یاد گرفتن کنترل عصبانیت برای همه سخت است. اگر عصبانیتتان خارج از کنترل به نظر می‌رسد، می‌توانید کمک بگیرید تا کاری نکنید که بعد پشیمان شوید یا به اطرافیانتان صدمه بزنید. کلاس‌های کنترل اعصاب یا یوگا و همچنین مشاوره گرفتن از یک روانشناس می‌تواند کمک خوبی برای شما باشد. کلاس‌های کنترل عصبانیت به شما کمک می‌کند تا:

    • یاد بگیرید عصبانیت چیست
    • بفهمید چه چیزهایی عصبانیت را در شما تحریک می‌کند
    • علائم عصبانی شدنتان را بشناسید
    • یاد بیگرید به عصبانیت و ناراحتیتان به طریقی سالم واکنش دهید
    • احساسات پنهان خود مثل ناراحتی یا افسردگی را بشناسید

    این کلاس‌ها و مشاوره‌ها می‌تواند به صورت فردی یا همراه با همسر و سایر اعضای خانواده‌تان انجام شود.

  40. عشق مادون فکر ممنوع می‌گه:

    بر خلاف تصور خیلی ها که فکر می کنند عشق یکباره پیدا می شود و همیشه می ماند و یا حتی بیشتر می شود؛ واقعیت اینست که عشق ممکن است یک لحظه ایجاد شود، اما همانند بذری است و در صورتی باقی می ماند و رشد می کند که در زمین مناسبی جای گیرد، آب و نور کافی به آن برسانیم؛ مرتب آفت کشی کنیم و به آن کود بدهیم و مستمراً به آن رسیدگی نمائیم.
    چگونه عشق به مرور کمرنگ می شود یا از بین می‌رود؟
    ما عاشق ایده‌ آلها و کمالها می شویم و از نقصان ها می گریزیم. شاید تعجب کنید اگر بدانید معمولا انسانها عاشق یک موجود کامل و بدون نقص در ذهن خود می شوند و هنگامی که این تصویر ذهنی را منطبق با یک دختر یا یک پسر در اطراف خود می‌کنند، به آن نام عشق می نهند. پس عشق به او آن وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وا می دارد که او خود را منطبق با تصویر ذهنی ما ارائه دهد. و هنگامی که به مرور او را متفاوت از ذهنیات خود بیینم ، عشق ما رو به افول می رود. اما اینکه تصویر ذهنی ما چگونه باید در بیرون شکل بگیرد و حفظ شود نیاز به تخصص و منطق دارد ، لذا عشق ما فوق عقل است ، یعنی اینکه باید از مسیر عقلانی و منطقی گذر کند و بالاتر از تفکر خام ما باشد ، نه به عکس . یعنی عشق نباید مادون فکر باشد. عشقی که مادون باشد، و از سطح پائین تری برخوردار است ، ارزش ندارد تا برایش بمیریم.
    عشق وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وا می دارد که او خود را منطبق با تصویر ذهنی ما ارائه دهد. و هنگامی که به مرور او را متفاوت از ذهنیات خود بیینم ، عشق ما رو به افول می رود.
    پس اگر در زندگی به مرور دریافتیم همسرمان از زیر بار وظایف و مسئولیتهای خود شانه خالی می کند، لذتهای خود را محور قرار می دهد و هنوز « من» بودن محور فکری اوست. اینگونه می شود که کسالت مزمن عشق، را به چشم خواهیم دید. از دیگر آفتهایی که ما به عشق می رسانیم ، می توان به موارد زیر اشاره کرد.

    عدم انعطاف پذیری:
    عدم انعطاف پذیری نسبت به مسائلی که در زندگی با آن روبرو هستیم. مثلا اگر تعصب روی روش و سلیقه های خود داشته باشیم. و به علاقه ها، سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان، مکرراً انتقاد کنیم یا از آن بدتر ، اهانت کرده یا مسخره بگیریم.
    عشق ما فوق عقل است ، یعنی اینکه باید از مسیر عقلانی و منطقی گذر کند و بالاتر از تفکر خام ما باشد

    کمال گرایی افراطی:
    از آنجا که ما در ناخودآگاه ،عاشق « خوبی مطلق» ، « مثبت مطلق » و « کمال مطلق» شده ایم و معشوق خود را آخر معرفت و خوبی ارزیابی کرده ایم ، به مرور این ارزیابی خطا، خود را به ما نشان می دهد و دچار مشکل می سازد. او هرگز نمی‌تواند انتظارات و توقعات ایده آلی ما را بر آورده کند. او هم یک انسان مثل بقیه انسانهاست و بدیهی است که نقاط ضعف زیادی نیز در کنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.

    عدم مهارت های زندگی:
    مهارتهای ارتباطی زندگی را کسب نکرده ایم ، مقابله با تنش ها و مشکلات را تجربه نکرده ایم ،‌نحوه سازگاری با مسائل زندگی را نیاموخته ایم ، همه و همه موجب ناکارآمدی ما در ایجاد عشق و آرامش در زندگی می شود.توجه کافی به احساسات ، خواسته ها و صحبتهای یکدیگر نداریم . نمی توانیم یکدیگر را قانع کنیم. مشکلات را با دلسوزان خود مثل پدر، مادر، دوستان در میان می گذاریم یا در حیطه و مرزهای همسرمان دخالت می کنیم
    عشق عمیق تر از آنست که لحظه ای خلق شود یا در لحظه ای بمیرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسائل مختلفی است

    مشکلات شخصیتی و انتظارت غیر واقع:
    توقعات بیجایی به لحاظ مسائل شخصیتی خود، از همسرمان داریم. که بر آورده شدنی نیست .مثلا یک نفر با اختلال شخصیت وسواسی، زیاد نکته سنجی می کند و معیارهای زیادی در ذهنش دارد و او را در چهارچوب خشک و در قالب معیارهایی که تعیین می کند؛ حبس می کند .

    لذت طلبی و خودکامگی:
    زن و شوهر هر کدام دنبال تمایلات خاصی در خارج از خانواده هستند. و لذت بردن از یکدیگر را فهم نمی کنند.
    از آفت های عشق این است که به نام عشق و دوست داشتن وی را کنترل کرده و در قفس نامرئی انتظارات خودمان، او را محبوس و زندانی می کنیم.
    آنچه که اکثراً افراد با هم اشتباه می گیرند؛ «هوس » و « عشق » است. هوس میلی شدید برای پاسخ آنی به یک نیاز جسمانی و روانی است که به خود رنگ رمانتیک می گیرد و یک استدلال به ظاهر عقلانی نیز در پی دارد لیکن عشق ، دوام دارد و مهارتهای زوجین به رشد آن کمک می کند. دو طرف با برنامه و انرژی آن را رشد داده و تداوم می بخشند و از آن نگهداری می کنند و بیشتر از آنکه احساسی باشد ، متشکل از احساس و منطق است.
    عشق سنگین و به تدریج می آید ، با زحمت و تلاش می ماند و هرگز نمی رود.

  41. چگونه یک مرد موفق در زندگی مشترک باشیم؟ می‌گه:

    اصولا خانمها این حس بخصوص را فقط در صورتی که به زبان اعتراف کنید می پذیرند ! تقریبا تمام راه هایی که شما از آن طریق سعی می کنید که به همسرتان بفهمانید او را دوست دارید به بن بست می رسد .

    : ازدواج یک شراکت همه جانبه است.دو نفر که با هم ازدواج می کنند ،باید در تمام شرایط از هم حمایت کنند.در اینجا به ۲۰ قدم اصلی برای اینکه یک مرد موفق در زندگی زناشویی باشید اشاره می کنیم.

    ۱ هنگام بازگشت به خانه با کلمات خوب با او شروع به صحبت کنید. وقتی از سفر یا کار به خانه بر میگردید با او به گرمترین حالت سلام و علیک کنید.

    ۲ همواره با عشق به او نگاه کنید. پیامبر اسلام فرموده اند:وقتی شوهر با عشق به همسرش نگاه کند ،مهر و محبت و رحمت همواره در خانه آنها موج خواهد زد.

    چگونه یک مرد موفق در زندگی مشترک باشیم؟

    ۳ به همسرتان توجه و محبت کنید. بزرگان لبخند را یک هدیه شادی بخش غیر مادی ،هدیه ای که از قلب انسان بیرون می آید،دانسته اند.

    در دین اسلام لبخند به دیگران را صدقه دانسته اند.با محبت و توجه به همسرتان اجازه دهید او احساسات شما را نسبت به خود درک کند.

    ۴ به همسرتان بگویید که دوستش دارید. توجه ولبخند و عشق ورزیدن بسیار خوب است ولی هر از چند گاهی با زبان و بیان محبت آمیزبه همسرتان بگویید که دوستش دارید.

    اصولا خانمها این حس بخصوص را فقط در صورتی که به زبان اعتراف کنید می پذیرند ! تقریبا تمام راه هایی که شما از آن طریق سعی می کنید که به همسرتان بفهمانید او را دوست دارید به بن بست می رسد .

    ۵ همسرتان را ببوسید.بوسیدن ساده ترین روش ابراز محبت است.قبل از ترک خانه بعد از ورود به خانه همسرتان را ببوسید .

    هیچ اشکالی ندارد که فرزندان شما متوجه علاقه شما نسبت به هم باشند.فرزندانی که از علاقه پدر و مادر خود نسبت به هم اطلاع دارند همواره استرس کمتر و احساس امنیت بیشتری دارند.

    ۶ با همسرتان بازی ها و سرگرمی های دو نفره داشته باشید.با هم مسابقه دهید ،بازی های فکری دو نفره یا هر تفریح مهیجی که دوست دارید انجام دهید و انرژی و شادابی و صمیمیت را به خانه بیاورید.

    ۷ با همسرتان وقت بگذرانید. این بهترین کار برای پروراندن زندگی مشترک است و زوجین را به هم نزدیکتر می کند.او را به رستوران مورد علاقه اش ببرید.

    می توانید در صورتی که همسرتان دوست دارد یک روز را در طبیعت بگذرانید.

    ۸ او را حمایت کنید.گاهی او غمگین و خسته و گاهی بیمار است و نیاز به محبت و حمایت شما دارد.اشک های او را با محبت پاک کنید.از او دلجویی کنید.

    ۹ در کارهای خانه به او کمک کنید. یادتان باشد ،کارهای خانه فقط مختص همسرتان نیست.حتی اگر همسر شما خانه دار باشد انجام تمام کارها و مسیولیت های خانه به تنهایی اگر محال نباشد بسیار سنگین و خسته کننده است.

    در زندگی های امروزی که خیلی از خانم ها نیز در خارج از خانه کار می کنند ،انجام تمام کارهای خانه توسط خانم خانه نه شدنی و نه منصفانه است.پس در انجام کارهای خانه با همسرتان شریک شوید و برخی مسیولیت ها را در خانه بر عهده بگیرید.

    ۱۰ حداقل یک وعده غذایی را در کنار همسر و فرزندانتان میل کنید.حتی اگر بسیار پر مشغله هستید ،سعی کنید حداقل یک وعده در کنار خانواده میل کنید و در مورد مسایل روزمره با هم صحبت کنید.این کار شما را به هم نزدیکتر می کند.

    ۱۱ همسرتان را با القاب شیرین و دلنشین صدا بزنید.اگر همسرتان را با القاب شیرین صدا کنید متوجه خواهید شد که او چقدر خوشحال تر و به پاسخ گویی راغب تر است.

    ۱۲ با او صحبت کنید.با او در مورد احساسات و خاطرات خوب مورد علاقه اش صحبت کنید.برای صحبت با او وقت بگذارید.گفتن خبر های ناراحت کننده را به وقت مناسب موکول کنید.

    ۱۳ خوش رو باشید.وقتی همسرتان را ملاقات می کنید شاد ،خوش رو ،دوستانه و مردانه برخورد کنید.چه در ملاقات های دو نفره و چه در جمع دیگران با دیدن او خوش رو باشید.

    ۱۴ صادق باشید.هرگز به او دروغ نگویید.اگر با او صادق نباشید همسرتان به شما اعتماد نخواهد کرد.همیشه حقیقت را به او بگویید.

    ۱۵ با او مشورت کنید.اجازه دهید که همسرتان احساس کند که نظراتش برای شما اهمیت دارد.اگر او نظر بهتری نسبت به شما در امری دارد ،در تصمیم گیری خود تجدید نظر کنید.

    مشورت کردن با همسرتان باعث بالنگی زندگی مشترک شما می شود.

    ۱۶ از او به خاطر زحماتش تشکر کنید.از او به خاطر تمام کارهای خوب و زحماتش در زندگی مشترکتان تشکر کنید.این کار به او اعتماد به نفس می دهد.

    ۱۷ برای همسرتان هدیه بخرید.گاه به گاه برای همسرتان بسته به توانتان هدیه بخرید و با خود به خانه بیاورید.لزومی ندارد که حتما هدیه شما گرانقیمت باشد ولی چیزی باشد که مورد علاقه اش است.

    ۱۸ به خواسته های منطقی او احترام بگذارید.بدانید که همسرتان نیز دوستان شخصی و خانواده و خویشاوندانی دارد که نیازمند است با آنها دیدار و معاشرت کند و علایق و سرگرمی هایی دارد که دوست دارد آنها را دنبال کند ، او را به انجام این کارها ترغیب کنید و در صورت نیاز با او همراهی کنید.

    ۱۹ در روابط جنسی نیز عشق و احترام و محبت به همسرتان را در نظر بگیرید.سعی کنید در روابط جنسی نیز خواسته های همسرتان را در نظر بگیرید و به آنها احترام بگذارید.

    ۲۰ بهترین ها را برای او بخواهید.همواره از خداوند بخواهید که بهترین ها را نصیب شما گرداند .

    فراموش نکنید که معنویت بخش مهمی در زندگی بشر امروزیست تا از آسیب ها و نا ملایمتی ها در امان بماند.

  42. اگر همسر قدرشناسی ندارید، بخوانید می‌گه:

    وقتی زنان فداکاری می کنند اما فداکاری شان دیده نمی شود یا به اندازه کافی چیزی به دست نمی آورند، به عنوان مثال به اندازه کافی حمایت نمی شوند یا مورد قدردانی و توجه قرار نمی گیرند فداکاری خود را یک فشار تلقی می کنند یعنی فداکاری منفی! ولی آن چه ارزش دارد یک فداکاری مثبت است. در فداکاری مثبت زن با کنار گذاشتن آرزوها و خواسته های خود به منظور حمایت از دیگری (همسر، فرزند و …) اهمیت بیشتری به شخص مقابل می دهد و توانایی خود را در دوست داشتن تقویت می کند.

    اگر همسر قدرشناسی ندارید، بخوانید

    فداکاری توأم با « توقع » چندان موجب تحریک هورمون عشق و الفت نمی شود، زیرا آمیخته با منفی بودن و عصبانیت است. فداکاری بدون قید و شرط تولید کننده قوی آرامش و عشق است و هرگز فرد را دچار نفرت و پشیمانی نمی کند، مثل بیدار شدن در نیمه شب و مراقبت از فرزند مریض یا آرام کردن نوزادی که گریه می کند. البته اگر شوهر قدرنشناسی دارید، این نکات می تواند به شما کمک کند:

    ۱ انتظارات خود از همسرتان را به او بگویید

    به عنوان مثال به او بگویید که با یک تشکر ساده احساس بهتری در ادامه این رفتار خواهید داشت.

    ۲ معنای مثبتی برای رفتارتان بیابید

    به عنوان مثال کاهش فشار مالی از همسرتان، پیشرفت اقتصادی خانواده، انجام یک کار خیر و معنوی (گره گشایی از مشکلات مالی همسر)، تقویت احساس مردانگی در همسر و جلوگیری از احساس ضعف او و … می تواند دلایل خوبی برای مشارکت شما در امور اقتصادی خانواده باشد.

    کارهایی که باید انجام داد

    اجازه ندهید مسائل مالی تنها حرف مشترک شما باشد

    مهم نیست که یکی از شما ۱۰ میلیون در سال درآمد دارد و آن دیگری ۱۰۰ میلیون. مهم این است که هر دوی شما براساس توانایی های خود کار می کنید پس باید ساعت های مشخصی در روز و هفته را به خود و خانواده تان اختصاص دهید. حتی اگر بر سر مسائل مالی اختلاف دارید، باز هم فرصت های با هم بودن را از دست ندهید، این کار باعث می شود، اختلافات تان تنها در حد مسائل مالی بماند و به دیگر حوزه های زناشویی سرایت نکند.

    به طور قطع مشکلات مالی بین شما و همسرتان یک شبه حل نخواهد شد

    چرا که ذهن هر زوج با الگوهای سنتی، انتظارات و توقعات خود و والدینشان و البته نظرات خودشان درگیر است. این مسائل ساده نیست و معمولا به طرقی پیچیده و عجیب پیش می رود. پس اگر با چند جلسه گفت وگو به نتیجه نرسیدید، ناامید نشوید و باز هم درباره تصمیم گیری های مالی صحبت کنید. البته بهتر است این گفت وگوها زمانی باشد که لازم نیست هیچ تصمیم مهمی آن زمان گرفته شود.

    درباره جزئیات به نتیجه برسید

    وقت بگذارید و در این باره حرف بزنید که درآمد هر کدامتان چقدر است؟ به چه حساب های بانکی نیاز دارید؟ کدامتان به کدام هزینه ها و پول ها دسترسی دارید؟ قبض ها چطور باید پرداخت شود؟ کدام تصمیمات مالی را باید به تنهایی و کدام ها را در کنار هم بگیرید؟ هزینه های اصلی و بزرگ تر مانند اجاره خانه، شهریه دانشگاه و… چگونه باید پرداخت شود و…

    برای کمک گرفتن از مشاور تردید نکنید

    اینکه صرفاً مسائل مالی بخواهد یک رابطه خوب را خراب کند واقعاً ناراحت کننده است.

    اگر شما و همسرتان مدام سربحث های مالی، تصمیم گیری ها و کارهای خانه مشاجره می کنید لطفاً به این نتیجه نرسید که مشکل همسر شماست، در اولین قدم به یک مشاور متخصص و بی طرف مراجعه کنید که احساسات، برخوردها و رفتارهای هر کدام از شما را بررسی و راهکار مناسبی را به شما ارائه کند.

  43. به احترام خودت از جا برخیز می‌گه:

    مقوله «احترام به خود» برای داشتن یک شخصیت قوی انسانی و متعادل، جایگاه بسیار عمیق و تعیین کننده ای دارد. اما به واقع از این موضوع چه تصوری در ذهن خود داریم؟ آیا این مقوله از جنس فکر و شناخت است یا احساس و یا حاصل تلفیق و کشاکش این دو. قطعا سرمنشا هراحساسی، همان تجربه های عینی و ذهنی است. بخصوص آنچه در کوچه، پس کوچه های دوران کودکی اتفاق افتاده است و در پستوخانه ذهن ما بدجوری جا خوش کرده است که خیلی به سختی می توان نقشش را کم رنگ کرد. احساس هایی که برآمده از همین تجربه هاست که باعث می شود بسیاری اوقات واقعیت ها را نه تنها مخدوش بلکه گاهی اساسا واژگونه ببینیم.

    لحظه ای مکث کنید تا چند نکته منفی را که درباره خودتان گفته اید به یاد آورید، بیندیشید آنها به «احترام به خودتان »، چه شکلی بخشیده اند،آیا هیچ یک از این جمله ها حرف شما نیز هست؟«من آنقدر خنگم که نگو»«با این بد بیاری که من دارم،حتما شکست می خورم»«از خودم متنفرم».اگر ذهنتان را با اندیشه هایی چنین فرودست برنامه ریزی کنید، سطح «احترام به خودتان» همانجا باقی می ماند. شاید به طور خود آگاه متوجه نشوید که در طول روز چند بار ازاین جمله های منفی استفاده می کنید. اما با اندکی صرف وقت وخودآزمایی دقیق، می توانید از این شیوه تفکرتان که به صورت عادت درآمده، آگاه شوید.

    با عوض کردن این گونه تفکر می توانید سطح خویشتن دوستی خود را عوض کنید. «احترام به خود» راستین، بزرگترین هدیه ای است که ما می توانیم به خودمان بدهیم. احترام به خود پایه واساس زندگی خوب است.درحالی که مقوله «احترام به خود» اگر در دوران کودکی در یک بستر تربیتی سالم، شکل گرفته باشد به فرد کمک خواهد کرد که در آینده از آسیب پذیری هیجانی و در برابر استرس های مختلف مصون باشد. زیرا وقتی کودک اجازه پیدا می کند «من» خود را به صورت مستقل شکل دهد؛ ضمن کسب توانایی برقراری رابطه با دیگران ، احساس ایمنی و اعتماد بنیادین را تجربه می کند که بعدها می تواند در کلیه مراحل زندگی او را حمایت کند.

    روانپزشکان معتقدند احترام به خود، برمی گردد به ارزشی که فرد برای خود قائل است. هرچقدر این ارزش قوی تر و پخته تر باشد این احساس نیزدر سطح بالاتر و به طور فراگیرتری شخصیت فرد را دربرمی گیرد. به این ترتیب آنچه افراد از خودشان تعریف و تصور می کنند بر انگیزه ها، نگرش ها و رفتارشان در سراسر زندگی تاثیر می گذارد.احساس احترام به خود در سطح پایین معمولا با گروهی از مشکلات دیگر مثل ضعف دانش و اطلاعات، عدم موفقیت در انجام وظایف، ضعف در اتباطات خویشاوندی و دوستانه، خشونت و اختلالات عاطفی مثل افسردگی همراه است.

    پذیرش خود و رسیدن به یک چشم انداز مثبت در زندگی با رشد مقوله احترام به خود به صورت سالم، ارتباط پیدا می کند. افرادی که به خودشان و توانایی هایشان اعتقاد دارند عموما بیشتر از این احساس برخوردارند که در نهایت تمایل به شاد زیستن و هیجانات مثبت را در آنها گسترش می دهد.راه های دیگری که افراد می توانند برای رشد احساس احترام به خود، در پیش گیرند این موارد است: شناختن ویژگی های مثبت خود، تشخیص موارد و محدوده های بسیار موفقیت آمیز ، برنامه ریزی برای حمایت از دوستان و خویشاوندان، تمرکز بر فضیلت ها و توانایی های خود و نه، ماندن و غرق شدن در ناتوانایی ها و واماندگی ها، عدم اندازه گیری و تعریف ویژگی های خود با استانداردهای دیگران، پذیرش برخی ریسک ها و خطرها برای دستیابی به موفقیت و فراگیری هدف گذاری واقع گرایانه. به اضافه این که، افراد می توانند از طریق مشورت با روانپزشکان، روش های رشد احساس احترام به خود را فراگیرند.

    بی تردید همه، فقدان احترام به نفس را در شرایط خاص و مهم زندگی خود که شاید بیش از سایر زمانها به آن نیاز دارند را تجربه می کنند. قطعا همه می دانیم مجموعه عوامل گوناگونی این احساس را درما ایجاد می کنند: محیط، انتظارات و تجربیات شخصی و اجتماعی. برای مثال، پژوهش های اخیر نشان می دهد که بدرفتاری های زبانی و بیانی، در دوران کودکی اثر منفی زیادی براحساس احترام به خود افراد می گذارد که تا دوران بزرگسالی ادامه می یابد.

    بعضی افراد، از شکاکی و سوء ظن نسبت به خود رنج می برند و همواره در برخورد با هرمسئله ای دنبال پیداکردن اشتباه و خطای خود هستند. این نگرش به طور طبیعی به احساس احترام به خود آنها به طور جدی آسیب می رساند.پژوهشگران مسائل اجتماعی می گویند پیام های تبلیغاتی از جمله عوامل محیطی است که می تواند این احساس را مخدوش کند. برای مثال، آن گروه از پیام های رسانه ها که اغلب لاغری بیش از اندازه را توصیه می کنند می تواند اثر منفی براحساس احترام به نفس زنان داشته باشد. این پیام ها دختران و زنان را دچار این وسواس و اعتقاد منفی می کند که حتما یک مورد نادرست که نیاز به تغییر دارد در بدن آنها هست. در نتیجه، آنها ممکن است به سختی بتوانند در رژیم غذایی شان برای رسیدن به آن اندازه ایده آل موفق شوند. همچنین این نگرش می تواند خطر رشد اختلالات غذایی را برای آنها درپی داشته باشد.طرز تفکر ما درباره خودمان تأثیرات شگرفی برتمام جوانب زندگی ما دارد.

    افرادی که برای خویشتن ارزش مثبتی قائلند، عموماً به عنوان نشانه های خارجی رضایت درونی، حالت توازنی رانشان می دهند و احساس امنیت و آرامش خاطر را منتشر می سازند. چنین افرادی به تقویت کننده های اجتماعی و ستایش های دیگران وابستگی ندارند زیرا آموخته اند چگونه بهترین دوست خود و بزرگترین مشوق خویشتن باشند. آنان شرکت کنندگان، مبتکران وچاره سازانی هستند که موجب به حرکت درآمدن ماشین اجتماع می شوند. افرادی که از عزت نفس بالا بهره می جویند، هیچ گاه در زندگی زیر فشار انتقاد خرد نمی شوند یا به واسطه طرد شدن ، احساس نابودی نمی کنند. آنان ازشما به خاطر «راهنمایی سازنده تان» تشکر می کنند. زمانی که با پاسخ «نه» مواجه می شوند، هیچ گاه آن را به معنای طرد خودشان تلقی نمی کنند.

  44. زندگی را معنا کنید می‌گه:

    از ماست که بر ماست

    واقعیت این است که نمی توانیم چشم ها و گوش هایمان را روی همه اتفاقات بدی که روزانه در اطرافمان می افتد، ببندیم اما می توانیم با تغییر در باورها و شناخت هایمان و نیز انجام کارهایی که به آرامش ما کمک می کنند تا حدود زیادی زندگی را برای خودمان آرام و لذت بخش تر کنیم.

    باورهای ما تاثیر بسیار زیادی در نوع نگاهمان به دنیا دارد و به نظر می رسد این باورها بیشتر از اتفاقات محیط بیرونی می توانند آرامش یا اضطراب را برای ما به ارمغان بیاورند. به طور مثال هنگامی که به دلیل قبول نشدن در کنکور، ناراحت و غمگین هستیم ناراحتی مان در واقع به خاطر قبول نشدن در کنکور نیست بلکه به دلیل باوری است که از این مساله داریم. اگر باور داشته باشیم قبول نشدن در کنکور زندگی مان را نابود می کند و دیگر نمی توانیم پیشرفت و موفقیتی را تجربه کنیم به طور حتم این شکست برایمان بسیار سهمگین تر خواهد بود اما تحمل این شکست برای فرد دیگری که موفقیت در زندگی را تنها به قبولی کنکور محدود نمی داند، راحت تر است. همین نگاه متفاوت ما باعث می شود در شرایط مشابه واکنش ها و احساسات مشابه و برابر نداشته باشیم. بنابراین آنچه باعث ناراحتی مان می شود خود مشکلات و شکست ها نیست بلکه نوع نگاه ما به مسائل باعث احساسات خوشایند یا ناخوشایند ماست. ما باید بپذیریم در این دنیا مسائل بسیار زیادی وجود دارند که از کنترل ما خارج اند و باید یاد بگیریم در این دنیای پراسترس، پرخطر و ناامن چگونه آرام و شاد زندگی کنیم.

    چشم ها را باید شست

    اگر می خواهیم لابه لای این همه خبر بد و اتفاقات ناگوار، طعم خوش آرامش را بچشیم باید باورهایمان را تغییر دهیم و از بایدها و نبایدهایمان کم کنیم. اگر مدام بگوییم، همه باید مرا دوست داشته باشند، باید پولدار باشم، باید شاگرد اول باشم و باید… احتمالا کمتر روی آرامش را در زندگی خواهیم دید.

    هنگامی که بایدهای زیادی داشته باشیم احتمال انجام رفتارهای منطقی ما کاهش پیدا می کند چراکه می خواهیم همه را راضی و خوشحال نگه داریم و این غیرممکن است. اگر خوشحالی شما منوط به زمانی باشد که همه چیز خوب و آرام است شانس زیادی برای شادی و آرامش نخواهید داشت بنابراین بهتر است یاد بگیرید در دنیای واقعی با همه ناکامی ها و سختی هایش، آرامش داشته باشید و شما موظف نیستید همه را از خودتان راضی نگه دارید.

    معنای زندگی

    به زندگی تان معنا بدهید. فرانکل، بنیانگذار مکتب معنادرمانی و نویسنده کتاب در جستجوی معنا معتقد بود کسانی که زندگی معناداری دارند آرام تر و راضی تر هستند. آنها می دانند چرا زندگی می کنند و هر صبح که از خواب برمی خیزند برای زندگی دلیل دارند و همین دلیل حتی به درد و رنج آنها هم معنا می دهد. او بر این باور بود هر کسی باید برای زندگی اش معنایی تعریف و به خاطر آن زندگی کند، معنایی فراتر از جهان مادی که هیچ کس و چیزی نتواند آن را از فرد بگیرد. این معنا بر مبنای دینی می تواند ذات خداوند باشد. به همین دلیل است که گاهی می بینیم فردی به دلیل از دست دادن مثلا ماشینش در هم می شکند و فرومی ریزد اما فرد دیگری با وجود مشکلات متعدد از زندگی اش لذت می برد.

    مثبت اندیش باشید

    مدام منفی بافی نکنید. این کار باعث می شود خیلی قبل از آنکه اتفاق بدی برای شما بیفتد از ترس آن، زندگی را به کام خودتان تلخ کنید. اگر مدام نگران باشید که روزی در شهرتان زلزله بیاید یا دزد اموالتان را ببرد، طعم آرامش را نخواهید دید در حالی که ممکن است هرگز چنین اتفاقی هم برای شما نیفتد. دنیای ما مدینه فاضله و آرمان شهر افلاطونی ها نیست که در آن سراسر خیر و خوبی باشد

  45. فقط خدا و بس می‌گه:

    ♥•٠·
    به غیر از حافظیّت خدا ، به هیچ چیز نباید اعتماد داشت .
    همه چیز در دست خداست ؛
    در روایت است که لا حول و لا قوه الا بالله
    یعنی هیچ روگردانی از گناهان نیست
    مگر با حفظ و نگهداری خود خدا
    و هیچ نیرویی بر طاعت و عبادت خدا نداریم
    مگر به کمک و یاری خداوند.

  46. ارزش واقعی انسان به چیست؟ می‌گه:

    علامه محمد تقی جعفری ره میگفتند:

    برخی ازجامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تاپیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند.
    موضوع این بود:
    ارزش واقعی انسان به چیست؟

    برای سنجش ارزش بسیاری ازموجودات،معیار خاصی داریم.
    مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آنست.معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آنست.معیار ارزش پول پشتوانه آنست؛
    اما معیار ارزش انسانها درچیست؟

    هر کدام ازجامعه شناسان،سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارایه دادند.
    هنگامی که نوبت به بنده رسید،گفتم:

    اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد،ببینید به چه چیزی علاقه دارد و
    به چه چیزی عشق میورزد.

    کسیکه عشقش یک آپارتمان ۲طبقه است،در واقع ارزشش بمقدار همان آپارتمان است. کسیکه عشقش ماشینش است،
    ارزشش بهمان میزان است.

    اما کسیکه عشقش خدای متعال است،
    ارزشش به اندازه خداست.

    علامه فرمودند:
    من این مطلب را گفتم و پایین آمدم.
    وقتی جامعه شناسان سخنان من را شنیدند،
    برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند
    و کف زدند.
    هنگامیکه تشویق آنها تمام شد،
    من دوباره بلند شدم و گفتم:
    عزیزان،این کلام علی (ع) بود

  47. «امروزتان را به یک روز خاص تبدیل کنید» می‌گه:

    از خودتان بخواهید که این کارها را حتما برای امروز انجام دهید:
    • امروز، من مردم را تشویق می‌کنم و از آن‌ها انتقاد نمی‌کنم.
    • امروز، می‌خواهم نگاهم مثبت باشد.
    • امروز، هر لحظه لبخند می‌زنم.
    • امروز، اشتباهات خودم را می بخشم.
    • امروز، سه کاری را که لازم است انجام بدهم ولی حوصله‌شان را ندارم، حتما انجام می‌دهم.
    • امروز، محبتی می‌کنم که مخفی خواهد ماند.
    • امروز، به خودم ایمان دارم.
    • امروز، عاشق زندگی‌ام خواهد بود.

  48. چگونه می توان بر دیگران نفوذ کرد؟ می‌گه:

    چگونه می توان بر دیگران نفوذ کرد؟
    اصول دوستیابی و نفوذ بر دیگران و رهبری مؤثر به قرار زیر است:

    ۱) انتقاد، شکایت و محکوم نکنید.

    ۲) صادق باشید.

    ۳) در دیگران انگیزه ایجاد کنید.

    ۴) ذاتاً به دیگران علاقه مند باشید.

    ۵) همیشه حتی در هنگام مشکلات و سختی ها خنده رو باشید.

    ۶) به یاد داشته باشید که نام هر فردی زیباترین و مهمترین کلمه است.

    ۷) شنونده خوبی باشید . دیگران را تشویق کنید در مورد خود صحبت کنند.

    ۸) براساس علایق دیگران صحبت کنید.

    ۹) طوری رفتار کنید که دیگران احساس کنند مهم هستند و هر کاری که از دستتان بر می آید صادقانه برایشان انجام دهید.

    ۱۰) بهترین راه موفقیت در بحث، اجتناب از آن است.

    ۱۱) به «نظر» دیگران احترام بگذارید. هرگز نگویید «اشتباه می کنید»

    ۱۲) اگر اشتباه کردید، سریع و صادقانه آن را بپذیرید.

    ۱۳) دوستانه صحبت کنید.

    ۱۴) طوری صحبت کنید که طرف مقابل همیشه در پاسخ تان «بله» بگوید.

    ۱۵) اجازه دهید طرف مقابل بیشتر صحبت کند.

    ۱۶) اجازه دهید طرف مقابل احساس کند از شما برتر است.

    ۱۷) صادقانه همه چیز را از نگاه طرف مقابل ببینید.

    ۱۸) با عقاید و آرزوهای مثبت و سازنده دیگران همراه شوید.

    ۱۹) با افراد مثبت و انگیزه دهنده دوست باشید.

    ۲۰) عقایدتان را به دیگران تحمیل نکنید.

    ۲۱) خود را با علائم غیرکلامی طرف مقابل هماهنگ کنید.

    ۲۲) صادقانه از دیگران تعریف کنید.

    ۲۳) اشتباهات دیگران را غیر مستقیم تذکر دهید.

    ۲۴) قبل از انتقاد از دیگران در مورد اشتباهاتتان صحبت کنید.

    ۲۵) به جای دستور صریح، سؤال کنید.

    ۲۶) در دیگران احساس امنیت ایجاد کنید.

    ۲۷) هر پیشرفت جزیی و هر نکته مثبتی را تحسین کنید.

    ۲۸) مشوق باشید و بکوشید اشتباه دیگران را آسان و قابل اصلاح نشان دهید.

    ۲۹) بگذارید افراد از انجام پیشنهادات شما خوشحال شوند.

    ۳۰) اگر برای کسی کاری انجام می دهید، انتظار جبران نداشته باشید.

  49. ۱۰ اشتباه عاشقانه... می‌گه:

    ۱۰ اشتباه عاشقانه…
    کسانی که در غم اندوه به هم خوردن رابطه یی هستند، گرایش خیلی زیادی دارند که دقیقا برعکس آنچه که باید را انجام دهند. به همین خاطر گاهی صدمه ی جبران ناپذیری را به رابطه شان می زنند. در هر فاجعه یی، اولین قدم متوقف کردن خونریزی و بعد حل مشکل است. رابطه ی عاطفی شما هم از این امر مستثنی نیست.زن ها دنبال مردهای قوی هستند که بتوانند از آنها محافظت کنند و مردها به هیچ وجه به زن هایی که به آن ها اجازه نمی دهند هر کاری که می خواهند بکنند، احترام نمی گذارند پس اگر می خواهید عشق سابقتان را دوباره به رابطه برگردانید چند اشتباه زیر را مرتکب نشوید. با ترک این ده اشتباه به خودتان ثابت خواهید کرد که ارزش یک عشق واقعی را دارید.۱٫ بیش از حد مهربان نباشیدنباید این قدر راحت هر چه طرف تان می گوید را گوش دهید و انتظار داشته باشید که رابطه تان هم خیلی عالی باشد! اینطور در موردش فکر کنید؛ در همه ی داستان های خوب یک تضاد یا کشمکش وجود دارد. در فیلم جنگ ستارگان، هم آدم های خوب بودند و هم آدم های بد! پس این تضادهاست که باعث جالب و جذاب شدن مسایل می شود و یک رابطه بدون تضاد و کشمکش واقعاً خسته کننده خواهد شد. خیلی مهربان و خوب بودن یعنی منفعل، بی اعتماد به خود مضطرب و قابل پیش بینی هستید. یادتان باشد که برای روشن کردن شعله ی آتش، اصطحکاک لازم است پس روی حرف خودتان بایستید.۲٫ او را مجبور نکنیدنمی توانید با یک بحث منطقی رابطه تان را از نو بسازید. شاید بتوانید برای خودتان دلیل و منطق بیاورید. اما برای طرف مقابل تان نمی توانید! شما نمی توانید یک نفر را قانع کنید دوست تان بدارد یا بخواهد که با شما باشد. احساسات به این طریق عمل نمی کنند. قلب انسان ها واکنشی است. نه منطقی، پس به جای این که با بحث منطقی طرف تان را برگردانید، کارهای دیگری انجام دهید تا قلب او واکنش دهد.۳٫ التماس نکنیدخیلی ها برای نگه داشتن طرف شان دست به عجز و لابه می زنند؛ “خواهش می کنم نرو، هر کاری که بخواهی برایت می کنم…” به هیچ وجه این کار را نکنید! این هیچ شباهتی به یک رابطه ی عاشقانه ندارد. شاید برای چند وقت طرف مقابل با شما بماند، اما همه احترامتان را پیش او از دست خواهید داد. این یعنی به محض اینکه یک نفر بهتر سر راه او قرار بگیرد، شما را ترک می کند.۴٫ مرتب هدیه نخریدتا به حال شنیده اید: “عشق من را نمی توانی بخری!” شاید وقتش شده خوب به این حرف گوش کنید. گل و هدیه برای تشکر یا ابراز عشق هستند، اما برای شما جذابیت نمی خرند. در واقع، حتی می تواند تنفرآور هم باشد. این کار به طرف تان می گوید که شما فکر می کنید به اندازه ی کافی خوب نیستید و نمی توانید روی خوبی های خودتان تکیه کنید. به همین خاطر برای پوشاندن اشکالات خود برای او هدیه می خرید.۵٫ هر ۵ دقیقه یکبار نگویید “دوستت دارم”افتادن در دام این اشتباه خیلی ساده است، اینکه بخواهید تند و تند به طرف تان بگویید که چقدر برایتان ارزش دارد و چقدر دوستش دارید. خسته کردن طرف تان با “دوستت دارم” ها چندان کار رمانتیکی نیست. احساسات قوی شما ممکن است تنها چیزی باشد که طرفتان را از شما دور کرده است، چون نشان می دهد که گدای عشق و محبت هستید.۶٫ تفاوت های جنسی را فراموش نکنیدخیلی وقت ها افراد نمی توانند نظر جنس مخالف شان را به خود جلب کنند، چون کارهایی انجام می دهند و طوری رفتار می کنند که نظر خودشان و هم جنسان شان را جلب می کند. مردها و زن ها به چیزهای مختلفی جذب می شوند. نمی توانید از چیزهایی که برای خودتان جذاب است برای جلب توجه جنس مخالف استفاده کنید. مثلامردها بیشتر جذب ظاهر زن ها می شوند. در حالی که برای زن ها بیشتر شخصیت مردها مهم است. این به آن معنی نیست که مردها نباید به ظاهرشان برسند یا زن ها نباید سعی کنند آدمهای خوبی باشند. معنی آن این است که باید تلاش تان را بکنید که روی چیزهایی که برای طرف مقابل تان جذاب است بیشتر کار کنید.۷٫ همه قدرت را به او ندهیدطوری رفتار نکنید که اگر طرفتان شما را ترک می کند انگار زندگی تان به پایان رسیده است. این کار همه قدرت را به او می دهد و باعث می شود شما یک بدبخت بیچاره به نظر برسید که هر کس می تواند شما را راحت دور بیندازد. این چیز جالبی نیست و فقط تا زمانی ادامه پیدا می کند که یک فرد جدید از راه برسد. اگر می خواهید طرفتان را برگردانید باید احترام خودتان را نگه دارید.۸٫ در دام ظاهر و پول نیفتیدفرهنگ ما طوری است که همه تصور می کنند ظاهر و پول برای همه در درجه اول اهمیت قرار دارد. اما واقعیت این است که مردم ما با این قدر کوته بین نیستند، مخصوصاً وقتی رابطه یی نزدیک با طرف مقابل داشته باشید. ظاهر و پول نمی توانند پایه و اساس یک رابطه ی پایدار را بسازند. اینها فقط مثل پرده ی خانه می مانند که بعد از یک مدت کهنه شده و دل صاحبخانه را می زند. بعضی ها اشتباه کرده و می گویند: “فوقش اینقدر پول از دست می دهم، اما باز او را به دست می آورم. نه! باید وارد عمل شوید و برای برگرداندن عشقتان اقدام کنید.۹٫ اشتباه نشانه ها را درک نکنیدوقتی طرف مقابل تان می خواهد برای اصلاح اوضاع به شما فرصتی بدهد، یک نشانه وجود دارد. باید این نشانه ها را درست درک کنید تا دچار اشتباه نشده و به موقع به آن نشانه ها واکنش دهید. این مورد کمی سخت می شود، اما می توانید در مورد رفتارهای انسانی مطالعه کنید. مخصوصاً در مورد دینامیک های مرد و زن و روابط عاشقانه، وقتی اطلاعات تان در این زمینه زیاد شد. آن وقت می توانید با نشان دادن علامت های خاص خودتان، شروع به تأثیر گذاری و گرفتن کنترل هر رابطه یی کنید.۱۰٫ کمک بگیرید!خیلی ها با اشتباهات مختلفی که پشت سر هم مرتکب می شوند، رابطه شان به طور دردناکی به هم می خورد. در این گونه مواقع اکثر افراد نمی دانند چه باید بکنند، اما اگر وقت بگذارید و کمی در مورد روانشناسی و نیازها و امیال پایه ای انسان مطالعه کنید، می توانید کنترل از دست رفته رابطه را برگردانده و دوباره دل طرفتان را به دست آورید. باید تلاش کنید و این یعنی کمک بگیرید.

  50. گرما بخشیدی یا سوزاندی؟؟؟ می‌گه:

    تولد انسان روشن شدن کبریتی است
    و مرگش خاموشی آن !
    بنگر که در این فاصله چه کردی؟؟؟
    گرما بخشیدی…؟
    یا
    سوزاندی…

  51. تخلیه هیجانی یعنی خنده می‌گه:

    از دیدگاه روانشناسی خنده و اکنشی است که برای تخلیه هیجانات به کار می‌رود در واقع از طریق خندیدن انرژی ذخیره شده ناشی از شرایط مختلف مثل کنترل محیط ، کنترل ذهن فرد و حوادث زندگی از ذهن و بدن تخلیه می‌شود و به همین دلیل معمولاً پس از مدتی خندیدن احساس آرامش زیادی به فرد دست می‌دهد .تحقیقات علمی نشان می‌دهد درحالی که افسردگی به دستگاه ایمنی بدن در برابر بیماری‌ها آسیب می‌رساند ، خنده با کاهش کورتیزول ، افزایش هموگلوبین ، افزایش فعالیت‌ سلول‌های کاهنده درد و افزایش سیتوکنین دستگاه ایمنی را تقویت می‌کند . وقتی شخصی می‌خندد وجودش از احساساتی مثل آسودگی ، گرما ، رهایی و سرحالی آکنده می‌شود و اینها همان احساساتی هستند که دربردارنده مفهوم کلی سلامتند .خنده یکی از مهم‌ترین ورزشهاست . هیچ ورزشی نمی‌تواند مثل خنده بیشتر عضلات بدن را به جنبش درآورد یک دقیقه خندیدن برابر با چهل مرتبه نفس عمیق کشیدن است . همچنین روزانه ۱۵ دقیقه خندیدن بخش زیادی از منافع حاصل از پیاده‌روی صبحگاهی را دربردارد . خنده با کاهش و زدودن احساسات منفی نقش مهمی در پیشگیری از حملات قبلی دارد و نوعی ماساژ قوی برای قلب است .

  52. ریشه اختلافات خانوادگی می‌گه:

    بسیارى از اختلافات خانوادگى براى این است که اصلا زن و شوهر با هم حرف نمیزنند، یا درست حرف نمیزنند، حالا ما در روایات چقدر توصیه داریم به درست حرف زدن، با کلمات محترمانه و عاشقانه حرف زدن، گفتن اینکه من دوستت دارم و از آن مهم تر حرف زدن و درد دل کردن زن و شوهر.
    الان برخى زن و شوهر ها اصلا با هم حرف نمیزنند، مگر اینکه بگویند الان چقدر پول آوردى؟ آن یکى هم میگوید غذا چه درست کردى؟ این شد حرف؟!
    پیامبر فرمودند زن و شوهرى که با هم یک ساعت بنشینند و صحبت کنند، جوک بگویند، اصلا چرت و پرت بگویند… (خنده حضار) با هم بخندند، شوخى و خاطره بگویند، این یک ساعت پاداشش از اینکه در مسجد الحرام اعتکاف کرده باشى و شب تا صبح نماز خوانده باشى و روز تا شب روزه گرفته باشى ، بیشتر است..
    رحیم پور ازغدی

  53. توصیه امام خمینی ره می‌گه:

    من همیشه به مردهای جوان توصیه می‌کنم ،

    که شما در معاشرت با نامحرم و حتی محارم کاری نکنید و حرفی نزنید که زنانِ خود را وادار به حسادت کنید.
    به دختران جوان هم سفارش می‌کنم، که در برخورد با مردهای بیگانه، کاری نکنید و حرفی نزنید که حسّ حسادت و غیرت شوهرانشان را تحریک نمایند.
    این حسادتها بدبینی می‌آورد و پایه‌های محبّت را سُست می‌کند و از ریشه می‌سوزاند

    ˙·٠•♥ امام خامنه ای حفظه الله …

  54. از زیر حرف فرارکنم یا برم سراغ اش؟؟؟ می‌گه:

    وقتی دلت برای یک کار خوب تنگ میشود حتما به سراغ آن کار خوب برو و انجام بده.
    اما وقتی دلت برای یک کار بد تنگ شد آن را به تاخیر بینداز و سعی کن از زیر حرف دلت فرار کنی.
    این مهمترین رمز موفقیت در تعالی روح و مبارزه با هوای نفس است.
    هوسهای خوب دل ما الهامات الهی هستند…

    *پیامهای معنوی از استاد پناهیان*

  55. وصیت نامه شهید بابایی: می‌گه:

    وصیت نامه شهید بابایی:

    ملیحه باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی . همیشه با ایمان باشی . همیشه به مردم کمک کنی . به همه محبت کنی . در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست

    همسرم ! راه خدا را انتخاب کن که جز این راه دیگری برای خوشبختی وجود ندارد

  56. دروغ ممنوع می‌گه:

    از دروغ بپرهیزید،

    چه کوچک باشد چه بزرگ،

    چه جدی باشد و چه شوخی؛

    چرا که انسان اگر دروغ کوچک بگوید،

    بر دروغ بزرگ هم جرأت پیدا می‌کند.

    امام سجاد(ع) – الکافی ۳۳۸/

  57. مراقبش باش می‌گه:

    مراقبش باش
    هرکسی لیاقت ِ داشتنش را ندارد
    دلت را می گویم..
    .

    .

    چشم ِ دلت را باز کن
    به روی واقعیت های این دنیای ناشناخته و عجیب
    نگذار هر کجا که خودش خواست جا بماند
    حواست که نباشد
    گم می شود
    به همین سادگی

    دلت را می گویم
    دست ِ دلت را محکم تر بگیر …

  58. پایگاه های ایرانی روانشناسی در اینترنت می‌گه:

    ۱۰سایت عمده ایرانی در زمینه روانشناسی فعال است که به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته شده است.
    سایت “انجمن روانشناسی” نخستین سایت در زمینه روانشناسی است که در آن فهرست مقالات، کنگره ها و سمینارهای روانشناختی، دوره های دانشگاهی روانشناسی در کشور، ارتباط سریع با مراکز دانشگاهی و انجمن ها و مراکز علمی مرتبط با روانشناسی در ایران و جهان ارایه شده است. آدرس این سایت http://WWW.IRANPA.ORG است.

    “روان یار” از دیگر سایت های فعال در زمینه روانشناسی است که پایگاه اینترنی آن http://WWW.RAVANYAR.COM است. این سایت برای ارایه خدمات مشاوره و اطلاع رسانی علمی و همچنین ارایه راه حل هایی در جهت پیشگیری و مقابله با افسردگی و اضطراب ایجاد شده است.

    “مطب روانشناسی” از سایت های دیگر در زمینه روانشناسی است که هدف از راه اندازی این سایت ساختن پل ارتباطی بین روانشناسی و روان درمانی علمی با همه کسانی است که به هر دلیل خواهان آشنایی بیشتر با روان درمانی و روانشناسی هستند. آدرس الکترونیکی این سایت http://WWW.RAWANSHENASI.DE است.

    http://WWW.DUSANET.NET آدرس سایت “روانشناسی کودک” است که با دادن اطلاعاتی از کودک به کارشناس می توان از روانشناسی کودک خود اگاه شد.

    گروه پزشکی دی.اس.ام نام یکی دیگر از سایت های روانشناسی است که در ان درمان با روش های متفاوت روانشناسی، اخبار و تمایزات دی.اس.ام ارایه شده است. آدرس الکترونیکی این سایت http://WWW.DSMGROUP.NET است.

    کودکان استثنایی از سایت های فعال در زمینه روانشناسی است که در آن مطالبی در زمینه روانشناسی کودکان استثنایی نوشته شده است. ادرس اینترنتی آن http://WWW.YOGAFINDER.COM است.

    آدرس الکترونیکی http://WWW.JAMEE.PSY.COM مربوط به مجله روانشناسی جامعه است که در زمینه روانشناسی در آن مطالبی ارایه شده است.

    همچنین ماهنامه ای در زمنیه روانشناسی جامعه وجود دارد که در ان مقالات و مطالبی متنوع و کاربردی در زمینه روانشناسی به زبان ساده درج شده است. ادرس اینترنتی ان http://WWW.MAGIRAN.COM است.

    از سایت های دیگر روانشناسی تکنولوژی فکر است که به دو زبان فارسی و انگلیسی است که سیستم جدید برنامه ریزی در ضمیر ناخودآگاه انسان است که از طریق ان تحولی عظیم در نظام فکر ، شخصیت و باورها و روحیه یک انسان ایجاد می شود. ادرس اینترنتی ان http://WWW.AZMANDIAN.COM است.

    همچنین سایت دیگر در زمینه روانشناسی با آدرس الکترونیکی http://WWW.SCIENCE.CO.SR وجود دارد که در ان لیست ۳۵سایت معروف در زمینه روانشناسی و علوم تربیتی ارایه شده است.

    علاقه مندان به روانشناسی نیز می توانند از وبلاگ هایی در این زمینه با نام های MABNA، روانشناس و روانشناسی و جامعه که در ان مطالب و مقالاتی در زمینه روانشناسی جامعه و شخصیت های مختلف است دیدن کنند.

  59. راه‌ زدودن غم می‌گه:

    غم و شادی دو روی یک سکه هستندبشر همیشه در زندگی در جستجوی شادی بوده و شاد زیستن آرزوئی همیشگی برای انسان بوده است. شادمانی، چیزی است که همه ما برای دستیابی به آن تلاش می‌کنیم، ولی همه ما به آن دست نمی‌یابیم. علامت مشخصه شادمانی احساس قدردانی، آرامش درونی، رضایت و علاقه به خودمان و دیگران است، طبیعی ترین حالت ذهنی ما، حالت خرسندی و شادی است. موانعی که ما را از تجربه این احساسات مثبت باز می‌دارند، فرایندهای منفی اکتسابی هستند شادی چیست؟

    در بین انسانها و ا ندیشمندان برداشت‌های متفاوتی از موضوع شادی و شادزیستن وجود دارد. ارسطو شادی را از دیدگاه سه گروه از مردم چنین بیان می‌کند؛
    مردم عادی، لذت را شادی فرض می‌کنند، افراد موفق شادی را معادل عملکرد خوب می‌دانند و دانشمندان، زندگی متفکرانه را معادل شادی می‌شمارند.
    «زنوسیتیومی» شادی را معادل برآورده شدن آروزها تعریف می‌کند.

    جان لاک، شادی، بستگی به تعداد لذات زندگی دارد.
    «برتراندراسل»: رغبت، همگانی‌ترین نشانه انسان شاد است.

    تعریف بهتر این است که شادی را معادل احساس خوشبختی و رضایت از روند کلی زندگی بدانیم. یعنی انسانی شاد است که از روند کلی زندگی خود، احساس رضایت می‌کند، اگر چه در مواقع خاصی، احساس نارضایتی داشته باشد. پس انسان هر چه بیشتر احساس رضایت و خوشبختی نماید، همانقدر نیز از زندگی و روند آن لذت برده و انسان شادی خواهد بود. پس، شادمانی یعنی رضایت پایدار از زندگی، هر چه انسان راضی‌تر باشد، سطح شادی او بالاتر خواهد بود و از لحظه لحظه زندگی خود لذت خواهد بود.

    شادیهای منفی درنظر اسلام:
    اسلام شادی‌های ساختگی و بی‌روح و منفی را مردود می‌شمارد، و شادیهای واقعی مثبت را تأیید و تبلیغ می‌کند. شادیهای زودگذری که حاصل غفلت گناه و غرور بوده، و یا نتیجه تحقیر و استهزاء دیگران است، لهو و لعب بوده و شدیداً نکوهش کرده است.

    اسلام مسلمانان را به شادیهای اصیل و پایدار، دعوت می‌نماید.. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: هر کس به گناهی مرتکب شود و در آن حال، خندان باشد، در حال گریان داخل جهنم خواهد شد». پس، شادیهایی که حاصل غرور، تکبر، گردنکشی و یا تمسخر دیگران باشد از نظر اسلام مردود است و این گونه شادیها، از نظر روانشناسی نیز شادی محسوب نمی‌شود.

    اسلام دین شادی و نشاط چه دستورات فردی و چه دستورات اجتماعی اسلام همگی براساس رضایت، شادی، ‌نشاط و تحرک است. دقت در این احکام، جدا از عنصر رضایت که شادمانی همیشگی را تضمین می‌کند، نشان‌دهنده رفتارها و اعمال شادی بخش و نشاط‌آور است. اعیاد اسلامی مانند عید فطر، عید قربان، عید غدیر، رفتارها و اندیشه‌های شادمانه زیستن را القاء می‌کنند. با صحه‌گذاشتن اسلام بر عید نوروز و تأیید و تکمیل آن، نیز تاکید بر رفتارها و لحظه‌های شادی کردن برای انسان‌ها است.

    دستورات اجتماعی اسلام برای خدمت به جامعه و خلق خدا، جدا از فلسفه بندگی و اطاعت، خدا موجب گسترش دوستی‌ها، محبت‌ها، و همدلی‌ها بین انسانها می‌شود. وقتی انسانها به همدیگر خدمت می‌کنند، جو محبت و رضایت و شادمانگی در جامعه حاکم می‌شود و افراد آن جامعه از لحظه لحظه زندگی خود در آن جامعه، لذت می‌برند.

    مؤمن، شادترین انسان از نظر اسلام و قرآن، مؤمن شادترین انسان است. چون هر گونه از سختی روزگار گلایه و شکوه و ناله نمی‌کند. دنیا را محل ماندن نمی‌داند، و یک توقفگاه موقت به حساب می‌آورد. سختی‌ها را تحمل می‌کند. و در انتظار وصال پروردگار، لحظه‌ها را با احساس رضایت و شادمانی سیری می‌کند. و خداوند تبارک و تعالی نیز به خاطر این رضایت و شادمانگی مؤمن، عاشقانه او را دعوت به بهشت مخصوص خود می‌کند. و لحظه‌های شادمانگی را برای او رقم می‌زند؛ یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی[۱]

    راه‌های دستیابی به شادی از نظر اسلام:
    ۱ . توکل به خدا: توکل به خدا، زیربنای یک زندگی شادمانه و توأم با احساس سعادت و خوشبختی است. انسانی که به خدا توکل می‌کند، با قدرت تمام در مقابل مشکلات می ‌ایستد و هرگز احساس شکست و نگرانی نمی‌کند. اگر در کارها و برنامه‌های خود،‌ توکل به خدا داشته باشیم، هم به موفقیت قابل توجهی دست می‌یابیم و هم طی کردن مسیرهای طولانی و سخت موفقیت‌، برای ما‌ آسان و عملی می‌شود. یک ضرب‌المثل چینی می‌گوید:‌ « توکل کلید همه دردهاست» یعنی با توکل به خدا همة درها باز می‎شود و همة مشکلات برطرف می‎گردد انسانهایی که به خدا توکل می‎کنند در انجام کارهای سخت و بزرگ،‌کمترین فشارها را احساس می‌کنند و در برابر تندباد حوادث مانند کوهی استوار و مقاوم هستند. توکل، کلید در توفیق الهی است. انسانی که به خدا توکل می‌کند هر لحظه تحت عنایت و لطف بی‌کران خدا قرار می‌گیرد.

    ۲ . اعتقاد به ارزشها:
    پایبندی به ارزشها و اعتقادات ثابت و تعریف شده به موفقیت انسان در زندگی کمک می‌کند و همچنین شادمانگی را پایدار می‌سازد. انسان بی‌اعتقاد و هرهری مذهب، با زندگی احساس بیگانگی می‌کند. و به طرف پوچی‌گرایش پیدا می‌کند. احساس پوچی، یکی از علل اساسی افسردگی‌ها و ناشادی انسان است. انسان بی‌اعتقاد، در هستی و خلقت، بی‌ریشه است.

    و احساس شادی واقعی نخواهد کرد. همانگونه که انسان بی‌برنامه نمی‌تواند در کارها، موفق عمل کند، انسان بی‌اعتقاد و فاقد ارزشهای متعالی نیز نمی‌تواند به طور مداوم از زندگی لذت برده و احساس خوشبختی نماید.

    ۳ . راضی بودن از زندگی:
    رضایت از زندگی، یکی از عوامل شادمانه زیستن است. افرادی هستند که دارای موفقیت، ثروت و امکانات زیادی هستند ولی همواره از زندگی ناله می‌کنند. این افراد احساس شادمانگی نمی‌کنند. ولی افرادی هم هستند که جزء فقیرترین مردم هستند و مشکلات زیادی در زندگی‌ دارند ولی شاد زندگی می‌کنند. چون از زندگی راضی هستند.

    پس، شادمانگی انسان صد در صد، وابسته به داشتن‌ها و یا نداشتن‌ها ، نیست بلکه تنها وابسته به رضایت یا عدم رضایت از روند زندگی است. رضایت از زندگی و روند آن، شادمانگی را تضمین می‌کند. انسان راضی همان انسان شادمان است. علت نارضایتی انسان از زندگی، انتظارات خودساخته، است هر کسی انتظاری از روند زندگی و سرنوشت خود دارد، ولی وقتی اتفاقات مطابق میل انسان، پیش نمی‌رود، احساس نارضایتی می‌کند. خداوند انسان را آزاد آفریده است، به طوری که می‌تواند خود را به طرف سعادت یا بدبختی سوق دهد.

    و همچنین نیروی قدرتمند عقل را به انسان بخشیده است که با آن می‌تواند راه را از چاه تشخیص دهد. اگر فردی از عقل خود، خوب پیروی نکند و تسلیم خواسته‌های نازیبای درونی شود،‌ و قوانین هستی را رعایت ننماید، حتماً پشیمان خواهد شد و احساس شکست و ناکامی در نهایت احساس ناشادی خواهد کرد. چون انسان تمامی قوانین حاکم بر هستی را نمی‌تواند تجزیه و تحلیل و درک کند، بنابراین احساس نارضایتی می‌کند. ولی در نهایت آن مشکلات و گرفتاری‌ها به مصلحت او بوده و به نفع او تمام می‌شود.

    بنابراین، به جای این که از اتفاقات زندگی شکایت کنیم، سعی کنیم با استفاده از قلب و عقل خود به زیبایی زندگی کنیم و قوانین هستی را رعایت نمائیم. این را نیز بدانیم ناملایمات زندگی نمک یک زندگی مطلوب و شاد است و انسان عاقل از این سختی‌ها هم برای شیرین و شادمان کردن زندگی استفاده می‌کند.

    ۴ . داشتن امید و تصویری زیبا از آینده:
    اگر انسان بتواند تصویرهای ذهنی خود را مدیریت کند و بجای تصاویر در هم و برهم، آشفته و منفی، تصاویری زیبا از آینده بسازد، احساسی شادمانه خواهد داشت.
    آنچه تاکنون در عرصه روانشناسی و تجارب زندگی، به اثبات رسیده است، این است که: «آینده را تصاویر ذهنی انسان می‌سازند. یعنی انسان هر انتظار و تصویری از آینده داشته باشد، به نوعی همان انتظار و تصویر تحقق خواهد یافت.

    امید، زیباترین ویژگی یک خیال است. اگر می‌خواهیم از زندگی لذت ببریم، بایستی با امید زندگی کنیم. در دین مقدس اسلام، انسان ناامید کافر شمرده می‌‌شود. یعنی امید، هم سنگ ایمان است. هر مشکلی که پیش می‌آید و هر اتفاق ناگواری که می‌افتد، ما هم چنان باید امید خود را حفظ کنیم. این امید (تصویر مثبت از آینده) است که انسان را زنده نگه می‌دارد. بنابراین، باید تصویری زیبا از آینده بسازیم و همواره امیدوار باشیم و آینده را آن گونه که دوست داریم مجسم نماییم. و باور کنیم که روز به روز، موفق‌تر، ‌شادتر و خوشبخت‌تر می‌شویم.

    ۵٫ هدفمندی در زندگی
    هدفمندی نه تنها موفقیت انسان را تضمین می‌کند، بلکه موجب شادکامی انسان نیز می‌گردد. انسان بی‌هدف، مانند فردی سرگردان در کویری سوزان است. هیچ وقت احساس آرامش و شادمانی نخواهد کرد.

    بعضی‌ها هدفمندی و هدف‌یابی را مساوی آرزوهای بزرگ و بیشتر می‌دانند. ولی اکثراً اینها در زندگی موفق نمی‌شوند. بایستی آرزوها شفاف و مشخص و تعریف شده باشد. آرزوی بزرگ بسیار خوب است ولی بایستی در درجه اول، بر اساس بزرگی آرزو، انرژی و توان لازم را مهیا کنیم و در درجه دوم، آن آرزو برای ما مشخص و شفاف باشد‌، که در این صورت حتماً موفق خواهیم شد.

    تصمیم قطعی برای رسیدن به یک هدف بسیار زیبا و مقدس، نباید شادکامی انسان را از بین ببرد، چون انسان وظیفه‌ای جز عمل کردن ندارد. ما باید تلاش خود را برای رسیدن به بهترین اهداف انجام دهیم. اگر به آن اهداف برسیم، احساس شادمانی خواهیم کرد و اگر نرسیم غیر شاد خواهیم بود. بنابراین لازم است انسان در زندگی، ‌اهداف مشخص و شفافی داشته باشد.

    ۶٫ خوشبختی خود را باور کردن
    بزرگترین مشکل انسانهای ناشاد و افسرده و ناراضی این است که نه خودشان را باور کرده‌اند و نه خوشبختی و شاد زیستن خود را. انسانی که خود را باور کند، می‌تواند شاد زندگی کند‌. ما باید باور کنیم که می‌توانیم خوشبخت بشویم و خوشبخت و شاد هستیم. چون ما خوشبخت و شاد آفریده شده‌ایم، باور کنیم که زندگی زیبا و لذت بخش است. باور کنیم که سرنوشت تابع اندیشه‌های زیبای ماست، باور کنیم که خدا، عاشق ماست. و مهربانترین است.

    ۷٫ برنامه‌ریزی و نظم در زندگی
    نظم و انضباط و داشتن برنامه در زندگی انسان، شادمانگی او را حفظ می‌کند. انسانهای منظم و دارای برنامه، بسیار موفق‌تر و شادتر هستند. اهمیت نظم آن قدر زیاد است که امام علی ـ علیه السّلام ـ به فرزندان خود می‌‌فرمایند: شما را به دو چیز توصیه می‌کنم، اول تقوای الهی، دوم ، نظم در کارها. امروزه در دانش مدیریت، به برنامه‌ریزی تأکید جدی می‌شود و هیچ فعالیتی بدون برنامه ریزی و عمل به آن برنامه، نتیجه‌ای مثبت نخواهد داشت. انسانهایی که با برنامه عمل کنند، هم موفقیت و پیروزی را در آغوش خواهند کشید و هم زندگی شادمانه خواهند داشت.

    ۸٫ راحت بودن در زندگی:
    راحت بودن در زندگی، موجب شادمانگی است. انسانها هر چه خود را با آداب و رسوم و تشریفات زائد و غلط به زحمت و عذاب می‌اندازند، همانقدر از شادمانگی دور می‌شوند. خیلی از افراد. زندگی ساده، زیبا و راحت را، بسیار مشکل، بغرنج و سخت می‌کنند. سنتها و آداب اگر در مسیر فطرت پاک الهی انسان باشند، بسیار نیز عزیز و قابل احترام هستند، ولی تشریفات زائد و غلط اصلاً قابل قبول نیستند. هر چه زندگی پیچیده‌تر و تشریفات بیشتر می‌شود. تنشها و فشارهای روحی شدت می‌یابد. در زمانهای نه چندان دور، که زندگی به این همه زرق و برق آلوده نشده بود، و انسانها خیلی زندگی می‌کردند، از استرسها، بیماریها و سرطانها و سکته‌های قلبی خبری نبود. بنابراین، اگر زندگی شادمانه‌ای می‌خواهیم، باید تشریفات زاید را کنار گذاشته و خیلی راحت و خودمانی زندگی کنیم.

    ۹٫ صداقت و راستی
    صداقت، مانند آب زلالی است که چمنزار زندگی شادمانه را سیراب می‌کند، و گلهای خوشبختی و لذت را شکوفا می‌سازد. انسانهای صادق، لحظه‌های شادمانه‌ای را تجربه می‌کنند و از لحظه لحظه زندگی لذت می‌برند. انتخاب صداقت، به معنی انتخاب «شادمانگی» است. یکی از زیباترین پیامهای دین زیبای اسلام، صداقت است. انسان صادق، از همه گرفتاریها و مشکلات نجات پیدا خواهد کرد. ریا، نفاق، دوروئی و تظاهر شایستة مقام الهی انسان نیست. و مطمئناً انسان را رسوا می‌سازد.

    اگر انسان حتی در مقام دشمنان خود صادقانه رفتار نماید، به نفع‌اش تمام خواهد شد، انسان صادق، قابل اعتماد است. بنابراین اگر در همه اعمال و زندگی خود، صداقت را پیشه کنیم همواره زندگی شادمانه‌ای خواهیم داشت و هم چنین مورد احترام همه انسانها خواهیم بود.

    ۱۰٫ فعال و مشغول بودن
    بیکاری، یکی از مشکلات عمده جوامع بشری است که امنیت شهرها و کشورها را تهدید می‌کند. بنابراین همه نهادها و سازمانهای دولتی باید مشکل بیکاری را حل کنند. فعال و مشغول بودن یکی از راههای شاد زیستن است. و از نظر امام علی ـ علیه السّلام ـ بهترین تفریح، کار است. هم بایستی وقت خود را با فعالیت و مشغولیت معنی‌دار و مفید پر کنیم و هم کمک کنیم دیگران از بیکاری، نجات پیدا کنند تا جامعه‌ای شاد و فعال داشته باشیم. بررسی‌ها نشان می‌دهد که انسانهای فعال و مشغول، بسیار سالم‌تر و شادتر هستند.

    ۱۱٫ داوری مثبت:
    داوری مثبت و زیبا، یکی از بهترین راههای شادمانه زیستن است. اگر انسان یاد بگیرد که مثبت داوری کند. و از داوریها و پیشداوریهای منفی و بدبینانه و خودخواهانه پرهیز نماید، ‌عصبانی نخواهد شد، حرص نخواهد خورد. بلکه در همه موقعیتها، احساس شادمانگی خواهد کرد و با همه انسانها شادمانه خواهد زیست.

    قال امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ :
    هیچ چیز مثل خوشرویی، زندگی را شیرین نمی‌کند.

    [۱] . سورة فجر، آیة ۲۷ الی آخر.

  60. خیلی دوست دارم آدم خوبی بشم، چکار کنم؟ می‌گه:

    خیلی دوست دارم و سعی می کنم که آدم خوبی بشوم، ولی فکر می کنم بدی در ذات من است، ایمانم ضعیف است یا فکر می کنم که خدا مرا دوست ندارد. و امام زمان هم از من متنفر است نمی‌خواهم این طور باشم. لطفاً مرا راهنمایی کنید.

    پاسخ:

    در جواب به سؤال شما، به چند مطلب مهم اشاره کنیم:

    ۱٫ همة انسان ها بر فطرت پاک آفریده شده‌اند: چنان چه خداوند در قرآن می فرماید «پس روی خود را متوجه آیین خالص پرودگار کن، این فطرتی است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست»(۱)یعنی حسّ خداپرستی به صورت خالص و پاک از هر گونه آلودگی در جان آدمی وجود دارد، و انحرافات یک امر عارضی است، که وظیفه پیامبران این است که این امور عارضی را زایل کنند و به فطرت اصلی انسان، امکان شکوفائی دهند.
    پس اینکه شما فکر می کنید بدی در ذات خویش دارید، بدانید که فکر اشتباهی است و از القاآت شیطان در فکر شماست.

    چنان چه امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند:
    «بدان که اول شرط از برای مجاهد (سالک الی الله) که می تواند منشأ غلبه بر شیطان و جنودش شود حفظ طایر خیال (خیال بافی ها و فکرهای شیطانی) است، چون که این خیال مرغی است بس پرواز کن، که در هر آنی به شاخی خود را می آویزد، و این موجب بسی از بدبختی هاست و خیال یکی از دستاویزهای شیطان است که انسان را به واسطة آن بیچاره کرده به شقاوت (بدبختی) دعوت می کند.»(۲)

    ۲٫ خداوند همة بندگان را دوست دارد: خدای متعال در حدیث قدسی می فرمایند: «بندة من به واسطهء حقی که تو بر من داری، من تو را دوست می دارم، پس تو هم به واسطة حق من بر تو، مرا دوست بدار.»(۳)
    در حدیثی دیگر آمده است که «اگر آنان که پشت به من نموده‌اند، بدانند که من چه قدر منتظر آنان هستم و به توبه و بازگشت آنها مشتاقم از شوق دیدار من، قالب تهی می کردند و از شدت محبّت من بند بند وجود آنها از هم می گسست»(۴).
    حتی در حدیثی از امام باقر _ علیه السلام _ در مورد توبه شخص گناهکار آمده است، که خدای متعال چه قدر خوشحال می شود، حضرت فرمودند: «به راستی خوشحالی خداوند توبهء بنده اش نسبت به شخصی که در بیابان وسیلة سواری و توشه اش را در شب تاریک گم کرده و سپس آن را پیدا کند، افزونتر است.»(۵)

    ۳٫ امام زمان _ علیه السلام _ شیعیان خویش را دوست دارد: در این باره نیز توجه شما را به دو حدیث از فرمایشات امام عصر (عج) جلب می کنیم:
    الف) ما از رعایت حالتان کوتاهی نمی ورزیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم، که اگر جز این بود (به واسطة کارهای ناشایستتان) از هر سو پریشانی به شما روی می آورد و دشمنان نابودتان می کردند.(۶)
    ب) و اگر ما دوستدار اصلاح (امور) شما نبودیم و به شما (نظر) لطف و مرحمت نداشتیم (به واسطة کارهای ناپسندتان) از توجه و التفات به شما پرهیز می کردیم.(۷)

    حال پس از روشن شدن مطالب فوق، نکاتی قابل توجه است:

    الف: اگر انسان همواره در پی تقویت و افزایش ایمان خویش به خدا و توسل به ائمه خصوصاً امام زمان _ علیه السلام _ و ایمان به روز قیامت باشد، کمتر مبتلا به گناهان می شود، و روز به روز به خدای متعال نزدیک تر می شود.

    ب: انسان مسلمان باید همواره در زندگی، در پی تحصیل رضایت الهی باشد، که این هم از طریق عمل به دستورات او حاصل می گردد. یعنی در پی انجام واجبات (آنچه را خداوند دستور انجامش را فرموده) و ترک محرمات و گناهان (آنچه را خداوند ترکشان را دستور داده) باشد، و اگر هم احیاناً تخلّفی کرد و گناهی همچون غیبت، دروغ، بدحجابی و … و یا واجبی همچون نماز و روزه را انجام نداد، توبه نماید و به درگاه خداوند برگردد و نماز و روزه اش را قضا نماید، و امید به رحمت و آمرزش الهی داشته باشد.

    ج: باید در حالتی بین خوف (ترس از عذاب الاهی) و رجاء (امید به رحمت الاهی) زندگی کند، یعنی همیشه ترس از خداوند و قبول نشدن اعمالش در پیشگاه پروردگار داشته باشد. و دیگر اینکه همیشه به رحمت بی پایان الهی امیدوار باشد، چرا که امید تنها به خدای متعال موجب گناهانی همچون تکبر و عجب می گردد، و ترس و خوف تنها نیز موجب گرفتار شدن به گناه و یأس از رحمت الهی می گردد، که همة این ها جزء گناهان کبیره است.

    چنان چه امام راحل (ره) در این زمینه می فرمایند: «پسرم! گناهان را، هر چند کوچک به نظرت باشند، سبک مشمار، بنگر چه کسی را نافرمانی کرده ای، که با این نظر همة گناهان بزرگ و کبیره است، به هیچ چیز مغرور مشو و خدای تبارک و تعالی را که همه چیز از اوست، و اگر عنایت رحمانیش از موجودات سراسر عالم وجود، لحظه ای قطع شود، اثری حتی از انبیاء مرسلین و ملائکه مقرّبین نخواهد ماند … و در هر حال حضور او را فراموش مکن و مغرور به رحمت او مباش، چنان که مأیوس (نیز) نباید باشی، و … . مطالعه در ادعیه معصومین _ علیهم السلام _ و سوزگداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحة افکار و رفتارت باشد.»(۸)

    پاورقی:

    ۱٫ روم:۳۰٫
    ۲٫ شیروانی، علی، برنامة سلوک در نامه های عارفان، قم، انتشارات دارالفکر، ۱۳۷۸، ص۵۱٫
    ۳٫ ملکی تبریزی، میزا جواد، اسرار الصلاة، تهران، انتشارات پیام آزادی، ۱۳۶۳، ص۳۶٫
    ۴٫ همان، ص ۳۶٫
    ۵٫ جزایری، محمدعلی، دروس اخلاق اسلامی، انتشارات مرکز مدیریت حوزة علمیه قم،۱۳۸۲ ص۲۵۶٫
    ۶٫ پاک پرور، ناصر، گل واژه های پاکان، قم، انتشارات مدرسه،۱۳۷۶، ص۲۶۱ .
    ۷٫ همان، ص ۲۶۶٫
    ۸٫ سلوک در نامه های عارفان، ص ۲۱٫

  61. عاقبت کسی که در قلبش ذره‌ای غرور باشد می‌گه:

    انسان در طول زندگی خود، می‌تواند به مسیری برود که اشرف مخلوقات باشد، اما این مسیر، شرایطی دارد که باید همه‌ی آن‌ها رعایت شود؛ از جمله‌ی آن شرایط، افتادگی، تواضع، فروتنی در برابر مخلوقات خدا و مغرور نبودن است:
    افتادگی آموز اگر طالب فیضی
    هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

    البتّه این نکته هم ریشه در مضامین دینی و معارف اسلامی دارد، آنجا که خداوند متعال می‌فرماید:
    «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ. [لقمان/۱۸)] و روى خود را از مردم (به تکبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متکبّر فخر فروشى را دوست ندارد».
    سیره بزرگان دین هم که بررسی می‌شود، می‌‌بینیم یکی از بهترین درس‌هایی که می‌توان گرفت، همان تواضع و فروتنی است؛ زیرا بهترین مخلوق خداوند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله و سلم) بود، در مجالست با دیگران، چنان بوده که هیچ فرقی با آن‌ها نداشته است و اگر کسی وارد مجلس می‌شد و پیامبر را نمی‌شناخت، سوال می‌کرد کدام یک از شما پیامبر است؟ «اَیُّکُم رَسول اللّه»[۱]
    همچنین امام صادق (علیه السلام) هم می‌فرماید:
    «لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ ذَرَّةٍ مِنْ‏ کِبْرٍ. داخل بهشت نمی‌شود، کسی که در قلبش ذره‌ای از کبر و غرور باشد».[۲]

    پس حال که برای رسیدن به حقیقت واقعی باید غرور را زیر پا بگذاریم، فخر فروشی و تکبر چه معنایی دارد؟

    منابع:
    ۱- بحار الانوار، ج‏۴۷، ص۴۷.
    ۲- وسائل الشیعه، ج‏۱۵، ص ۳۷۵٫

  62. پدر و مادر ،لطفا دخالت نکنید می‌گه:

    حد و اندازه های دخالت والدین در زندگی فرزندان

    کمک کردن والدین به فرزندان کار پسندیده ای است که می تواند در زمینه مادی، معنوی و حتی مشاوره و راهنمایی در زندگی و انتقال تجربیات باشد.اما،این کمک کردن، حق و حقوقی رو ایجاد می کند؛ لذا فرزندان باید توجه داشته باشند که قدر این نعمت بزرگ رو بدانند و در پی تشکر و قدردانی باشند. البته این کمک کردن نباید اهرمی باشد، برای منت گذاشتن و سوء استفاده کردن و دخالت های نابجا در زندگی فرزندان.
    خداوند متعال در قرآن می فرماید:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَالأذَى کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ»[سوره بقرة آیه۲۶۴]:اى کسانى که ایمان آورده ‏اید، صدقه‏ هاى خود را با منّت و آزار، باطل مکنید،» مانند کسى که مالش را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‏ کند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد.در این صورت که این کمک کردن مورد رضایت حق تعالی قرار می گیرد. اما اگر موجب از بین رفتن عزت نفس فرزند و یا دخالت های نابجا و منت گذاشتن ها باشد فرزندان باید با دلایل مختلف وبا مهربانی از پذیرفتن آنها خود داری کنند و در حالی که پدرو مادر در زندگی فرزند دخالت می کنند و با این دخالت تیشه به ریشه زندگی و عمر فرزندان خود می زنند،در این حال فرزندان باید با گذشت از کنار این دخالتها و نادیده گرفتن ، به زندگی شیرین خود ادامه دهند.

    ویژگیهایی که والدین به عنوان یک مشاور و راهنمای موفق باید درخودشان ایجاد کنند

    ۱-والدین باید علم خود را درمورد نیازها و خواسته های فرزند خود افزایش دهند و به حد کافی برسانند.امام على (علیه السّلام ) فرمود:«خیر من شاورت ذوُوا النُّهى والعلم واُولُوا التجارب والحزم » خوانسارى ،
    بهترین کسى که با او مشورت مى کنى ، صاحبان خرد و دانش و دارندگان تجربه و دوراندیشانند.»[۱]
    ۲-والدین نسبت به مسأله و یا مشکل فرزندشان راز دار باشند و در مقابل دیگران از آن بحث نکنند.امام صادق (علیه السّلام ) فرموند:
    « ان المشورة لا تکون اِلاّ بحدودها … فاوّلها ان یکون الّذى تشاوره عاقلاً والثانیة ؛ ان یکون حرّا متدینا و الثالثة ؛ ان یکون صدیقا مؤ اخیا … واذا کان صدیقا مؤ اخیا کتم سِرَّک » مشورت ضوابطى دارد … ۱ – اینکه مشاور عاقل باشد. ۲ – مشاور متدین و آزاد از هواى نفس باشد.۳ – دوست و برادر باشد … و اگر برادر و دوست صمیمى باشد، سرّ تو را کتمان مى نماید و رازدار باشد.»[۲]
    ۳-تقوا و خداترسی از صفات دیگری است که والدین باید در خود ایجاد کنند.در این باره نیز مولای متقیان حضرت على (علیه السّلام ) فرموند:« شاوِرْ فى امورک الذین یخشون اللّه » خوانسارى ، در کارت با کسى مشاوره کن که از خدا خشیت و خوف دارد.»[۳]
    ۴-در امر راهنمایی و مشاوره والدین باید نسبت به مسئله مطرح شده خوب فکر و تأمل کنند و از استبداد رای وسخن چینی و نفاق و لجبازی بپرهیزند.[۴]
    امام صادق (علیه السّلام) مى فرماید:
    «… وایّاک والراءى الفطیر وتجنّب ارتجال الکلام ولا تشر على مستبدٍّ براءیه ولا عَلى وغد ولا على متلوّن ولا على لجوج و …» از دادن راى بدون تامل و تعمق بپرهیز و از گفتن آنچه فورا بر زبان مى آید، اجتناب کن و خود با کسانى که داراى صفات زیرند به مشورت مپرداز:[۴]
    الف – کسى که به ناحق بر نظر خویش پافشارى مى کند.
    ب – فرد آتش افروز و سخن چین
    ج – شخص چند چهره و منافق و متقلب
    د – فرد لجباز و…

    منابع
    [۱]غررالحکم ، ج ۳، ص ۴۲۸
    [۲]وسائل الشیعه ، ج ۸، ص ۴۲۶
    [۳]غررالحکم ، ج ۴، ص ۱۷۹
    [۴]بحارالا نوار، ج ۷۲، ص ۱۰۴، حدیث ۳۷

  63. با نیت کارکن می‌گه:

    ˙·٠•♥
    دستورالعملی از عارف واصل مرحوم اسماعیل دولابی

    مثلاً در حمام خودت را به این نیت بشوی که داری نفست رااز صفات رذیله و از هوی و هوس و آرزوهای دور و دراز می شویی.
    سرت را به این نیت اصلاح کن که داری گناهان و خیالات باطل رااز وجودت قیچی می کنی.
    سرت را به نیت شانه کردن سر یک یتیم شانه کن.
    خانه را که جارو میزنی و لباس ها را که می شویی، به نیت بیرون ریختن دشمنان اهل بیت علیهم السلام از زندگی و وجودت انجام بده.
    چند وقت که با نیت کار کردی،آن وقت ببین که نور همه ی فضای زندگی ات را پر می کند و راه سیرت باز می شود.

  64. شما هم تجسس نکن ! می‌گه:

    یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا . . .

    ای کسانی که ایمان آورده‏ اید!از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گنــــــــاه است
    و هرگز (در کار دیگران) تجسّس نکنید!
    (حجرات۱۲)

    ˙·٠•♥

    ┘◄در حدیثى از امیرمؤمنان على علیه السّلام مى خوانیم که فرمودند: ((تتبّع العیوب من اءقبح العیوب و شرّ السّیّئات ؛ جستجو کردن از عیب دیگران از زشترین عیوب و بدترین گناهان است)).
    شرح غرر، جلد ۳، صفحه ۱۳۸۶، حدیث ۴۵۸۱٫

    ┘◄امام صادق علیه السّلام : به یکى از یارانش فرمود: ((لاتفتّش النّاس عن اءدیانهم فتبقى بلاصدیق ؛ درباره عقاید مردم تفتیش نکن که بى دوست خواهى ماند)).
    بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۲۵۳، حدیث ۱۰۹

    ┘◄مرحوم کلینى در کتاب کافى در حدیثى از پیامبر اکرم صلىّ اللّه علیه وآله و سلّم چنین نقل مى کند که فرمودند: ((یا معشر من اسلم بلسانه و لم یسلم بقلبه لاتتّبعوا عثرات المسلین ، فانّه من تتبّع عشرات المسلمین تتبّع اللّه عثرته و من تتبّع عثرته یفضحه؛ اى گروهى که با زبان مسلمان شده اید امّا دل شما اسلام را نپذیرفته است ، از لغزش هاى مسلمانان جستجو مکنید، چرا که هر کس تجسّس درباره لغزش هاى مسلمین کند، خداوند از لغزش او جستجو خواهد کرد، و هر کس که خداوند از لغزش او جستجو کند، رسوایش خواهد نمود)).

    اصول کافى ، جلد ۲، صفحه ۳۵۴، حدیث ۴

  65. مادران مادری کنید می‌گه:

    پیامبر اکرم (ص) :
    هر کس کودک گریان خود را راضی کند تا آرام شود،
    خداوند از بهشت آنقدر به او می دهد، تا راضی شود.

  66. همسرم باید------------- می‌گه:

    ایمان و دین‌داری از مهم‌ترین و ضروری‌ترین ویژگی‌هایی است که باید در انتخاب همسر به آن توجه شود، زیرا دو همسر که می‌خواهند یک عمر با هم زندگی کنند تحت تأثیر عقاید و افکار و رفتار و اخلاق یک‌دیگر نیز قرار خواهند گرفت، همسر دین‌دار همسرش را به دیانت، تقوا، اخلاق نیک، عمل صالح و ترک گناه تشویق و ترغیب می‌کند و در پیمودن صراط مستقیم دیانت و پرورش و تکمیل نفس بهترین یار و مددکارش خواهد بود، و اسباب سعادت و کمال او را فراهم ساخت. بر عکس، همسر بی‌ایمان و بی‌تقوا همسرش را به بدی و گناه خواهد کشید. همسر با ایمان و متعهدِ به احکام و اخلاق و ضوابط اسلامی بهتر می‌تواند مورد اعتماد باشد که از آبرو و مال و جان همسرش دفاع کند و با رعایت ضوابط و مقررات و اخلاق اسلامی کانون خانواده را گرم و باصفا گرداند و در تعلیم و تربیت صحیح فرزندانش سعی و کوشش کند. به همین جهت در احادیث، دین‌داری در رأس مزایای گزینش همسر قرار گرفته است.

  67. تبدیل بدبختی به خوشبختی می‌گه:

    اَلصَّدَقَةُ عَلى‏ وَجهِها و َاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَینِ و َصِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً وَ تَزیدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِ عَ السُّوءِ؛

    صدقه بجا، نیکوکارى، نیکى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوش‏بختى تبدیل و عمر را زیاد و از پیشامدهاى بد جلوگیرى مى ‏کند. حضرت محمد صل الله علیه و اله

    نهج الفصاحه ص۵۴۹ ، ح ۱۸۶۹

  68. برای آرامش خودت دیگران را ببخش می‌گه:

    باید بدانیم که به جای انتقام می‌توانیم کاری کنیم که نتیجه مثبت‌تری دارد و آن گفتن این که شما را می‌بخشم. بخشیدن به معنای تسلیم شدن نیست بلکه به این منظور است که این هم بگذرد. وقتی فرد آزاردهنده را می‌بخشید از نظر هیجانی دیگر به او پایبند نشده‌اید. بخشش شما را از کابوس فرد دیگری خلاص می‌کند و به شما امکان زندگی پسندیده و آرامی را می‌دهد.

    وقتی آدمی خشمگین می‌شود ممکن است احساس مسئولیت بیشتری بکند اما بخشش کم‌کم احساس قدرت بیشتری را القاء می‌کند. وقتی کسی را می‌بخشید قدرت صلاح دید شما احیاء می‌شود. مهم نیست که فرد لایق بخشش باشد، شما سزاوار رهایی هستید.

    دلیل دیگری که ممکن است ما را از بخشش باز دارد می‌تواند احساسی چون ضعف باشد. بعضی‌ها فکر می‌کنند بخشیدن یعنی این که آن‌ها اشتباه کرده‌اند و حق با دیگری است. بخشش فقط بیرون کشیدن خنجر از شکم‌تان است. بخشش همانقدر که برای جسم خوب است برای روان نیز گوارا و خوب می‌باشد. زنده کردن و زنده نگه داشتن جراحات گذشته برای سلامتی ضرر دارد. ثابت شده است که حتی یادآوری ساده یک واقعه که باعث خشمگین شدن فرد می‌شود برای قلب استرس‌آور است. ابتدا احساس های منفی همچون خشم و غمگینی و خجالت را تحمل می‌کنید، بعد سعی می‌کنید از آنچه اتفاق افتاده سر در بیاورید یا به بررسی تسکین این پیشامدها می‌پردازید. بعضی افراد ممکن است هیچ وقت به مراحل نهایی بخشش دست پیدا نکنند.

    به خاطر داشته باشید که بخشش همان فراموشی نیست…
    نباید آزردگی‌ها را فراموش کنیم این تجربیات در عین ناراحت‌کننده بودن‌شان بسیار آموزنده و عبرت دهنده نیز هستند. این تجربیات به ما آموزش می‌دهند که دوباره قربانی نشویم و دیگران را نیز قربانی نکنیم. بخشش آرامش درونی می‌آورد. پس بخشنده باشید تا احساس‌های مثبت به وجود آمده، راه زندگی بهتر را برای شما هموار کند.

  69. چگونه می‌توان اعتماد بنفس فرزندان را تقویت کرد؟ می‌گه:

    چرا فرزندان ما دچار ناآرامی و ناسازگاری، ناتوانی در ارتباط مؤثر والدین و اطرافیان می‌شوند؟ چرا عده ای از نوجوانان در دام گروههای بزهکار و دام اعتیاد گرفتار شده و ذهن و زندگی خود را تباه می‌کنند؟ چرا برخی از دانش آموزان نوجوان ما افت تحصیلی، افسردگی، ناتوانی در استفاده صحیح از رسانه‌های مدرن نظیر اینترنت، ماهواره، موبایل و … رنجشان می‌دهد؟

    پاسخ همه این چراها، یک جمله کوتاه است: دچار ضعف نفس یا احساس حقارت شده اند و راهکار مقابله با همه آسیب‌ها و آفت‌های مذکور فیزیک جمله کوتاه است: تقویت اعتماد بنفس.

    در نوشتار حاضر و پی پاسخگویی به این سئوال هستیم. چگونه و از چه راههایی می‌توان اعتماد بنفس فرزندان را تقویت کرد؟
    قبل از پرداختن به این مهم بجاست تعریف مجملی از اعتماد بنفس را با هم مرور کنیم:

    تعریف اعتماد بنفس

    اعتماد بنفس، همان ارزیابی مثبت از خود و یا خود ارزشمندی است. به عبارتی دیگر، اعتماد بنفس به معنای نگرش، ادراک و برداشتی است که شخصی از خود در حوزه‌های مختلف جنسی – سنی، خانوادگی، مذهبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی دارد.خلاصه اینکه در مورد ویژگیهای شخصی و شخصیتی درک و نگرش مثبتی داشته باشد.

    فرق اعتماد بنفس و غرور

    کم نیستند کسانی که اعتماد بنفس و تکیه بر قابلیت‌ها و توانایی‌های خود و مفید دانستن خود در عرصه‌های مختلف زندگی را با تکبر و غرور و خودخواهی مترادف داشته و وجوه تمایز آنها را تشخیص نمی‌دهند لذا بجاست بطور اجمال تفاوت این دو را بدانیم.شخصی که اعتماد بنفس دارد همه دانسته‌های و توانایی‌های خود را نه از جانب خود که از جانب خدا دانسته و همه توانایی‌های مادی و غیرمادی خود را در بستر جلب رضایت خالق خود صرف می‌کند. هر چه بر قدرتش افزوده می‌شود بر تواضع و خداخواهی اش افزوده می‌شود. به خود و به دیگران عشق می‌ورزد.
    نباید نسبت به جسم و جنسیت خود احساس بدی داشته باشد. اینکه پایین شهری با بالای شهری هستند. کارگر یا کشاورز و… هستند اینها نباید ملاک ارزش گذاری باشد. آنچه مهم است اصالت فرهنگی، تأکید بر اخلاق و اعتقادات می‌باشد

    اما شخص خودخواه بدون تکیه و توکّل به خدا و بدون توجه به معیارهای دینی و اخلاقی براساس امیال و غرایز خود عمل نموده و ثروت و قدرت و زیبایی اش را در بستر ارضاء نیازهای خود به کار می‌گیرد. برای رسیدن به اهدافش حاضر به شکستن و خُرد کردن شخصیت دیگران و زیر پا گذاشتن خواست دیگران است.

    اعتماد بنفس و خودخواهی در یکجا جمع نمی‌شوند. اساساً شخصی که دچار ضعف نفس می‌شود یا مغرور و متکبر می‌شود و یا در گرداب خود کم بینی و احساس حقارت گرفتار می‌شود. در هر دو صورت در دام معصیت و گناه فرو می‌افتد.

    نشانه‌ها و علائم رشد نایافتگی و ضعف نفس
    از کجا می‌توان به ضعف نفس خود و دیگران پی برد؟ خصوصیات رفتاری و روانی افرادی که دچار عدم اعتماد بنفس هستند از این قرار است:

    ** وابستگی به دیگران و عدم استقلال در تصمیم گیرید
    ** عدم مراجعه به مشاور، خودسر عمل کردن – انسان خردمند و رشد یافته از تخصص و توان عقلی و علمی دیگران در عرصه‌های مختلف زندگی بهره می‌گیرد
    ** همه چیز را برای خودش می‌خواهد و خودمحوری و عدم توجه به خواست دیگران
    ** مسئولیت ناپذیری از دیگر خصوصیات افرادی است که دچار ضعف نفس شده اند. بیشتر شبیه افراد عقب مانده کارهایش را دیگران انجام می‌دهند.
    ** عدم میانه روی و اعتدال – مثل بچه‌های ۲، ۳ ساله، یا بشدت می‌خندند و یا بشدت می‌گیرند. همواره دچار افراط و تفریط اند.
    ** غریزه و نه عقیده را معیار سنجش و تعیین امور دانستن.
    ** خودنما و خودآرا بودن، و نظر دیگران در طرز پوشش و آراستگی و معیشت را بر نظر عالمان و عاقلان و عارفان ترجیح دادن – کم نیستند افرادی که در خلوت و خانه و خانواده چهره ای عبوس و کلامی خشن و رفتاری آزاردهنده علیه زن و فرزندان دارند امّا در بیرون از منزل رفتاری مهربان و اجتماعی و مسئولیت پذیر دارند.

    آثار و عوارض ضعف نفس
    خود را ارزشمند ندانستن و احساس حقارت پیامدهای بسیار تلخ و آزار دهنده ای دارد که فهرست و تبیین آنها خود کتابی مستقل و مفصل خواهد شد. لذا جهت اختصار، چند نمونه محوری را مرور کنیم:
    ** وقت و عمر را نه طلا که کمتر از حلبی دانستن – کسی که خود را ارزشمند نداند و زندگی را در خوردن و خوابیدن و تولیدمثل محدود نماید – از عمر، این ارزشمندترین نعمت و موهبت الهی بهره ای جز گذران روز و شب بهره ای نمی‌گیرد. عمر را مثل زباله می‌سوزاند. کودکان و نوجوانانی که عمر خود را با ارزش ندانند به راحتی در دام گروههای فاسد خیابانی و گرداب اعتیاد و بیکاری فرو می‌غلتند.
    اگر فرزندان ما بیاموزند که در برابر انتقاد دیگران احساس حقارت نکنند، بلکه آنرا همچون هدیه ای گرانبها بپذیرند همواره احساس ارزشمندی و مفید بودن خواهند بود
    ** تسلیم پذیری – در مقابل دعوت کنندگان به بیهودگی و ولنگاری و مدگرایی و خودنمایی و خودآرایی، کمترین مقاومت و اراده ای از خود نشان نمی‌دهند. بردگانی رام و مطیع خواهند بود.
    ** افسردگی و احساس پوچی و گوشه گیری و لذت نبردن از زندگی
    ** افت تحصیلی
    ** تحقیر دیگران – انسان‌های حقیر، به منظور سرپوش گذاشتن بر حقارت خود دیگران را نیز حقیر می شمارند.
    ** اضطراب و استرس در مجالس و مجامع مختلف و ناتوانی در ایجاد تعاملی سالم و هدفمند با اطرافیان
    ** عدم توانایی در استفاده از رسانه‌های مدرن، کودکان و نوجوانانی که احساس حقارت کنند. نه مثل پروانه که بر روی خوبی‌ها و زیبایی‌ها می‌نشیند، که همچون مگس بر روی آلودگیها و عفونت‌های رسانه‌ها مدرن (ماهواره – اینترنت – موبایل – فیلم‌ها و نشریات) می‌نشیند و بدیها را جلب و جذب می‌کنند.

    عوامل ارزیابی مفید از خود
    چه عواملی موجب می‌شود که فرزندان ما احساس، اعتماد بنفس و خود ارزشمندی بنمایند؟
    تحقیقات و داده‌های پژوهش‌های رواشناختی نشان می‌دهد همه ما بویژه کودکان و نوجوانان بوسیله ۵ عامل مهم به سکوی بلند اعتماد بنفس می‌رسند و می‌رسیم:

    الف- واکنش دیگران : ارزشی که دیگران به فرزندان ما قائل می‌شوند تأثیر بسیار شگرفی را در خود ارزشمندی آنان دارد. اینکه دیگران بویژه والدین، معلمان و دوستان فرزندان را با چه القاب و صفاتی می‌خوانند: با هوش، با محبت، مسئولیت پذیر و با نشاط و… آنان (فرزندان) نیز خود را با همان صفات خواهند پنداشت.

    ب- تجربیات همراه با موفقیت یا شکست: نیز نقش بسیار مهمی در چگونگی ارزیابی فرزندان از قابلیت‌ها و توانایی‌های خود خواهد داشت، کودکان و نوجوانان با کسب موفقیت‌ها، احساس خود ارزشمندی بالایی خواهند داشت.

    ج- تعریف از موفقیت و شکست: چه خوب گفته اند که واژه شکست را از فرهنگنامه خانوادگی بردارید و به جای آن نتیجه و تجربه را بنویسید. به عبارتی هر به اصطلاح شکست و ناکامی اگر توأم با کسب تجربه و گرفتن عبرت همراه باشد دیگر شکست نیست. تجربه و عبرت است.
    ارتباط اجتماعی خوب با دیگران باعث تقویت اعتماد بنفس فرزندان و این نیز باعث ارتباط اجتماعی مطلوب با دیگران می‌شود و این دور سازنده ادامه می‌یابد

    د- نحوه ی برخورد با انتقاد گران و باز خورد افعال خود: اگر فرزندان ما بیاموزند که در برابر انتقاد دیگران احساس حقارت نکنند، بلکه آنرا همچون هدیه ای گرانبها بپذیرند همواره احساس ارزشمندی و مفید بودن خواهند بود.
    هـ – همانند سازی : کودکان و نوجوانان بشدت تحت تأثیر الگوهای قابل دسترس بوده و اگر الگوهای آنان از اعتماد بنفس بالایی برخوردار باشند. در فرآیند همانند سازی خود نیز به مقام بالای اعتماد بنفس خواهند رسید.

    توصیه‌های عملی در فرآیند تقویت اعتماد بنفس فرزندان

    ** آشنا نمودن با احکام و معارف دینی : از همان آغاز تولد با انتخاب نام نیک و تأمین نیازهای عاطفی، جسمی فرزندان و خواندن اذان و اقامه در گوش راست و چپ آنان اولین پایه‌های توحید و تقویت اعتماد بنفس در فرزندان را طراحی کنید. خود شما (والدین) الگویی عملی در حوزه دینداری باشید.

    ** ارتباط و معاشرت با افراد متدین و با فرهنگ و رشد یافته: تأثیر فوق العاده ای در تقویت اعتماد بنفس فرزندان ما دارد. امام علی(ع) فرموده است: به اندازه تقوای افراد با آنان برادری و مراوده داشته باشید. طبع انسان دزد است خوبی‌ها و بدیها را از دیگران می‌رباید و از آن خود می‌کند. بدیهی است والدین و معاشران هر صفت و شخصیتی داشته باشند در روح و روان فرزندان تأثیرگذار خواهند بود. لذا اولاً خود والدین باید دارای اعتماد بنفس لازم باشند ثانیاً با کسانی معاشرت کنند که از کرامت نفس بالایی برخوردار باشند.
    ** از همه مهمتر والدین باید خود از اعتماد بنفس بالایی برخوردار باشند: تا بتوانند مدل و الگویی عینی و مورد علاقه و احترام فرزندان باشند. اگر فرزندان به والدین علاقه داشته باشند حتماً از آنها الگوبرداری می‌کنند. فراموش نکنید فرزندان موفق و دارای اعتماد بنفس والدینی موفق، متدین و آگاه دارند.

    کسب مهارتهای رفتاری و گفتاری بدون مدل و الگو کاری بسیاری دشوار و گاهی غیرممکن می‌باشد. پس بیایید پیش از پرداختن به فرزندان به تقویت توانایی‌های اخلاقی و رفتاری خود بپردازیم، تا الگویی قابل اعتماد و احترام برای فرزندانمان باشیم.
    ** انجام وظایف و تکالیف شرعی: احساس خوشایندی را در فرزندان ایجاد می‌کند لذا زمینه‌های انجام تکالیف شرعی را برای آنان فراهم کنید. و در این راه خود پیشرو باشید تا آنان پیرو باشند.

    ** ارتقاء سطح آگاهی و اطلاعات عمومی فرزندان در تقویت اعتماد بنفس آنان نقش بسیار مهم و مؤثری دارد: لذا ایجاد فضا و فرصت مناسب برای علاقمندی آنان به مطالعه کتب مناسب بویژه در حوزه مسائل دینی و اخلاقی و داستان زندگی انسان‌های موفق را فراموش نکنید.

    ** تشویق کنید به دیگران در چارچوب شرع و عرف احترام بگذارند.

    ** به آنان مسئولیت بدهید: (خرید نیازمندیهای منزل به آشپزی – خیاطی – شستن خودرو – آموزش کوچکترها بوسیله بزرگترها و…)
    ** وسایل مستقل برایش تهیه کنید – کمد لباس – سطل زباله – ساعت …
    ** به دوستانش احترام بگذارید.

  70. با بی منطقی های کودک چه کنیم؟؟؟ می‌گه:

    حدود ۸۰ در صد از خواسته های کودک شما منطقی است. به خواسته های منطقی او از همان ابتدا با روی گشاده پاسخ دهید. اما در مقابل خواسته های غیر منطقی اش بایستید و هرگز تسلیم نشوید. همان گونه که در مقابل خواسته های او مبنی بر را نندگی در جاده تسلیم نمی شوید.

    این نادیده گرفتن سنجیده شما، ” اصل خاموشی ” است، که باید به نکاتی در آن توجه کنید:
    ۱٫ در کودک زیر شش سال استدلال، کمتر در او تاثیر می گذارد، ابتدا از روش” حواس پرت کردن ” استفاده کنید و برای کودک بالای شش سال ابتدا استدلال بیاورید.

    ۲٫ در صورت عدم تاثیر این دو روش بی توجهی کنید؛ حتی اگر بگرید، قشقرق راه بیاندازد و چینی مورد علاقه شما را بشکند.

    ۳٫ در مواردی که امکان داشته باشد، از ” نه” مشروط استفاده کنید، برای مثال وقتی قبل از غذا شیرینی می خواهد، به او بگویید: شیرینی قبل از غذا جلوی اشتهایت را می گیرد؛ اما بعد از غذا می توانی از آن استفاده کنی.

    ۴٫ از اصل خاموشی در منزل استفاده کنید تا احتمال تسلیم پذیری شما کمتر شود. استفاده از این اصل در فروشگاه یا مهمانی به جهت داوری بفیه در مورد سنگدلی شما یا به هم زدن آرامش بقیه مهمان ها، شما را تسلیم خواهد کرد.
    ( برای جلوگیری از قشقرق کودک در فروشگاه ، پیش از خروج از خانه، فهرست خرید خود را به او نشان دهید و از کودکتان بخواهید او نیز نام دو نوع خوردنی اش را بگوید و در فهرست اضافه کنید. این کار او را آماده می کند تا در فروشگاه بیش از آن دو نوع، چیزی از شما نخواهد.)

    ۵٫ بی توجهی شما باید در همه ابعاد باشد؛ یعنی کلام را ترک کنید؛ در چهره نگرانی نداشته باشید؛ در اتاق از این سو به آن سو حرکت نکنید؛ دستهایتان را روی گوش ها قرار ندهید؛ سرتان را با دست ها نگیرید؛ با خواهر یا برادرش دعوا نکنید و .. تمام این رفتارها، امید تسلیم پذیری شما را در او بیشتر می کند.
    اگر تحمل گریه های عصبی اش را ندارید، او را به اتاق دیگری ببرید و بگویید در آن جا بگرید. اگر احتمال خطری برایش نیست شما می توانید اتاق را ترک کنید.

    ۶٫ برای اثر گذاری اصل خاموشی ، همه اعضای خانواده باید با هم همراه باشند. اگر شما بی توجهی کنید و در همان زمان دیگران به او توجه کنند، اصل خاموشی تاثیر نخواهد داشت.
    تاثیر نادیده گرفتن سنجیده به این جهت است که فرزند شما می فهمد با گریه و قشقرق نمی تواند شما را تسلیم کند و خلع سلاح می شود. او می فهمد که سلاح گریه و قشقرق، برندگی اش را از دست داده است.

    توصیه می کنم در نخستین موردی که از این اصل استفاده کردید، پس از آرام گرفتن کودک، او را به مشابه خواسته اش برسانید و به او بگویید که وقتی گریه نمی کند، دوست داشتنی تر است.
    پس از آرامش کودک، هرگز از جمله ای چون « دیدی با گریه نمی توانی به خواسته ات برسی» یا « دیدی گریه فایده ای ندارد » و… استفاده نکنید. با این گونه جمله ها او را تحقیر می کنید و به موضع لج می کشانید.

  71. کنترل جیغ کودکان می‌گه:

    جیغ زدن کودکان اغلب ابزاری است برای رسیدن به خواسته هایشان، گاهی نیز شیوه بیان خود و شیوه ارتباطی است و گاهی این دو حالت با هم در می آمیزد. بر اساس وضعیت رشد و سن کودک، جیغ زدن می تواند طبیعی و غیر طبیعی باشد. برخورد والدین و اطرافیان با این پدیده در شکل گیری رفتار های ارتباطی و ویژگی های شخصیتی کودک تعیین کننده است و برخورد نامناسب والدین وضعیت دشواری را می آفریند. رعایت نکات ذیل در برخورد مناسب با این مشکل مناسب است:

    ۱.وضعیت رشدی کودک خود را در نظر بگیرید/ تا قبل از ۱۸ماهگی به طور طبیعی آواها، گریه و جیغ شیوه ای برای بیان خود و برقراری ارتباط و جلب توجه دیگران است. جیغ زدن در این مرحله با شدت و دفعات معمولی، امری طبیعی است. این نوع رفتار ها در مرحله پیش زبانی طبیعی بوده و به مرور زمان کم می شود. اگر والدین صبور باشند و با شوخی یا جدی، جیغ زدن ها را تقویت نکنند این دوره با کمی دشواری سپری می شود اما اگر به صورت افراطی به کودک بی توجه باشند و یا به جیغ زدن کودک حساس بوده و واکنش های افراطی نشان دهند این مرحله طولانی می شود و گاهی در مراحل بعدی که کودک توانایی بیان کلامی پیدا می کند جیغ زدن را وسیله ای برای جلب توجه و بیان خود قرار می دهد.

    ۲.رفتار جیغ زدن را تحلیل کنید/ از آن جا که کودک توانایی اولیه بیان خواسته خود از طریق ایما و اشاره و به کار بردن جملات ابتدایی را ندارد ممکن است جیغ زدن، ابزار کودک برای تحمیل خواسته های خود به دیگران باشد و برای برخورد مناسب با آن باید دید کودک در چه زمان هایی، به چه دلیلی، به چه اندازه و چگونه از این رفتار استفاده می کند و به ویژه مشخص شود در هنگام و در پایان جیغ زدن واکنش دیگران به این رفتار کودک چیست؟ برای شناخت بیشتر رفتار کودک می توانید رفتار او را مشاهده و ثبت نمایید. اگر در طی ۱۰روز این کار را پیگیری کنید مطالب زیادی از رفتار کودک و واکنش اطرافیان کشف می کنید که به درک عمیق تر این وضعیت کمک بسیاری می کند.

    ۳.مهارت های ارتباطی خود و کودکانتان را افزایش دهید/ هرچقدر ارتباط والدین با کودک غنی تر و کودک در بیان خواسته خود ماهرتر شود، رفتار هایی نظیر جیغ زدن کم می شود. تا می توانید ارتباط خود را با کودک تقویت کنید. مهارت های بازی کردن و سرگرم کردن کودک را در خود افزایش دهید. به کودک یاد بدهید با اشاره یا بیان کلمه های ساده، خواسته خود را مطرح کند.

    ۴.جیغ زدن را در کودک تقویت نکنید/ یکی از مهم ترین عوامل پرخاش و جیغ کودکان، آن است که والدین پس از جیغ زدن و سر و صدا راه انداختن در مقابل خواسته کودک تسلیم می شوند. جیغ زدن کودک با رسیدن به خواسته اش و یا با تغییر وضعیت به نفع او پایان می یابد و کودک یاد می گیرد هرچه بیشتر جیغ بزند مزایا و امتیاز های بیشتری به دست می آورد

    ۵. به خواسته های معقول و مناسب کودکتان اهمیت دهید/ همه افراد نیازمند توجه مثبت اطرافیان هستند به ویژه کودکان در سنین زیر ۵ سال نیاز بیشتری دارند و توجه به کودکان و رسیدگی به خواسته های به جا و نیازهای ضروری آن ها یکی از وظایف اصلی والدین است. هرچند ایستادگی همراه آرامش در مقابل خواسته های غیر لازم و نابجای کودکان لازم است اما ضروری تر آن است که والدین، توجه خاصی به خواسته های کودک بکنند و نیازهای اصلی او را با مهربانی و گشاده رویی و بدون منت برآورده سازند تا کودک ضمن احساس امنیت، محبت والدین را درک نماید.

    ۶.رفتارهای اتفاقی کودک را نادیده بگیرید/ برخی از بدرفتاری ها و جیغ زدن های کودک از سر بی حوصلگی، خستگی و یا اتفاقی است. در این شرایط، صبور باشید و جیغ او را نادیده بگیرید. جیغ زدن باعث تحلیل انری کودک می شود و تارهای صوتی و دیافراگم کودک را دچار خستگی می نماید، بنابراین کودک نمی تواند به مدت طولانی آن را ادامه دهد.

    ۷.به کودک پیام ها و هویت منفی ندهید/ گاهی والدین و اطرافیان، آگاهانه و یا اغلب، ناآگاهانه به کودک هویت منفی می دهند، اسم ها، خطاب ها و عبارت هایی به کار می برند: نظیر “جیغ جیغو”، “مگه بلندگو قورت دادی”، “از دستت خسته شدیم”و .. .این عبارت ها، پیام هایی منفی اند که به حل مسئله کمک نمی کنند و رفتار نامناسب کودک را به ویژگی شخصیتی تبدیل می نمایند.

    ۸.به رفتارهای مثبت کودک توجه کنید/ به جای تمرکز بر جیغ زدن و رفتار نامناسب کودک، به دیگر رفتارهای مثبت او را به ویژه هنگامی که آرام است یا با آرامش بازی می کند و خواسته های خود را صحیح مطرح می کند، توجه کنید. هرچقدر بیشتر به رفتارهای مثبت و ارتباط های آرام او توجه کنید، رفتارهای منفی او ضعیف تر و کاهش می یابد. یکی از واکنش های مخرب والدین در مقابل جیغ فرزند، فریاد زدن و آرام کردن او با صدای بلند است و یا در حالی که خود والدین با فریاد و صدای بلند با کودک صحبت می کنند یا او را تهدید و تنبیه می کنند، انتظار دارند کودک آرام باشد.

  72. روش آموزش تنها خوابیدن به کودکان می‌گه:

    روش پاداش دهی
    این شیوه زمانی کارآمد است که کودک قبل از خوابیدن بی قراری می کند و آرام نمی گیرد و شما تصمیم می گیرید که از یک روش ملایم برای تغییر این شرایط استفاده کنید. این شیوه بر پایه ی “پاداش دهی” بنا شده است. کودک را تا تختش همراهی کنید، به او شب به خیر بگویید و او را ببوسید.

    به کودک قول دهید که بعد از یک دقیقه دوباره برمی گردید و او را می بوسید به شرط آنکه روی تختش دراز بکشد. از اتاق خارج شوید و بلافاصله برگردید و دوباره کودک را ببوسید. اگر کودک تلاش می کند تا بلند شود، عصبانی نشوید بلکه او را با آرامش و مهربانی سرجایش قرار دهید. و به او یادآوری کنید که او را تنها در صورتی او را می بوسید که روی تختش دراز بکشد. این شیوه می تواند به شکل یک بازی اجرا شود، خواهید دید که زمان لازم برای خواباندن کودک در اتاقش هر شب کمتر می شود. زمانی که احساس کردید کودک در حال به خواب رفتن است دیگر به اتاقش نروید.
    ممکن است در شب های اول مجبور شوید کودک را ۱۰۰ یا ۲۰۰ بار ببوسید و حتی تا ۳ ساعت این شیوه را ادامه دهید تا کودک به خواب برود. سعی کنید خونسرد و آرام باشید و اگر مشکلی در ناحیه کمر دارید می توانید به جای بوسیدن کودک سر و یا دست او را نوازش کنید.

    روش جدا سازی تدریجی
    از این شیوه زمانی استفاده کنید که وابستگی کودک به شما زیاد است و پیش بینی می کنید که به زمان بیشتری برای آموزش نیاز دارید. از آنجا که کودک تغییرات کوچک و جزیی را راحت تر می پذیرد، در این شیوه به طور تدریجی تنها خوابیدن را به کودک آموزش خواهید داد.

    برای شروع، کنار تخت کودک بنشیند تا زمانی که کودک به خواب برود، در شب بعد کمی دورتر از تخت بنشینید و هر شب ته تدریج این فاصله را بیشتر کنید تا جایی که از اتاق خارج شوید و جلوی در اتاق و در دیدرس کودک بنشینید به طوری که بتوانید با کودک حرف بزنید. در زمان اجرای این شیوه بهتر است با کودک ارتباط چشمی و فیزیکی برقرار نکنید. خواندن یک کتاب برای کودک می تواند مفید باشد. به یاد داشته باشید که نوازش کودک قبل از خواب باعث آرامش بیشتر کودک می شود.

    روش رفت و برگشتی
    اگر طاقت گریه ی کودک را ندارید اما تصمیم دارید که کودک را در زمان خواب از خود جدا کنید، این شیوه به شما توصیه می شود. کودک را به رختخواب ببرید و به او توضیح دهید که می خواهید از اتاق خارج شوید اما نزدیک اتاق او حضور خواهید داشت و از او بخواهید که در تختش باقی بماند. به او شب به خیر بگویید و از اتاق خارج شوید. اگر کودک از جایش بلند شد و شروع به گریه و بی تابی کرد، به اتاق برگردید و او را دوباره در تخت بگذارید و مجددا به او شب به خیر بگویید و از اتاق خارج شوید.

    این کار را تا زمانی که کودک به خواب رود ادامه دهید. سعی کنید از ارتباط چشمی خودداری کنید و با صدای آرامش بخش برای گفتن شب به خیر استفاده کنید. ثبات رفتار و تن صدای شما تاثیربسیار مثبتی خواهد داشت. بنابراین صبر خود را از دست ندهید و به یاد داشته باشید که اگر عصبی باشید نمی توانید به کودک آرامش و حس اطمینان بدهید.

    روش Ferber
    در صورتی که همه ی راه ها را امتحان کرده اید اما نتیجه نگرفته اید، این شیوه به شما کمک می کند تا به کودک کمک کنید که در اتاقش بخوابد. بعد از گفتن شب به خیر، کودک را ببوسید و از اتاق خارج شوید. اگر کودک شروع به گریه کرد، بعد از ۳۰ ثانیه برگردید و او را آرام کنید، بهتر است کودک را از تختش بلند نکنید. دوباره از اتاق خارج شوید و در صورتی که کودک باز هم گریه کرد، پنج دقیقه صبر کنید و بعد از آن به اتاق بروید و او را آرام کنید. بیشتر از ۳۰ ثانیه در اتاق نمانید و دوباره خارج شوید.

    هر بار که از اتاق خارج می شوید ۵ دقیقه بیشتر بیرون بمانید. در شب اول حداکثر زمانی که بیرون از اتاق خواهید ماند را ۱۵ دقیقه در نظر بگیرید. در شب دوم از ۱۰ دقیقه شروع کنید و حداکثر زمان را ۲۰ دقیقه در نظر بگیرید. زمان بیرون ماندن از اتاق را تا جایی افزایش دهید که به ۳۰ دقیقه برسید. زمان ۳۰ دقیقه ای را تا وقتی که کودک در برابر این شیوه مقاومت می کند ادامه دهید تا به نتیجه برسید. استفاده از این شیوه ممکن است برای والدین استرس زا باشد، بنابراین توصیه می شود که پدر و مادر به صورت یک شب در میان مسولیت اجرای این روش را بر عهده بگیرند.

  73. والدین بدانید و انجام ندهید! می‌گه:

    والدین در امر تربیت وظیفه هدایت و سازندگی و دادن آگاهیهای لازم و ساختن ابعاد انسانی فرزند را بر عهده دارند. اما متاسفانه مشاهده می شود که والدین گاهی برای اصلاح و جلوگیری از انحراف کودک راه و روشی را در پیش می گیرند که اغلب به صلاح آنان نیست. اینگونه اعمال وروشها در مورد کودکان کم نیست، اما به دلیل گستردگی و فراوانی این موارد تنها به ذکر نمونه هایی از آن ها اکتفا می کنیم.

    ۱٫ زندانی کردن کودک
    گاهی والدین برای اینکه طفل را بترسانند و یا از ارتکاب به عملی بازدارند، او را در اتاق یا محلی تاریک زندانی می کنند. این عمل گاهی خطراتی را برای کودک در پی دارد. بخصوص اگر محیط حبس برای کودک رعب آور باشد و یا طفل از آن سابقه بدی داشته باشد. اصولا زندانی کردن طفل کاری ناروا است، از آن جهت که یا برای او قابل تحمل است که در اینصورت رفتارش را مجدد تکرار می کند و یا اینکه بیش از حد ترسناک است که موجب خطرات روانی و برخی بیماریها برای کودک می شود و بالاخره اگر هم برایش محیطی بی تفاوت باشد که گره ای از مشکلات را نخواهد گشود.
    اصولا زندانی کردن کودک یعنی به خطر انداختن امنیت جسمی، فکری و روانی او . در این حال کودک خود را طرد شده و وامانده می بیند و تن به هر کار زشت وپلیدی می دهد.

    ۲٫ بیرون کردن از خانه
    خانه محل امن و آسایش برای کودک است، طفل با اخراج شدن از آن امنیت خود را در خطر می بیند و معلوم نیست او پس از بازگشت به خانه بتواند وضع و رفتار عادی خود را بازیابد. چه بسیار کودکان که پس از اخراج از خانه به دیگران پناهنده می شوند و به محض اینکه محل امن و مطمئنی را بیابند دیگر حاضر به بازگشت به خانه نمی شوند.

    ۳٫ رسواگری در حضور جمع
    شرمنده کردن کودک به دلیل اشتباهش بدانگونه که طفل احساس بیهودگی کند، اشتباهی نابخشودنی است. رسوا کردن طفل در حضور دیگران نه تنها سازنده نیست؛ بلکه باعث فسادهایی نیز می شود. کودکی که احساس کند شخصیتش خرد شده و دیگر نزد کسی آبرو ندارد به مراتب خطرناکتر و شرور تر خواهد شد.
    اشتباه کودک را گاهی باید به رخش کشید ؛ اما نه در جمع و در حضور دیگران؛ زیرا طفل همچون دیگران علاقه مند است که در نزد دوستان و بستگان برای او احترام و ارزش قائل شوند.

    ۴٫ سختگیری های بیجا
    نباید کودک را محدود کرد، بسیاری از محدودیتها برای این است که پدر و مادر سخنی گفته اند و نمی خواهند از حرف خود عدول کنند . کنترل و محدودیت کودک خوب است ؛ به شرطی که به سختگیری نکشد و او تصور نکند که زندگی یعنی رنج کشیدن.

    ۵٫ منع های بی حساب
    ما از کودک انتظار داریم که چون ما، در جایی آرام بنشیند، سرو صدا راه نیندازد، بازی نکند، حرف نزند و به چیزی دست نزند و … در حالیکه بسیاری از این موارد به تناسب رشد ضروری زندگی است.
    در خانواده ای که مرکز منع ها و نهی ها است، کودک هرگز خود را آزاد احساس نمی کند و دست به هر کاری که می زند باید چشم به دهان والدینش بدوزد. اگر والدین طفل را از امری نهی می کنند؛ باید لااقل زمینه آزادی او را در امر دیگر فراهم سازند.

    ۶٫ بی جواب گذاردن سوال های کودک
    کودکان برای سوالات خود بالاخره پاسخی پیدا خواهند کرد. اگر این پاسخ ها از سوی والدین باشد، طبعا با هدایت و دلسوزی همراه خواهد بود و اگر آنها از آن امتناع ورزند افراد غیر مطمئن به پاسخگویی اقدام خواهند کرد که در آن صورت ممکن است عوارض نامطلوبی را به بار بیاورد.

    ۷٫ شتاب در تصمیم گیری
    برای هر گونه تصمیم گیری در مورد کودک ابتدا باید فکر کرد و سپس اقدام کرد. فکری که بعد ها موجب پشیمانی نشود و خطرات و زیانهایی را نداشته باشد.
    برخی از والدین بدون اینکه فکر کنند ناگهان کودک را محروم نموده یا دست به تنبیه می زنند. سپس متوجه می شوند که کودک مقصر نبوده است و می خواهند آن را جبران کنند ؛ اما غافل از اینکه روح کودک از خطای والدین آزرده می شود و کمتر می توان دوباره نظر او را به سوی خود جلب کرد.

    ۸٫ مقایسه کودک با همسالان
    در بعضی از خانواده ها مشاهده می شود که والدین نمی خواهند بپذیرند که فرزندشان قادر به برابری با کودکان باهوشتر و با استعدادتر از خود نیست؛ بلکه می کوشند به وی خارج از قوای ذهنی اش فشار آورند و هر گاه کودک توقعات آنها را برآورده نکند او را تحقیر می کنند .
    در حالیکه هر کودک به عنوان یک فرد منحصر به فرد توانائیها و استعداد های خاص خودش را دارد؛ والدین هوشیار و دانا باید آن استعدادها را شناسایی کرده و در وجود کودک با تشویقهای بجا آن را تقویت کنند.

  74. هویت یابی و بحران هویت نوجوانان می‌گه:

    پدیده نوجوانی، با این پرسش اساسی همراه است که نوجوان از خود می پرسد”من کیستم” این پرسش را که چند سال ادامه خواهد یافت “جستجوی هویت”می نامند. در واقع مساله این است که چه می‌شود که هیچ فردی نه مانند کسانی می‌شود که قبل از اودراین جهان زیسته اند ونه مانند کسانی خواهد شد که پس ازاوبه این جهان خواهند آمد.نوجوانی که با این پرسش اساسی روبروست می داند که بزودی باید مسوولیت زندگی خویش را شخصاً برعهده گیرد و از خود می پرسد: باید چگونه زندگی کنم؟چه حرفه ای راباید انتخاب کنم؟ در ارتباط باجنس مخالف وزندگی خانوادگی آتی چه خواهم کرد؟ با کدام باورهاوارزشها بایدزندگی کنم؟

    پاسخ به این پرسشها آسان نیست و معمولاً با مقداری تشویش نیز همراه است. شاید بتوان گفت که تشویش والدین نیز کمتر از خود نوجوانان نیست.نوجوانانی که سعی می کنند که بالهای خود رابگشایند وبه دنیای خاص خویش پرواز کنند و والدینی که گاه به دلیل وابستگی به فرزند خود و استقلال جویی اونگرانند وگاهی نیز به دلیل مخاطراتی که پرواز غیرقابل پیش بینی ازآشیانه م‍‍ألوف درکمین نوجوان آنهاست، احساس ایمنی نمی کنند. دراین میان ممکن است نوجوان دچاراین احساس شود که والدین اوبه جای آنکه کمکش کنند، وی را آرام وبه حال خود نمی گذارند.

    اریکسون اولین کسی بود که هویت را به عنوان دستاورد مهم شخصیت نوجوانی وگامی مهم به سوی تبدیل شدن به فردی ثمربخش وخشنودتشخیص داد. تشکیل هویت عبارت است از مشخص کردن چه کسی هستید، وبرای چه چیزی ارزش قائلید، وچه مسیری را می خواهیددر زندگی دنبال کنید. یک کارشناس، هویت رابه صورت نظریه روشن درباره خود به عنوان عامل منطقی، عاملی که براساس عقل عمل می کند، مسوولیت این اعمال را می پذیرد ومی تواند آنها راتوضیح دهد،تعریف کرد. این جستجو برای آنچه درمورد خود درست وواقعی است، نیروی پیش برنده درپس خیلی ازتعهدات جدیداست،ازجمله احساس تعهدنسبت به جهت گیری جنسی، شغلی، روابط میان فردی ودرآمیختگی باجامعه،‌عضویت درگروه قومی، وآرمانهای اخلاقی، سیاسی، مذهبی، و فرهنگی.اریکسون مراحل رشد انسان را به هشت مرحله تقسیم کردو دوران نوجوانی وبلوغ راپنجمین مرحله از مراحل هشت گانه رشد قلمداد کرده است. بحران این مرحله بیدار شدن احساسهایی ازهویت درمقابل گم گشتگی نقش اتفاق می افتد. بیرون آمدن از دوره نوجوانی با احساس هویت مستلزم آن است که خود پنداره به دوطریق تکامل یابد،اول، شخص باید خودپنداره هایی را که در طول چهارمرحله روانی پیشین شکل گرفته است تحکیم بخشد،دوم، خود این خود پنداره منسجم بایستی با تصوری که دیگران ازاودارندیکی باشد. تنها بدین طریق احساسی کامل ازهویت می تواند پدیدآید.

    بدین ترتیب ازدیدگاه اریکسون هویت ازامتزاج خودپنداره های خصوصی واجتماعی سرچشمه می گیرد. پیامد این انسجام ازتداوم فردی یا همخوانی درونی است. اریکسون تاکیدبسیارزیادی براهمیت رشد احساسی ازهویت قائل بود. اواز جهات فراوانی یافتن احساس هویت را تکلیف عمده زندگی فردی می دانست. به عقیده اریکسون هویت ممکن است ازدوراه منحرف شود. ممکن است پیش ازآن که رشدکند تثبیت شود(یعنی پیش ازموعدشکل بگیرد)،ویا اینکه بدون هیچ محدودیتی گسترش یابد.

    هویت یابی زودرس

    وقفه ای است درفرایندشکل گیری هویت، هویت یابی زودرس تثبیت زودرس تصورفردازخودش است که این تثبیت در سایر امکانات وتوانایی هایی که شخص برای توصیف خوددارد تأثیر می گذارد. نوجوانانی که هویت شان پیش ازموعد تثبیت می شود تأییددیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد،عزت نفس آنان تا حدودزیادی بستگی به تأیید دیگران دارد،معمولاًبرای مراجع قدرت اهمیت زیادی قائل اند وبیشتر بانوجوانان دیگرهمنوایی می کنند وکمتر استقلال رأی دارند. درضمن این دسته به ارزشهای سنتی مذهبی بیشتر علاقمند اند وکمتر تأملی وبافکرعمل می کنند، مضطرب اندو افکارشان قالبی و سطحی است وبا دیگران کمتر روابط نزدیک برقرار می کنند. هر چند که ازلحاظ هوش کلی تفاوتی باهمسالان ندارند،ولی به دشواری می توانند انعطاف ازخود نشان دهند وبه هنگام مواجهه با تکالیف شناختی وتنش زا نمی توانندواکنش مساعد ازخود نشان دهند؛معمولاً ازنظم وساخت درزندگی شان استقبال می کنند.باوالدینشان روابط نزدیکی دارند.وارزشهای والدین رامی پذیرند.درعین حال والدین این گروه به طورکلی پذیرا ومشوق هستند و نوجوانان راتحت فشار می گذارند که با ارزشهای خانواده همنوایی کنند.

    سردرگمی درهویت یابی

    برخلاف این دسته گروهی دیگر ازنوجوانان، یک دوره طولانی ازسردرگمی رامی گذرانند. شایدهیچ گاه احساس هویتی قوی وروشن درآنان ایجاد نشود،چنین نوجوانانی عزت نفس کمی دارند واستقلال اخلاقیشان رشد نیافته است.به دشواری مسوولیت زندگی خود رابه عهده می گیرند،تکانشی هستند وتفکری نامنظم دارند،وآمادگی اعتیاد به مواد مخدر دارند،روابط فردیشان غالباً سطحی وگاه وبی گاه است، هر چندکه به طورکلی بانحوه زندگی والدینشان مخالفند نمی توانند ازخودشان شیوه ای ابداع کنند.

    .

    دیدگاههای اریکسون توسط بسیاری ازمتخصصان نیزتعبیر،تفسیر وگسترش یافته است. یکی از محققان، به نام جیمز مارسیا یک مصاحبه سازمان یافته رابرای طبقه بندی هویت نوجوانان تدوین کرده است تا وضعیت رشد هویت آنان را درزمینه های بینش مذهبی،جهت گیری جنسیتی ویک مجموعه از ارزشهای سیاسی مشخص کند. دراین طبقه بندی ها چهار نوع هویت برای نوحوانان مشخص می شود:

    پراکندگی هویت

    این گروه ازنوجوانان هنوز به مسائل هویت خودفکرنمی کنند، واگرهم به این موضوع فکرکرده باشند نتوانسته اند خودرا به یک جهت گیری آینده نگر برسانند.

    تسلیم طلبی

    نوجوانان این گروه افرادی هستندکه بدون تجربه یچ گونه بحرانی برای تصمیم گیری درباره هویت خودشان خود راتسلیم نظر والدین کرده اند بی آنکه به ارزیابی نظرآنان بپردازند.

    وقفه

    این خصوصیت بیانگر وضعیت نوجوانانی است که بابحران هویت درگیرهستند واگرچه فعالانه درتلاش برای کشف برای کشف ارزشهاوعلایق وبینشها وحرفه مورد نظر خود هستند؛اما هنوزنتوانسته اند تصمیم روشنی دراین مسائل اتخاذ کنند.

    پیشرفت هویت

    نوجوانانی که هویت خود راشکل داداه اند کسانی هستند که به یک تعهد شخصی درباره حرفه یا بینش مورد نظر خود(یا هردو مورد)دست یافته اند.

    عوامل موثر برشکل گیری هویت

    رشد هویت نوجوانی تحت تاثیر عوامل مختلفی است که چند مورد مهمتر رامی توان به شرح زیربرشمرد.

    شخصیت

    روش انعطاف پذیر وخالی ازتعصب برای دست وپنجه نرم کردن با عقاید وارزشهای متضاد، هویت پخته را پرورش می دهد.نوجوانانی که معتقدند واقعیت مطلق همیشه دست یافتنی است، هویت ضبطی (تسلیم طلب) دارند، و آنهایی که اطمینان ندارند تاکنون چیزی را به طور قطع فهمیده انداز هویت پراکنده برخوردارند،یا دروقفه هستند. نوجوانانی که معتقدند برای انتخاب کردن از بین چندین دیدگاه می توان ازملاکهای منطقی استفاده کرداحتمالاً، هویت کسب کرده اند.

    ترتیب تولد و فاصله سنی فرزندان در خانواده

    ترتیب تولد بر رشد هویت موثراست. فاصله سنی کودکان نیز موجب می شود که نه تنها برخورد والدین باآنها متفاوت باشد، بلکه این امر رابطه فرزندان بایکدیگر را نیزتحت تاثیر قرارمی دهد؛ برای مثال فرزند کوچک خانواده، به خصوص وقتی که فاصله سنی زیادی بابقیه فرزندان خانواده داردبرای آنکه به استقلال بیشتری برسد نقشهایی ایفا می کند که متفاوت از برادر وخواهربزرگتر از اوست.فرزند اول نیز موضوع آزمایش تربیتی والدین جوان وبی تجربه است که به شدت به وی توجه می کنند . این امرممکن است باعث خلقیات رهبری واحساس مسوولیت در وی بشود. همچنین،معمولاًگفته می شود نقش فرزندوسط خیلی برایش روشن نیست ونیز فرزندان کوچکتر معمولاًآزادی بیشتری را تجربه می کنند و والدین هم تجربه بهتری برای پرورش آنان دارند. در عین حال نباید فراموش کرد که ترتیب تولد وفاصله سنی بچه ها، برحسب اینکه در چه خانواده وفرهنگی تربیت شوند، با تفاوتهای زیادی در تاثیر گذاری برهویت آنان همراه خواهد بود.

    عوامل اجتماعی و فرهنگی

    عوامل فرهنگی، اجتماعی تاریخی نیز بر چگونگی شکل گیری هویت نوجوانان تاثیر زیادی دارند. نوجوانان متعلق به فرهنگ های قدیمی،ونقاط دورافتاده، تحت تأثیر زمینه اجتماعی وفرهنگی هویت متناسب با شرایط محیط زندگی خودرا کسب می کنند.

    نقش والدین در هویت یابی فرزندان

    والدین نیز درچگونگی شکل گیری هویت نوجوانان تأثیر زیادی دارند.کودکانی که ازخود درک سالمی دارند، از والدینی برخوردارند که حمایت عاطفی وآزادی کاوش کردن برای آنها تامین می کنند.همین طور، در در ضورتی که خانواده “پایگاه امنی” باشد که نوجوانان بتوانند با اطمینان از این پایگاه به سوی دنیای بزرگتر پیش بروند،رشد هویت تقویت می شود، نوجوانانی که احساس می کنند به والدینشان دلبسته هستند ، اما در عین حال آزادند تا عقاید خودشان را بیان کنند،هویت کسب کرده ویادر حالت وقفه هویت هستند. نوجوانانی که از هویت تسلیم طلب برخوردارند، معمولاً روابطی صمیمی با والدین دارند، اما از فرصت جدا شدن سالم بی بهره اند، و نوجوانانی که دچار پراکندگی هویت هستند، از کمترین رابطه صمیمانه و ارتباط آزاد درخانواده خبر می دهند.

    مدرسه نیز یکی از عوامل موثر برنحوه شکل گیری هویت است.موفقیت تحصیلی درطول سالهای مدرسه وقبول شدن بعدی نوجوانان دردانشگاه، راههای زندگی آینده او راهموارتر می سازد وازنظرهویت حرفه ای نیز اطمینان بیشتری برای او ایجاد می کند. همچنین تحصیلات مدرسه ای ودانشگاه معمولاً اطلاعاتی را در اختیار نوجوانان قرار می دهدکه برای شکل گیری هویت آنان مفیداست.الگو برداری ازسایر دانش آموزان و دانشجویان نیز تااندازه ای در رشد هویت نوجوان موثر است.

    علاوه بر موارد بالا عوامل دیگری مانند عوامل شناختی، رفتار خودنوجوان، گفتگو درجریان تعارضات با بزرگسالان، وخیال پردازی نوجوانان نیزدر چگونگی رشد هویت نوجوان تأثیر دارد.

    مشکلات ناشی از ناتوانی درهویت یابی

    نوجوانانی که درکسب هویت سالم به گونه ای دچارانحراف واختلال گردیده اند، ممکن است دچار یکی ازمشکلات و انحرافات زیرگردند.

    ۱- از خودبیگانگی: بیگانگی به معنی رد وانکار عمیق ارزشهای اجتماعی ودوری وجدایی ازدیگران است که از حد بدبینی های نوجوانان معمولی بسیار فراتر می رود .شکل تازه تری از احساس بیگانگی در بین نوجوانان مشاهده شده است که ویژگیهای این نوع عبارتندازاحساس عزلت وتنهایی، تمنای رابطه صمیمانه و نزدیک ولی دشواری در دستیابی بدان، احساس سرگشتگی، نقصان در احساس معنی داربودن وجهت دار بودن زندگی واحساس هویت نامشخص وپراکنده.

    ۲- اعتیاد به مواد مخدر: نوجوانانی که هنوز هویت کسب نکرده اندممکن است برای فرار از تعاضهای روان به مواد مخدر روی آورند.ازنظر کسانی که بانوجوانان کارمی کنندمهمترین خطراین نیست که نوجوانی گهگاه مقداری مشروب الکلی بنوشدو یادرمجلسی بادوستان “برای تفریح”حشیش مصرف کند، بلکه وضع وقتی خطرناک می شود که نوجوانی به صورتم مکرردر واکنش به احساس نا امنی، آشفتگی روانی، احساس حقارت، وطردشدگی وبیگانگی، تعارض باوالدین ویامشکلات زندگی روزمره به مواد مخدر روی می آورد. شمار بسیاری از نوجوانان آسیب پذرگمان می کنند که به خاطرتفریح یا تجربه مواد مخدر مصرف می کنند اما به زودی درمی یابند که مصرف این مواد به صورت تکیه گاه روانی آنها درمی آیدو نمی توانند آن را کنار بگذارند.برخی از علل روی آوردن نوجوانان به مواد مخدرعبارتست از:دردسترس بودن مواد مخدر،‌فشار دوستان وهمسالان، طغیان علیه والدین، گریزازناملایمات زندگی، آشفتگی عاطفی، احساس بیگانگی وطردشدگی.

    ۳- بزهکاری: بزهکاربه جوانی گفته می شود که بین ۱۶تا۱۸ سال سن دارد ورفتارش به نحوی است که که ازطریق قانونی قابل مجازات است. بعضی ازاعمال بزهکارانه مانند دزدی، حمله شدید،‌تجاوز، آدم کشی یا استفاده ازمواد مخدر در صورتی که از سوی بزرگسالان صوزت گیرد نیزجرم تلقی می شود.سایر موارد خلافهای خاص نوجوانی محسوب می شود.این اعمال شامل نقض مقررات رفت وآمددراماکن یا اوقات خاص، فرارازمدرسه، فرار ومصرف الکل پیش ازسن قانونی می شود.

    اوضاع واحوال اجتماعی ونیز تجارب ردی در بزهکاری نوجوانان دخیل است. فقر وشرایط سخت زندگی یکی ازعوامل است.روابط بین والدین و فرزند و خصوصیات شخصیتی فردی نیز ازعواملمهمی است که باعث بروز رفتار بزهکارانه می شود.
    علاوه برموارد بالا ممکن است نوجوان دچار اختلالات روانی و روانی فیزیولوژیکی گردد که برخی از آنها عبارتند از:

    ۴- واکنش های اضطراب: نوجوانی که دچار اضطراب حاداست احساس ترس ناگهانی براو چیره می شود، گویی قرار است برایش حادثه بدی رخ دهد. ممکن است بی قرار وناآرام شود، به سادگی از جا بپرد وعلایم جسمانی مثل تهوع، سردرد، سرگیجه، واستفراغ در اوظاهر می شود، فراخنای توجه وحواسش منحرف می شود، دچار اختلال خواب می گردد. اگرهیچ گونه دلیل بیرونی آشکاری برای اضطراب حادنوجوان وجودنداسته باشد ممکناست نگران شود که این حالات اوازکجا سرچشمه می گیرد، و دراوضاع و وقایع بیرونی ونسبتاً جزئی به دنبال علت آ باشد. البته بابرسی دقیق ترمعمولاًروشن می شود که عوامل به مراتب اساسی تروپراهمیت تری که ممکن است نوجوان به آن آگاهی نداشته باشدمانند اختلال در روابط فرزند ووالدین، نگرانی درمورد مشکلات بزرگ شدن وترس احساس گناه در مورد سائق های جنسی وپرخاشگری

    ۵- افسردگی نوجوانان: بسیاری ازنوجوانان افسردگی خود رابه صورت خستگی وبی قراری وتظاهر به بیماری نشان می دهند ودرحالت افراطی به صورت فعالیت های جنسی، پرخاشگری ونیز رفتار بزهکارانه بروز می کنند. افسردگی نوجوانان معمولاًدو حالت دارد.اول اینکه نوجوان احساس تهی بودن وبی احساسی می کند. گویی که دوران کودکی سپری شده، بی آنکه بزرگسال رشد یافته ای جای آن را بگیرد. این نوع افسردگی ناپایدار است ومعمولاًحل شدنی.نوع دوم افسردگی نوجوان به دشواری ازبین می رود. ریشه های آن درتجربه شکستهای مکرردر طی زمان طولانی است. نوجوان ممکن است واقعاً برای حل مشکلات ورسیدن به اهداف شخصی تلاش کرده باشد، ولی به موفقیتی دست نیافته باشد. در این نوع افسردگی نوجوان رابطه اش رابا والدین، دوست یا کسی که به شدت به او علاقه داشته ازدست می دهد.

    ۶- خود کشی: خودکشی نوجوان معنای آن است که اوبرای اوزندگی مشکل تر از مرگ جلوه کرده است. درصدقابل توجهی ازنوجوانانی که به مراکز درمانی ارجاع می شوند کسانی هستندکه یادست به خودکشی زده،یا نقشه خودکشی درسرداشته اند. این افراد عموماًدرفاصله سنی ۱۵-۲۵سالگی هستند. تعداد دخترانی کهدست به این کارمی زنند بیش ازپسران است هرچند که خود کشی پسران بیشتر به نتیجه می رسدودختران غالباًطوری خود کشی می کنند که امکان نجاتشان بیشتر است.آشکارترین دلیل خودکشی نوجوان، احساسات منفی ونا امیدی وازدست دادن کنترل خود است. احساس گناه شدید، احساس تنهایی وبی کسی وبی پناهی، فقدان حمایت از نوجوان، ناتوانی درکنترل فشارهای وارده، ناتوانی درکنترل احساسات ورشدنیافتگی وعدم آمادگی برای مقابله بامشکلات پیش روی نوجوان مهمترین دلایلی است که ممکن است اورابه فکر یاعمل خود کشی وادار می سازد

  75. اصول و مبانی آموزش مسائل دینی به کودکان و نوجوانان می‌گه:

    در علوم گوناگون نیز مانند جامعه شناسی، روان شناسی، تعلیم و تربیت، و راهنمایی و مشاوره، اصول و مبانی این علوم نقش اساسی بر عهده داشته و در واقع، فعالیت ها و روش ها مبتنی بر اصول آن علم است; مثلاً، در راهنمایی و مشاوره، اصول و مبانی این علم به فعالیت ها، روش ها و فنون مشاور جهت می دهد و نقش بنیادی و اساسی در فعالیت های مشاور ایفا می کند.
    ▪ چکیده
    روش ها و شیوه های آموزش نماز در کودکان و نوجوانان، بر اصولی استوار است که مهم ترین آن ذکر می گردد:«اصل» به معنای بن، ریشه، زیربنا و اساس است. کلمه «اصل» را عرف عامه در مقابل «بدل» و در مقابل «فرع» استعمال می کند، اما مقصود از این واژه در این جا، مفهوم فلسفی آن است که با معنای «منشأ» و «مصدر» برابر می شود. علمای تعلیم و تربیت نیز از اصول و مبانی تعلیم و تربیت چنین برداشتی دارند.در این مقاله، سعی شده است اصول و مبانی آموزش نماز در کودکان و نوجوانان از دیدگاه دینی (برگرفته از قرآن، احادیث و روایات ائمّه اطهار(علیهم السلام) و نظریات علمای تعلیم و تربیت) به صورت تطبیقی، تبیین و تشریح گردد.در آموزش و تعلیم هر موضوعی، اصول و مبانی ساختار آن موضوع از اهمیت ویژه و اساسی برخوردار است.
    اصول و مبانی هر علمی به منزله ستون و پایه ساختمان است که در استحکام و عمر آن نقش اساسی دارد. در علوم گوناگون نیز مانند جامعه شناسی، روان شناسی، تعلیم و تربیت، و راهنمایی و مشاوره، اصول و مبانی این علوم نقش اساسی بر عهده داشته و در واقع، فعالیت ها و روش ها مبتنی بر اصول آن علم است; مثلاً، در راهنمایی و مشاوره، اصول و مبانی این علم به فعالیت ها، روش ها و فنون مشاور جهت می دهد و نقش بنیادی و اساسی در فعالیت های مشاور ایفا می کند.
    روش ها و شیوه های آموزش مسائل دینی (نماز) در کودکان و نوجوانان بر اصولی استوار است که به ذکر مهم ترین آن ها در این نوشتار پرداخته شده است.
    ۱. فطری بودن مسائل دینی (نماز)
    نیاز به پرستش و نیایش یکی از نیازهای اساسی و عمیق است که در عمق روان بشر وجود دارد.در بررسی تاریخی، این موضوع ثابت شده است که پرستش جزئی از وجود و کشش فطری انسان است. گاهی که این میل و روح پرستش توسط انبیا(علیهم السلام) در مسیر صحیحی قرارگرفته، به خداپرستی ختم شده، اما گاهی بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشیای گوناگون مانند سنگ و چوب، ماه، خورشید، آتش، گاو و پول مورد پرستش قرار گرفته اند.
    استاد شهید علّامه مطهری(رحمه الله) در این باره می فرماید:«یکی از پایدارترین و قدیمی ترین تجلّیات روح آدمی و یکی از اصیل ترین ابعاد وجود انسان ها حس نیایش و پرستش است. مطالعه آثار زندگی بشر نشان می دهد هر زمان، هرجا که بشر وجود داشته است، نیایش و پرستش هم وجود داشته است. چیزی که هست شکل کار و شخص معبود متفاوت شده است; از نظر شکل، از رقص ها و حرکات دسته جمعی موزون هم راه با یک سلسله اذکار و اوراد گرفته تا عالی ترین خضوع ها و خشوع ها.»۱
    همه کودکان به طور فطری کنجکاو و کاوشگر بوده و به دنبال پاسخ به سؤالات و چراها هستند و میل به پرستش و نیایش در وجودشان موج می زند; مثلاً، وقتی بزرگ ترها به آن ها محبت و نوازش می کنند، ممکن است قادر به تفهیم تشکر و سپاس خویش به آن هانباشند، ولی با پیام هایی که از طریق چشم و نگاه های معصومانه و چهره متبسم به ما می دهند، تشکر و قدردانی خویش را ابراز می دارند.
    تجربیات و مشاهدات نیز مؤیّد این مطلب است که کودکان در تقلید و یادگیری مفاهیم و مسائل دینی مثل نماز و روزه آمادگی بیش تری در مقایسه با دیگر رفتارها و موضوعات از خود نشان می دهند. این موضوع مؤیّد فطری بودن خداجویی در کودکان است.
    طبق منابع اسلامی، برای ما مسلّم و متقن است که میل به پرستش، نیایش، کمال طلبی و حقیقت جویی در کودک، فطری و درونی است. این موضوع را شواهد تاریخی (پرستش بت، خورشید، گاو و ساختن بهترین مکان ها برای معابد) و آیات و روایات تأیید می کند.
    خداوند تبارک و تعالی در قرآن مجید، می فرماید: «فاَقِم وجهَکَ لِلدّینِ حنیفاً فطرتَ اللّهِ الّتی فَطَرالنّاسَ علَیها لا تبدیلَ لِخلقِ اللّهِ ذلکَ الدّینُ القَیِّمُ ولکنَ اکثرالناس لا تعلمون» (روم: ۳۰); پس روی خود به سوی دین حنیف کن که مطابق فطرت خداست; فطرتی که خدا بشر را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش خدا دگرگونی نیست، این است دین مستقیم، ولی بیش تر مردم نمی دانند.اگر مشاهده می شود که گروهی از کودکان و نوجوانان نسبت به مسائل دینی ـ از جمله نماز ـ رغبت و تمایلی از خود نشان نمی دهند، این مربوط به عوامل محیطی است که فطرت کودک را از مسیر خود منحرف کرده است.
    متأسفانه بعضی از والدین به دلیل عدم حساسیت و اهمیت نسبت به مسائل دینی و گاهی به دلیل سخت گیری ها و آموزش های غلط و عدم آشنایی آنان با سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)و روش های تربیتی، به گونه ای با کودک رفتار می کنند که آنان نسبت به مسائل دینی بی تفاوت، کم رغبت و بعضاً از آن متنفّر می شوند.
    با کمال تأسف، باید گفت که بعضی از والدین حساسیت و دقتی که در امور دنیوی (تغذیه، لباس، درس و مانند آن) فرزندانشان از خود نشان می دهند در مسائل معنوی و دینی آن ها ندارند. به راستی، این گروه از والدین مصداق کلام نورانی رسول خدا(صلی الله علیه وآله)هستند که می فرماید:
    «وای بر فرزندان آخرالزمان، از دست پدرانشان!» گفتند: یا رسول الله، منظور شما پدران مشرکند؟ فرمود: «خیر، بلکه پدران مؤمنی که واجبات دینی را به فرزندان خود نمی آموزند و اگر آنان خود بخواهند احکام دین را فرا گیرند، ایشان جلوگیری می کنند (و حال آن که) اگر کالایی به دست بیاورند از آنان راضی و خوشحال خواهند شد. من از ایشان بیزار و آنان نیز از من بیزارند.»۲
    با توجه به این اصل، که خداجویی امری فطری و درونی است، علمای تعلیم و تربیت اسلامی باید به فکر تهیه و تدوین کتبی باشند که شیوه های صحیح رشد و پرورش این حس را بر مبنای فطری بودن آن به والدین آموزش دهد تا آنان به شیوه ها و روش های نادرست متوّسل نشوند.
    ۲. اختیاری بودن مسائل دینی (نماز)
    انسان به اقتضای فطرت الهی خود و به دلیل آن که موجودی است چند بعدی و به اعتبار کرامتی که خداوند برای او مقرّر نموده، موجودی است مختار و کرامت خویش را می تواند با اختیار خود کسب نماید. در واقع، از دیدگاه اسلام، انسان موجودی است که دارای میل ها و جاذبه های معنوی است که سایر موجودات فاقد آن می باشند. انسان قادر است در برابر میل های درونی خود ایستادگی کند و فرمان آن ها را اجرا نکند یا به بعضی از آن ها پاسخ گوید و بعضی دیگر را مهار نماید یا از آن ها در جهتی خاص استفاده کند.
    این توانایی انسان به حکم نیرویی است که آن را «اراده» می نامند و تحت فرمان عقل عمل می کند. این توانایی بزرگ از مختصات انسان است و براساس این توانایی است که انسان یک موجود آزاد، انتخابگر، صاحب اختیار می باشد.۳
    در قرآن و منابع تعلیم و تربیت اسلامی، دلایل متعددی وجود دارد دالّ بر آزادی و اختیار انسان; از جمله آن هاست:
    ▪ «اِنّا هَدیناهُ السَّبیلَ اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً» (انسان: ۳); ما راه راست را به او (انسان) نشان دادیم; یا شکرگزار خواهد بود یا کفران خواهد ورزید.
    ▪ «فَمن شاءَ فلیُؤمِن و مَن شاءَ فَلیکفر» (کهف: ۲۹); پس هرکه می خواهد ایمان بیاورد و هر که می خواهد کفر بورزد.
    ▪ «کلُّ نفس بِما کَسبت رهینهٔ» (مدثر: ۳۸); هر کس در گرو اعمالی است که آن را کسب کرده.

    ▪ این که انسان می تواند مشرک باشد یا موّحد دلیل بر اختیار اوست.
    ▪ وجود انبیا(علیهم السلام) و تعلیم و تربیت و مسؤول بودن انسان دلیل دیگری است بر مختار بودن او.
    در دعوت کودکان و نوجوانان به دین، باید به گونه ای عمل کنیم که آن ها احساس آزادی کنند و با توجه به این موضوع که انسان فطرتاً خداجوست، با تذکر روش های صحیح، این فطرت را در وجود آنان بیدار نماییم و آن ها را به طرف پذیرش دین سوق دهیم.
    پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) نیز با نرم خویی و با زبان لیّن افراد را به دین اسلام دعوت می کردند. به تجربه نیز ثابت شده است که با زور و اکراه نمی توان کسی را به راه راست هدایت کرد.
    خداوند تعالی می فرماید: «اَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النّاسَ حَتّی یَکوُنوا مؤمنین» (یونس: ۹۹); ای رسول! تو کی توانی همه را با جبر و اکراه مؤمن گردانی؟
    اگر به مفاد آیه «لا اکراهَ فیِ الدّین، قد تَبیّنَ الرُّشدُ مِن الغَیِّ» (بقره: ۲۵۶); توجه نماییم، خداوند می فرماید: ای پیامبر، وظیفه تو تبیین است. تبیین کردی، دیگر جای اکراه وجود ندارد.
    و یا می فرماید: «اِنَّما علیکَ الْبَلاغُ اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ» (آل عمران: ۲۰): کار تو فقط ابلاغ است، تو فقط منذر هستی.
    بنابراین، نباید هیچ گاه کودکان و یا نوجوانان را مجبور به دین داری کنیم یا برای آن که دیندار شوند، نباید به آن ها مزایای زیادی بدهیم. اگر بدون استفاده از این دو حربه تهدید و تطمیع، بتوانیم آن ها را به عقیده ای معتقد کنیم، آن اعتقاد درونی خواهد بود; یعنی اعتقادی که نه برای جلب منفعت است و نه به دلیل ترس از قدرت.۴
    وقتی نوجوان مجبور به دین داری نشود (و در دوره کودکی، سالم و عاری از انحراف پرورش یافته باشد) و دین به نحو منطقی و در شرایط مناسب به او عرضه گردد، با توجه به این که به تفکر انتزاعی رسیده است اگر دلایل و اعتقادات ما محکم و قابل دفاع باشد، دین یا مذهب را خواهد پذیرفت و این دین داری او وراثتی یا ریاکارانه و هم راه با ناخالصی نخواهد بود، بلکه «دین خالص» خواهد بود و در پی آن، به دستوراتش عمل خواهد کرد.
    در دین اسلام، تأکید فراوان بر این مطلب می شود که اصول دین تقلیدی نیست، بلکه فرد باید با آگاهی و آزادی آن را بپذیرد. بنابراین، باید تلاش کنیم که کودک و نوجوان را به طریقی مثبت و ترغیب کننده، به دین دعوت نماییم و از افرادی که دارای مبناهای اعتقادی و فکری قوی هستند در این زمینه، کمک بگیریم. باید توجه داشته باشیم که کودک و به ویژه نوجوان، در مقابل برخوردهای آمرانه، مقاومت می کند.۵
    دکتر زهرا مصطفوی نقل می کند: همسرم به دلیل عادت خانوادگی، دخترم را از خواب صبحگاهی بیدار می کرد و به نماز وامی داشت. امام(رحمه الله)وقتی از این ماجرا خبردار شدند، برایش پیغام فرستادند که «چهره شیرین اسلام را به مذاق بچه تلخ نکن.» این کلام آن چنان مؤثر افتاد و اثر عمیقی بر روح و جان دخترم به جای گذاشت که بعد از آن خودش سفارش کرد که برای نماز صبح به موقع بیدارش کنم.۶
    اگر والدین می خواهند فرزندان آن ها نمازخوان و معتقد بار آیند، سعی کنند اولاً، خودشان عامل به دستورات و تعالیم دینی باشند و به دور از ریا و با خلوص نماز را به پای دارند و خودشان بدان معتقد باشند.
    ثانیاً، توجه داشته باشند که در دوران کودکی، فرزندانشان را با نماز و مجالس و محافل مذهبی مأنوس سازند و سعی کنند که خاطرات خوشی را در ذهن آنان ایجاد نمایند و از سخت گیری، اجبار و اکراه آن ها خودداری ورزند. پدری که برای بیدار کردن دختر تازه بالغ خود برای ادای نماز صبح، دستی به گیسوان او می کشد و با نوازش و محبت او را از خواب شیرین صبحگاهی بیدار می کند، انجام این تکلیف دینی را با شیرینی محبت پدرانه خویش می آمیزد و عبادت را در کام فرزندش شیرین می سازد.
    ثالثاً، والدین نسبت به مسأله نماز و مسائل اعتقادی هم چون سایر مسائل حساسیت نشان دهند. اگر آن ها به سفارش ها و سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام) و بزرگان دین عمل کنند، قطعاً فرزندانی معتقد و با نماز خواهند داشت.

    ۳. آموزش تدریجی مسائل دینی (نماز)
    آموزش معارف و مسائل دینی دارای مراتب و درجاتی است و هر مرتبه و درجه ای از آن، اصول و مقتضیاتی دارد که باید مراعات شود. تفاوت این مراتب و درجات به دلیل تفاوت های فردی در رشد استعدادهای ذهنی و روحی و نیز تفاوت در معلومات و تجربیات و شرایط گوناگون اجتماعی و فرهنگی در متعلّمان است.۷
    بدین روی، باید مطالب و مفاهیم آموزشی و دینی متناسب با سطح درک و قوای ذهنی و روانی متعلّمان باشد.
    والدین و بزرگ سالان نباید توقّع داشته باشند که کودک آن ها سریع اهل عبادت و نماز شود. برنامه عادت دادن و آموزش آن ها به نماز باید بر اصل تدریج مبتنی باشد. کودک نباید یکباره بار سنگینی از وظایف دینی را بر دوش خود احساس کند و خود را به انجام آن موظف بداند. تکالیف سنگین و زودهنگام و خارج از طاقت و توان کودک ممکن است صدمه ای جبران ناپذیر بر اعتقادات دینی و مذهبی او وارد آورد.
    در تعالیم اسلامی، توصیه های فراوانی در زمینه آموزش تدریجی مسائل دینی آمده است. امام جعفر صادق(علیه السلام)می فرمایند:
    «وقتی کودک به سن سه سالگی رسید، از او بخواهید که هفت بار «لا اله الاّ اللّه» بگوید، سپس او را به حال خود واگذارید تا به سن سه سال و هفت ماه و بیست روز برسد. در این هنگام، به او آموزش دهید که هفت بار بگوید «محمّدرسول اللّه» و سپس تا چهارسالگی او را آزاد بگذارید. در آن هنگام، از وی بخواهید که هفت مرتبه «صلی اللّه علیه و آله» را تکرار نماید و سپس تا پنج سالگی او را رها کنید. در این وقت، اگر کودک دست راست و چپ خود را تشخیص داد، او را در برابر قبله قرار دهید و سجده را به او بیاموزید و در سن شش سالگی رکوع و سجود و دیگر اجزای نماز را به او آموزش دهید. وقتی هفت سال او تمام شد، به او بگویید دست و صورت خود را بشوید (در مورد وضو نیز به تدریج، وضو گرفتن را به او بیاموزید) سپس به او بگویید نماز بخواند. آن گاه کودک را به حال خود واگذارید تا نُه سال او تمام شود… در این هنگام، وضو گرفتن صحیح را به او بیاموزید و او را به نماز خواندن وادارید.»
    منابع
    ۱ـ محمدرضا رضوانطلب، پرستش آگاهانه، ص ۵۱، به نقل از: احیای فکر دینی، ص ۱۵
    ۲ـ مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۶۲۵
    ۳ـ محمدرضا مطهری، راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام، ص ۴۲
    ۴ـ الیور ارونسون، روانشناسی اجتماعی، ترجمه حسین شکرکن، ص ۳۴
    ۵ـ یحیی کاظمی، آموزش و پرورش از خردسالی تا جوانی، ص ۸۷
    ۶ـامیررضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج ۱، ص ۱۲۳
    ۷ـ محمدعلی سادات، راهنمای آموزش تعلیمات دینی در مدارس، ص ۲۷
    ۸ـ همو، راهنمای پدران و مادران، ج ۲، ص ۵۹، به نقل از: وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۳ و یکصدو چهارده نکته درباره نماز، ص ۶۶
    ۹ـ سید محمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص ۱۵۷، به نقل از اصول کافی، ج ۳، ص ۴۰۹ و ج ۴، ص ۱۲۴ و تهذیب، ج ۲، ص ۳۸۰ و ج ۴، ص ۲۸۲
    ۱۰ـ محمدرضا مطهری، شرحی بر جلوه های رفتاری امام خمینی(رحمه الله) با کودکان و نوجوانان، ص ۸۸، به نقل از: تربیت طبیعی در مقابل تربیت عاریه ای، ص ۱۸۱
    ۱۱ـ همو، «مقدمه ای بر مفاهیم و کاربردهای راهنمایی و مشاوره از دیدگاه اسلام»، ص ۶۸ و ۶۹ (پایان نامه کارشناسی ارشد)، به نقل از: فصلنامه تعلیم و تربیت، ش ۱،بهار۱۳۶۵، ص ۱۶
    ۱۲ـ رجبعلی مظلومی، با تربیت مکتبی آشنا شویم، ص ۱۴۲
    ۱۳ـ محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۲، ص ۸۷ و ۸۶
    ۱۴ـ حاج شیخ عباس قمی، سفینهٔ البحار، ج ۲، ص ۵۷۴
    ۱۵ـ اصول کافی، ج ۲، ص ۸۷
    ۱۶ـ مجموعه ورّام، ص ۳۸۶
    ۱۷ـ مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۱۳۰ / مسلم صحیح، ج ۳، ص ۱۴۴
    ۱۸ـ حسن شعبانی، مهارت های آموزشی و پرورشی «روش ها و فنون تدریس»، ص ۲۳
    ۱۹ـ اصول کافی، ج ۱، «کتاب الکفروالایمان»
    ۲۰ـ علی قائمی، اقامه نماز در دوران کودکی، ص ۳۶ و ۳۷
    ۲۱ـ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۰۷
    ۲۲ـ محمدمحمدی ری شهری، جشن تکلیف، ص ۸۶
    ۲۳ـ ابن حنبل، مسند، ج ۵، ص ۶۹
    ۲۴ـ ابی یعلی، مسند، ج ۳، ص ۵۰، حدیث ۲۴۵۲
    ۲۵ـ السیرهٔ النبویه، ج ۴، ص ۲۳۷
    ۲۶ـ صادقی اردستانی، «…»، پیوند، تابستان ۶۷، ص ۵۷ و ۵۸
    ۲۷ـ ابن حنبل، مسند، ج ۳، ص ۱۰۰
    ۲۸ـ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۴۷ / جشن تکلیف، ص ۸۸ و ۸۹ / داستان هایی از زندگی پیغمبر ما، ص ۱۰۵
    ۲۹ـ اقامه نماز در دوران کودکی و نوجوانی، ص ۳۵
    ۳۰ـ مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۶۰ و ج ۳، ص ۱۹ / اصول کافی، ج ۲، ص ۴۰۹ / وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۱۴ و ۱۶
    ۳۱ـ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۸۳
    ۳۲ـ غلامعلی افروز، روش های پرورش احساس مذهبی (نماز) در کودکان و نوجوانان، ص ۱۹ و ۲۰، به نقل از: عبدالحسین دستغیب، توحید و نبوت در داستان های شهید
    ۳۳ـ اقامه نماز در دوران کودکی، ص ۳۶
    ۳۴ـ علی اصغر احمدی، مجموعه مقالات دومین کنگره سراسری انجمن های اولیا و مربیان کشور، ص

  76. چگونه فرزندان خود را با اینترنت آشنا کنیم؟ می‌گه:

    با وجود اینکه والدین و مربیان معتقدند نوجوانان در اینترنت وقت خود را به بطالت می گذرانند، برخی تحقیقات نشان می دهد که وبگردی، بازی های ویدئویی آنلاین و شبکه های اجتماعی، در رشد و پیشرفت نوجوانان تأثیر بسزایی دارد. نوجوانان در دنیای مجازی، مهارت های فنی و دانش لازم برای دنیای معاصر شان را یاد می گیرند. آنها نحوه ارتباط و تعامل، خلق هویت عمومی، ایجاد یک صفحه شخصی و ارسال لینک را می آموزند. این مسائل ۱۰ سال پیش جزء مهارت های دست نیافتنی یا دشوار بود، اما جوانان امروزی به راحتی آنها را در فضای اینترنت یاد می گیرند. تحقیقات نشان می دهد که رسانه مدرن، جزء لاینفک زندگی جوانان امروزی به شمار می آند. مطالعات آماری بیانگر نقش موثر وب سایت های اجتماعی در تعاملات اجتماعی جوانان است. نگرانی و دغدغه بزرگ بسیاری از والدین در مورد فرزندان شان، اوقاتی است که آنها در اینترنت سپری می کنند اما به جرأت می توان گفت که ترس والدین از فعالیت اجتماعی اینترنتی فرزندان، ناشی از بی اطلاعی و ناآگاهی آنها در مورد فضای اینترنت است. در بسیاری از موارد، ترس و نگرانی از شکارچیان و افراد غریبه در اینترنت برطرف شده، اما هنوز ذهن والدین در مورد اینکه فرزندان شان در اینترنت چه می کنند، مغشوش و پریشان است
    اینترنت در حقیقت فرصتی در اختیار نوجوانان قرار داده تا بتوانند خلاقیت خود را کشف کرده و به هرگونه اطلاعات و دانش در هر سطحی که نیازمندند، دسترسی پیدا کنند.

    شاید برای خیلی از خانواده ها این موارد بسیار آشنا به نظر می رسد که فرزندشان زمانی که از خواب بیدار می شود، اول از همه رایانه اش را روشن می کند و حین آماده شدن برای رفتن به مدرسه با آن کار می کند و در طول روز و در مدرسه نیز برای دوستانش پیامک می فرستد.
    تحقیقات انجام شده همچنین حاکی از آن است که جوانان به خاطر هویت آزاد و ویژگی بارز آن یعنی ناشناس ماندن کاربران، بیشتر ترجیح می دهند زمان شان را به صورت آنلاین بگذرانند تا سر کلاس های درس حاضر شوند، زیرا بیشتر از آنکه از بزرگ ترها و مربیان خود بیاموزند، از هم سن و سال هایشان حرف شنوی دارند و یاد می گیرند.

    پژوهشگران به والدین و مربیان نیز توصیه می کنند همگام با فرزندان شان در اینترنت پیش بروند و به طور نامحسوس بفهمند فرزندان شان در اینترنت چه می کنند. از آنجا که والدین معمولا در مورد فعالیت های آنلاین فرزندان شان اطلاعاتی ندارند، بیشتر در گیرودار این هستند که آنها را راهنمایی کنند. افراد جوانی که بیشتر زمان خود را آنلاین می گذرانند، اصلا دوست ندارند والدین یا مربیان صفحات شخصی شان را ببینند.(( http://www.kayhannews.ir

    اینترنت با اهدافی بسیار خوب و مفید شروع به کار کرده و منابع و اطلاعات بسیار مفیدی را نیز در اختیار کاربران قرار می دهد، اما متاسفانه نحوه استفاده از این سرویس جهانی روزبه روز دچار انحراف بیشتری شده و آسیب های بسیار زیادی را به کودکان و نوجوانان وارد می کند. این روزها کودکان و نوجوانان با برخورداری از سطح علمی بالا و آشنایی با رایانه و اینترنت، در دنیای مجازی برای خود به کارهایی مشغولند که والدین آن ها نمی توانند نظارت و کنترل کافی نسبت به فرزندان خود داشته باشند. رها کردن کودکان و نوجوانان در این دنیای مجازی و پرفریب نیز کار بسیار خطرناکی است. چگونه می توان بر نحوه استفاده کودکان از این تکنولوژی نظارت داشت و نه فقط کودکان را از آن محروم نکرد، بلکه آن ها را با استفاده صحیح و منطقی از آن نیز آشنا ساخت؟

    قبل از آنکه کودکان اقدام به وارد شدن به اینترنت کنند و بعبارتی به وبگردی پرداخته و به آن عادت کنند لازم است تا تک تک اعضا خانواده بدانند و بفهمند که هنگام آنلاین شدن چه کارهایی میتوانند و چه کارهایی نمیتوانند انجام دهند.

    رایانه باید در اتاقی همگانی یعنی اتاقی که والدین می‌توانند ناظر آن باشند، قرار داده شود. افراد غریبه را از ورود به اتاق خواب کودک منع نموده و حتی اجازه استفاده آنان از رایانه را ندهند. تنها زمانی که والدین در خانه هستند کودکان باید مجاز به استفاده از اینترنت باشد

    بهترین روش آنست که همه دور هم نشسته و قوانینی تعریف کنند که همگی آنرا فهمنده و قبول کنند و آنرا مانند یک دستورالعمل برای هر کودک مطابق سن او بروی کاغذ آورده و قوانین خاص سن او را برایش مشخص سازند تا هنگام وبگردی از آن استفاده کند.

    بهتر است دستورالعملها را مطابق یک قرارداد مشابه آنچه در زیر آمده تنظیم کرده و بعد از تفهیم به کودک، آنرا به او بدهند تا امضاء کند و موافق اجرای آن نیز باشد. البته این مسئله بستگی مستقیم به سن کودک دارد و هرچه سن او بالاتر میرود حساسیت بیشتری می یابد. وقتی قرار دادها امضا شد میتوانند آنها را در کنار رایانه ها نصب کنند تا هرکس حدود خود را تشخیص دهد. در دنیای امروز این مسئله را سرسری نگیرند و به آن با پوزخند نگاه نکنند این مسئله میتواند در دنیای اینترنتی خطرناک، بسیار بشما کمک کند.

    قرارداد استفاده از اینترنت

    اینجانب……..

    با پدر و مادرم صحبت کرده ام و مقررات استفاده از اینترنت را یاد گرفته و مندانم که به کجاها میتوانم بروم. من فهمنده ام که چه مدتی میتوانم آنلاین باشم (… دقیقه یا …. ساعت).

    من هیچگاه اطلاعات شخصی مانند آدرس منزل، شماره تلفن، آدرس محل کار پدر و مادر، شماره های کارتهای اعتباری و نام و آدرس مدرسه خود و خواهر و بردارهایم را بدون اجازه پدر و مادر به کسی نخواهم گفت.

    اگر مسئله ای در اینترنت مرا ناراحت نماند یا آزار دهد بعلاوه پیامهای ایمیل، وب سایتها، یا حتی نامه های معمولی از دوستان اینترنتی را فورا به پدر و مادر خود بگویم.

    هیچگاه قبول نکنم که کسی را که آنلاین با او برخورد کرده ام بدون اجازه پدر و مادرم ملاقات کنم.

    هیچگاه بدون اجازه پدر و مادرم عکسی از خود یا خواهر و برادرم یا سایر اعضاء خانواده را از طریق ایمیل یا پست معمولی نخواهم فرستاد.

    هیچگاه اسمهای رمز (پسوردهای) اینترنت خود را به هیچکس ختی نزدیکترین دوستانم ندهم بعیر از پدر و مادرم.

    وقتی آنلاین هستم درست عمل خواهم کرد و کاری نمیکنم که به کسی آسیبی وارد شود و یا مخالف قانون باشد.

    هیچوقت بدون مجوزهای لازم نسبت به دانلود، نصب، کپی و اجرای برنامه ها از دیسک یا اینترنت اقدام نخواهم کرد.

    هیجوقت در اینترنت کاری نمیکنم که هزینه داشته باشد و پول خرج شود مگر آنکه اول از پدر و مادرم اجازه گرفته باشم.

    بدینوسیله به اطلاع پدر و مادرم میرسانم که Internet Logon و Chat Name های من بشرح زیر هستند:

    ۱- ………………………………….

    ۲- …………………………………

    ۳- …………………………………

    ۴- …………………………………

    نام کودک…………………………………. تاریخ……………………….

    نام اولیا…………………………………. تاریخ……………………….

    این مسیر به کودک و خانواده کمک خواهد کرد تا در امنیت بیشتری از اینترنت استفاده کنند.والدین باند ابتدا مقطع سنی کودک را مشخص کنند و سپس توصیه های دیگر را دنبال نمایند.

    سن نقش مهمی در انگیزه کودک برای استفاده از اینترنت دارد. کودکان پیش دبستانی و دبستانی بیشتر به بازی کردن و جستجوی اطلاعات می پردازند و کمتر به ایمیل زدن و چت کردن روی می آورند؛ زیرا مهارتی برای استفاده از این برنامه ندارند، در حالی که نوجوانان بیشتر به این برنامه ها علاقه مندی نشان می دهند.

    معمولا در سنین ۴-۲ سال فعالیتهای اینترنتی با همراهی والدین انجام میشود مانند نگاه کردن به عکسهای خانوادگی، استفاده از یک وبکم برای ارتباط با سایر اعضاء خانواده و فامیل و یا دندن سایتهای مورد علاقه کودکان. مطابق مطالعاتی که در سال ۲۰۰۳ انجام شده است کودکان پیش دبستانی یکی از پررشدترین مصرف کنندگان اینترنتی محسوب میشوند. هرچند که این کودکان توجه محدودی به فعالیتهای آنلاین دارند اما تصاویر و اصوات اینترنتی میتواند به بازسازی قوای تجسمی آنها کمک کرده و تجربیاتشان را دوچندان نماند.

    اما سئوال اینجاست که گروه پیش دبستانی چه نوع فعالیتهای آنلاین میتوانند داشته باشند. پاسخ اینست که والدین و پدربزرگ و مادربزرگها بچه ها را به دندن وب سایتهای مخصوص کودکان میبرند و به بازیهای آنلاین میپردازند. در این رده سنی افراد بزرگسال نقشی اساسی در ایجاد محیط امن اینترنتی بازی میکنند و از نزدیک اقدام به مراقبت از کودکان خود مینمایند.

    حال باند دند که چه نکات امنیتی را میتوان در این گروه رعایت کرد.

    - همیشه وقتی آنها میخواهند به اینترنت وصل شوند همراهشان باشند.

    - با افزودن سایتهای مخصوص کودکان که میشناسند در لیست Favorites برایشان یک محیط آنلاین شخصی ایجاد نمایند.

    - از موتورهای جستجوی مخصوص کودکان مانند MSN Kids Search برای جستجوی موارد مورد نیاز استفاده کنند.

    – ابزار فیلتر سازی اینترنت را مورد توجه قرار دهند. MSN Premium’s Parental Controls میتواند ب کمک کند.
    یکی دیگر از ابزارهای مفید و کارآمد برای کنترل دسترسی فرزندان به اینترنت، نرم افزار قدرتمند iNet Protector است. استفاده از این نرم افزار بسیار ساده است و با امکاناتی که در اختیار می گذارد، نظارت و کنترل هوشمندانه را فراهم می کند.
    – به کمک ابزار پیشگیری از بروز پاپ آپ از کودک حمایت کنند. اکثر نمونه های ویندوز XP بروز شده، حاوی این قابلیت هستند. تولبار MSN هم میتواند کمک کند.

    باید خاطر نشان کرد که نصب برنامه‌های فیلترینگ و بلوکه کردن تنها بخشی از طرح امنیتی اینترنت در خانه شما محسوب می شود. وجود آنها نباید باعث شود تا شما نگران و مراقب کودک خود نباشید.

    در سنین ۵ تا ۶ سال به دلیل خودمختاری، بچه های این سن بیشتر تمایل دارند تا به تنهایی وبگردی کنند. در این مرحله باند با آنها بیاموزند که به چه نکاتی دقت کنند. این رده سنی دندی مثبت به دنیا دارد و معمولا همه چیز را باور دارد.
    بچه های این سن معمولا دستورات رایانه را دنبال میکنند، از ماوس استفاده میکنند و به بازیهای رایانهی میپردازند. البته آنها وابستگی شدیدی به افراد بزرگسال دارند تا بتوانند به وب سایت مورد نظر برسند، ایمیل بفرستند یا اطلاعات آنلاین را تحلیل کنند.
    برای رعایت مسائل امنیتی برای وبگردی این رده سنی غلاوه بر نکات ذکر شده در سنین قبل:
    - رایانه را به نحوی قرار دهند که بتوانند صفحه آنرا دنده و فعالیتهای کودک را زیر نظر بگیرند.
    - به کودک خود مسائل شخصی را بیاموزند و به او یاد دهند که اطلاعات مربوط به خود و خانواده را وقتی آنلاین است به دیگران نگوید.
    - در این سن به او اجازه ندهند تا از سیستم پیام فوری IM ، ایمیل، چت روم استفاده کند.

    - در کودک خود این اعتماد را بوجود آورند که اگر مسئله ای او را در اینترنت ناراحت کرد با آنها در میان بگذارد.

    در سنین ۷ تا ۸ سال بچه ها بدنبال انجام کارهایی که از آن منع شده اند میروند. وقتی آنلاین هستند به سایتهایی میروند که اجازه ندارند و یا با کسی صحبت کنند که نباید. دوست دارد در مورد جنسیت و توانمندی عقلی خود بداند، اعتماد میکند و سئوالی درباره شناسایی طرف خود نمیکند.
    توصیه می شود والدین:
    - یک قانون برای استفاده از اینترنت تدوین کنند.
    - او را تشویق کنند که فقط از سایتهایی دیدن کند که اجازه آنرا دارد.
    - بجای آنکه به کودک اجازه دهند آدرس ایمیل شخصی داشته باشد یک آدرس ایمیل خانوادگی بگیرند.
    - به کودک بگویند قبل از ارسال اطلاعات در محیط آنلاین، والدینش را آگاه سازد.
    - از فیلترهای ایمیل برای جلوگیری از دریافت ایمیلهایی از افراد بخصوص یا حاوی مطالب و موارد نامناسب استفاده کنند.
    - در این سن به او اجازه استفاده از پیام فوری IM را ندهند.
    - او میتواند فقط از چت رومهای سایتهای مخصوص کودکان تحت نظارت والدین استفاده نماید.
    - درست مانند رفتارهای او با سایر دوستانش در زندگی عادی، از او درباره دوستان آنلاینش سئوال کنند و به بحث بنشینند.
    - با او درباره امنیت مسائل جنسی بزبان کودکانه صحبت کنند و هشدار دهند

    در سنین ۹ تا ۱۲ سال نوجوانان میخواهند همه چیز را بدانند. برای آنها عادی است که بدانند آنجا چیست. برای عدم دسترسی به مسائل خطرناکی مانند مسائل سکسی و یا سایر خطرات اینترنت والدین میتوانند از کنترلهای مخصوص اولیا در اینترنت استفاده کنند تا آنها را سد نمایند. نوجوان این سن در حین وابستگی به خانواده تمایل زیادی به استقلال دارد. او میخواهد از مسائل اطراف برای خود جذابیت درست کند و ارتباط با دوستان برایش بسیار مهم میشود.
    بچه های این سن از اینترنت برای یادگیری و تحقیق مسائل مدرسه سود میجوید. آنها میتوانند موزیک دانلود کنند، از ایمیل استفاده کنند، به بازیهای آنلاین بپردازند. آنها بهترین راه برای ارتباط با دوستانشان را پیام فوری IM میدانند.
    برای حفاظت از آنها موارد زیر مهم خواهد بود:
    - والدین مصر باشند که فرزندشان هیچگاه افراد آنلاین را بصورت واقعی ملاقات نکند.
    - به او بیاموزند که بدون اجازه اقدام به دانلود از اینترنت نکند. ممکن است او با این کار انواع برنامه های جاسوسی و ویروسها را به رایانه راه دهد.
    - بهتر است یک user account با محدودیت در اختیار او قرار دهید تا بدون اطلاع والدین نتواند کارهایی مانند نصب برنامه روی رایانه انجام دهد.
    - به او در مورد سایتهای مستهجن هشدار داده و او را به سمت سایتهای مفید هدایت کنند.
    - حتما به ایمیل و اشتراک پیام فوری IM او دسترسی داشته باشند تا مطمئن شوند که با غریبه ها ارتباطی ندارند.
    - با کودک خود درباره عادات رفتارهای شایسته آنلاین صحبت کنند. آنها باید یاد بگیرند که از اینترنت برای ایجاد شایعه و یا آسیب رسانی به دیگران استفاده نکنند.

    در سنین ۱۳ تا ۱۷ سال اکثر بچه ها بیش از والدین خود از اینترنت آگاهی دارند، بنابراین آموزش و تذکر دادن بدانها مشکل میشود. عقد قرارداد بین والدین و کودکان میتواند برای این رده سنی بسیار مفید باشد. والدین باید فعالیتهای آنلاین او را دائم کنترل نمایند. کدها و پسوردهای خود را از دسترس نوجوانان این سن دور نگهدارند تا دور از چشم والدین از آن استفاده نکنند.
    این رده سنی بسیار مستعد ایده های جدید هستند اما چون تجربه کمی دارند، توان قضاوت در آنها ضعیف است. پدر و مادر باید برای این سن نقش مشاور و هدایت کننده را بازی کنند.
    نوجوان این دوره به اکثر فعالیتهای اینترنتی میپردازد. او قادر است از موتورهای جستجو برای یافتن سئوالات خود استفاده کند. او علاقه به رفتن به چت رومها و همصحبتی با دوستان و حتی افراد بزرگسال را دارد. پسرها در این سن بیشتر به جنبه های شوخیهای زشت، قمار و سایتهای مخصوص بزرگسالان علاقه نشان میدهند. دخترها چون اکثرا تمایل به همصحبتی در چتهای آنلاین نشان میدهند بیشتر در مورد تعرضات سکسی قرار میگیرند و از این جنبه آسیب پذیری بیشتری دارند.
    برای حفاظت از انها والدین باید:
    - در قانونی که تنظیم میکنند مسائل کنترلی بیشتری درباره نوع سایتهایی که مرور میشود، ساعتهای اتصال به اینترنت و نحوه برخورد با دیگران مخصوصا در چت رومها اعمال کنند.
    - آگاه باشند که کودک شما از چه سایتها و چت رومهایی استفاده میکند و با چه کسانی بحث میکند. از آنها بخواهند در چت رومهای عمومی صحبت کند و از رفتن به چت رومهای خصوصی اجتناب نماید.
    - از فرزندان بخواهند که موزیک و فایلهای دارای حق کپی را بدون اجازه دانلود نکنند.
    - درمورد اسپم به آنها بگویند و از آنها بخواهند که مراقب این مسئله باشند. آنها نباید آدرس ایمیل خود را در اختیار هر سایت یا هرکسی قرار دهند.
    - مطمئن شوند که قبل از انجام هر نوع نقل و انتقال مالی و یا خرید، فرزندشان با آنها مشورت میکند.

    - به فرزندان درباره خطرات قمارهای اینترنتی هشدار دهند. آنها باید بدانند که این عمل برایشان جرم محسوب میشود و غیرقانونی است.
    - مراقب سایتهایی که فرزندشان همواره بدانها سر میزند باشند. مطمئن شوند که سایتهایی با عبارتهای زشت و کریه مورد توجه او نیست و اینکه او اقدام به ارسال اطلاعات شخصی و عکسهای خود به سایتها نمیکند.

  77. با کودک نق نقو چه کنیم؟ می‌گه:

    نق زدن صدای کودکی است که احساس ضعف می کند و برای جلب توجه دیگران کم کم تن صدای خود را بالا می برد. لحن صدای کودکی که خواهش را به اصرار تبدیل می کند به ویزه اگر کار همیشگی او باشد ممکن است پدر و مادر را آشفته کند.

    استراتژیهای ساده ای وجود دارند که به شما کمک می کنند قبل از اینکه نق زدن بصورت عادتی برای کودکتان در بیاید از آن جلوگیری کنید:

    -وقتی کودک در خواستی دارد که اجابت نمی شود شروع به نق زدن می کند پس به موقع به درخواست او پاسخ مناسب بدهید.

    -برای کودک توضیح دهید زمانی که مشغول انجام کاری هستید نمی توانید به او پاسخ دهید پس فقط وقتی کارش ضروری است آن را مطرح کند در غیر این صورت منتظر بماند تا کار شما تمام شود.

    - گاهی نق زدن کودک به این خاطر است که نمی تواند احساس خود را بیان کند بنابراین در بیان احساسات و خواسته هایش کمک کنید.

    - صدای نق زدن او را ضبط کنید و در مواقعی که هر دو آرامش دارید نوار را برایش پخش کنید و توضیح دهید که این نوع صداهای آزار دهنده باعث می شود کسی به حرفهایش توجه نکند.

    -برای اینکه خواسته خود را با کودک مطرح کنید همسطح او قرار بگیرید، جلوی کودک بنشینید یا او را بغل کنید تا بتوانید مستقیما در چشمانش نگاه کرده و توجهش را به خودتان جلب کنید.

    -حرف خود را واضح و مقتدرانه بگوئید. اگر بیش از اندازه کش بدهید و از جملات طولانی استفاده کنید به حرف شما توجه نخواهد کرد.

    - درخواست کودک چه با دلیل چه بی دلیل، در صورتی که بی ادبانه باشد نباید او را به هدف برساند. به او بگوئید تا زمانی که نق می زنی نمی فهمم چه می گویی.

    - گاهی اوقات با وجود درخواست مودبانه، بخاطر اینکه خلاف مقررات است نمی توان به آن پاسخ مثبت داد ولی فراموش نکنید که از او تشکر کنید.

    - داد و بی داد کردن و دستور دادن همیشه موثر نیست در حالیکه اگر با بامزگی و خوش اخلاقی با کودک صحبت کنید بیشتر نتیجه می گیرید.

    - کودکان به خوبی می دانند چه موقع و چگونه از فرصتها استفاده کنند لذا ممکن است در مکانهای عمومی شروع به نق زدن کنند. تحت هیچ شرایطی مقررات را زیر پا نگذارید و تسلیم نشوید.

    - برای کودک روشن کنید که دقیقا آنچه را میگوئید اجرا خواهید کرد. تهدید یا قولی ندهید که نتوانید اجرا کنید.

    - با همسرتان توافق لازم را بدست آورید تا در اجرای خواسته هایتان به شما کمک کند. دقت کنید که همیسه روش تربیتی شما با روش همسرتان هماهنگ باشد.

    - وقتی کودک خواسته شما را انجام دهد تشویقش کنید و با این کار به او انگیزه تکرار آن را بدهید.

    - حل مشکلات رفتاری کودکان نیاز به شکیبایی و بردباری شما دارد و گاه نیاز به مشاوره را ضروری می کند.

  78. کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است می‌گه:

    کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است. زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند. اولین ضرر دنیوی او این است که دوست شفیقی را از دست داده و یا دشمنی برای خودش ساخته است و دومین آن، تقاص است در همین دنیا. زیرا یکی از گناهانی که نتیجه اش در همین دنیا دیده می شود، ستم به دیگران است. و نتیجه شوم دیگرش در آخرت است.
    در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «انّ الظّالمین لهم عذاب الیم؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست»[۱] «و انّ الظّالمین لفی شقاقٍ بعیدٍ: ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند»[۲] «الا لعْنة اللّه علی الظّالمین؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[۳] «یوم لا ینفع الظّالمین معْذرتُهم و لهم اللّعنةُ و لهم سوءُ الدّار؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.»[۴] «وَ اللَّهُ لا یحِبُّ الظَّالِمین؛ خداوند ستمکاران رادوست ندارد»[۵]
    به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ وَ کذلِک نَجْزِی الظَّالِمینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.»[۶]
    در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ الظُّلْمُ ثَلَاثَةٌ: ظُلْمٌ یغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا یغْفِرُهُ اللَّهُ وَ ظُلْمٌ لَا یدَعُهُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یغْفِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَالشِّرْک بِاللَّهِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی یغْفِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِی لَا یدَعُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَالْمُدَاینَةُ بَینَ الْعِبَادِ وَ قَالَ علیه السلام مَا یأْخُذُ الْمَظْلُومُ مِنْ دِینِ الظَّالِمِ أَکثَرُ مِمَّا یأْخُذُ الظَّالِمُ مِنْ دُنْیا الْمَظْلُومِ؛ امام باقر علیه السلام فرمود: ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وانگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند»[۷] فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.
    در این روایت اشاره شده است؛ ظلمی که به واسطه آن خداوند ظالم را رها نمی کند؛ ظلم و ستم به دیگران است. باری تعالی از حق الناس نمی گذرد. خداوند در کمین ظالمین، نشسته است تا حق ظالم را بستاند. در قیامت خداوند از حسنات ظالم بر می دارد و به مظلوم می دهد. لذا حضرت باقر علیه السلام فرمودند: آن مقداری که مظلوم از دین ظالم می گیرد،؛ به مراتب بیشتر است از آن چه که ظالم از دنیای مظلوم گرفته است.
    در میان ظلم در حق مردم، آن ظلمی که مظلوم، یاور ندارد؛ خطرش بیشتر و عواقبش هولناک تر است. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لَمَّا حَضَرَ عَلِی بْنَ الْحُسَینِ الْوَفَاةُ ضَمَّنِی إِلَی صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ یا بُنَی أُوصِیک بِمَا أَوْصَانِی بِهِ أَبِی حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ بِمَا ذَکرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ قَالَ یا بُنَی إِیاک وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یجِدُ عَلَیک نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ؛ حضرت باقر علیه السلام فرمود: پدرم علی بن الحسین هنگام وفات مرا در آغوش گرفته فرمود: پسرم تو را وصیتی می کنم که پدرم هنگام وفات به من نمود از جمله سفارشی که نمود این بود که فرمود: بترس از این که ستم روا داری به کسی که جز خدا ناصری ندارد.»[۸]
    به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر رسید که سعد بن معاذ از دنیا رفته است. آن حضرت با اصحاب خود آمدند و دستور داد؛ سعد را غسل دهند و خود بر در ایستاد و چون حنوط و کفنش کردند و تابوتش برداشتند؛ رسول خدا بی کفش و رداء او را تشییع کرد و گاهی سمت راست تابوتش را می گرفت و گاهی سمت چپ آن را تا به قبرش رسانید و خود میان قبر او رفت. لحدش را درست کرد و خشت بر او چید. می فرمود سنگ به من دهید و گل بدهید و میان خشت ها را گل می زد و چون تمام شد و خاک بر او ریخت و قبرش را ساخت. رسول خدا فرمودند: من می دانم کهنه می شود و کهنگی به او سرایت می کند؛ ولی خدا دوست دارد، هر که کار کند، محکمش نماید. بعد از دفن، مادر سعد برخاست و گفت ای سعد بر تو گوارا باد بهشت! رسول خدا فرمودند: ای مادر سعد آرام باش. زیرا سعد گرفتار فشار قبر شد. رسول خدا برگشتد و مردم برگشتند و به آن حضرت گفتند: یا رسول اللَّه ما دیدیم با سعد آن کردی که با احدی نکردی. شما بی رداء و کفش دنبال جنازه اش راه رفتید. فرمود: فرشته ها بی ردا و پای برهنه دنبال او بودند و من به آن ها تأسی کردم. گفتند: راست و چپ تابوتش را گرفتی؟ فرمود دستم در دست جبرئیل بود و هر جا را می گرفت؛ می گرفتم. گفتند: تو دستور غسلش را دادی و بر او نماز خواندی و او را به دست خود در قبر نهادی و باز هم فرمودی که سعد فشار قبر دارد؟ فرمود آری چون در خانه بد اخلاق بود».[۹]
    آری خداوند متعال از کوچکترین ظلمی که در حق بنده ای شود؛ گذشت نخواهد کرد. جناب سعد بن معاذ به خانواده ستم می کرد و خداوند اولین جزای او را در قبر می دهد.
    دنیا دار مجازات نیست. گرچه در دنیا هم عده ای مجازات می شوند؛ ولی محل اصلی مجازات عالم برزخ و قیامت است. بهترین تنبیه و مجازات، مجازات قیامت است. زیرا اگر ستمکار مریض شود یا فقیر شود؛ در دنیا مؤمنین هم مریض می شوند؛ فقیر می شوند. برای انبیا گرفتاری پیش می آید. گرچه آن ها از این موقعیت ها و امتحانات استفاده کرده و به کمال می رسند. پس جزای دنیوی بسیار ضعیف است. خداوند در همین دنیا ظالم را مکافات می کند. ما انسان ها صبرمان کم است. ولی خداوند متعال حلیم و صبور است. اگر بنده اش ستم کرد به او فرصت می دهد تا جبران کند. اگر جبران نکرد در همین دنیا گرفتار شده و مکافات اصلی را در قیامت می کشد.
    ولی انسان ها باید بدانند که هر کار خوب و بدی که انجام می دهند؛ در مرحله اول نتیجه اش را خودشان می بینند. چرا ائمه اطهار علیهم السلام در مقابل بدی دیگران با این که قدرت مقابله به مثل را داشتند؛ ولی بدی نمی کردند. زیرا مطمئن بودند کسی که بدی می کند و به کسی ستم می کند در اصل به خودش کرده و تیشه به ریشه خود زده است. کسی که مثلا فحش می دهد؛ به طرف مقابل غیر از رنجش، آسیبی نرسانده؛ ولی به خودش ضربه مهلکی زده است. زیرا زبانش به گناه آلوده شده و شخص این چنینی دعایش مستجاب نمی شود. ملائکه و خداوند و مؤمنین از چنین شخصی بیزارند. در قیامت هم باید حساب پس دهد.
    در مسائل زناشویی و ارتباط با دوستان، کسانی که گرفتاری برایشان به وجود می آید؛ نباید به حساب خدا بگذارند. منشأ بسیاری از گرفتاری ها و اختلافات، خودمان هستیم.
    در پایان متذکر می شوم:
    ۱٫ اگر کسی به ما ظلم کرد؛ ما هرگز قصد ظلم به او را نداشته باشیم. زیرا ما هم مثل او می شویم ظالم.
    ۲٫ در این گونه مواردبهتر است از طرف مقابلمان گذشت کنیم. او را به خدا سپرده و تمام ستم های او را فراموش کنیم تا آرامش روحی و روانی پیدا کنیم. به پیروی از ائمه اطهار برای هدایتش دعا کنیم. در غیر این صورت کینه در قلبمان جای می گیرد که سودی به جز مریض شدن و به هم ریختن اعصاب ندارد.
    ۳٫ به خدا توکل کرده و از ایشان استمداد کنیم تا امورات زندگی ما را سامان دهد.

    پی نوشت ها:

    ________________________________________
    [۱] ابراهیم، ۲۲٫
    [۲] حج، ۵۳٫
    [۳] هود، ۱۸٫
    [۴] غافر، ۵۲٫
    [۵] آل عمران، ۵۷٫
    [۶] اعراف، ۴۱٫
    [۷] بحارالانوار، ج‏۷۲، ص ۳۱۱٫
    [۸] اصول کافی ج۲ ص ۳۳۲٫
    [۹] امالی شیخ صدوق، ترجمه کمره‏ای، ص ۳۸۵٫

  79. کارِ برای خدا می‌گه:

    “شما باید به این فکر باشید که براى خدا کار کنید تا نتیجه کارتان تا ابد باقى بماند. و بدانید هر کارى که شما انجام دهید و ملت از آن استفاده اسلامى و فرهنگى بکند، براى شما فایده دارد، اگر شما هم نباشید.” امام خمینی(ره ۲۷/۶/۶۱
    افراد با روحیاتی که دارند در صحنه‌های گوناگون زندگی رفتارهایی مشابه دارند. فردی که منظم و تمیز است در خانه، محلِ کار، لباس و حتی وسایلش این روحیه به خوبی نمایان است. حال اگر فردی، جامعه‌ای دارای روحیه‌ی اخلاص و دلسوزی شد در هر زمینه‌ای که وارد میدان شود این روحیه بروز و نمود پیدا می‌کند. پس به جا است که با این روحیه و ملاک‌های آن آشنا شویم و با تمرین و مداومت بر انجامِ عمل، آنها را جزو ملکات نفسانی و روحیات خود و جامعه خود سازیم.
    آن روحیه و خصلتی که بیش از هر چیز در زندگی پیامبران، امامان و بزرگان به چشم می‌آید، ظهور اعتقادِ به توحید در کردار و گفتار ایشان است. توحید، نخستین پیام انبیای الهی و مقصد آدمی.
    آنچه که ما مسلمانان از آن غافل مانده‌ایم زندگی کردن بر اساس همین اصل اساسی است. اصول دین را می‌دانیم ولی کمتر به این فکر کرده‌ایم که بر اساس همین اصول باید زندگی کرد. آیات ۱۶۱ تا ۱۶۵ سوره مبارکه انعام را بخوانید و در آن تدبر و تأمّل کنید.
    قُل إِنَّنىِ هَدَانىِ رَبىّ‏ِ إِلىَ‏ صِراطٍ مُستَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِلَّةَ إِبرَاهِیمَ حَنِیفًا وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُشرِکِینَ (۱۶۱) قُل إِنَّ صَلَاتىِ وَ نُسُکِى وَ مَحْیَاىَ وَ مَمَاتىِ لِلَّهِ رَبّ‏ِ العَالَمِینَ (۱۶۲) لَا شَریکَ لَهُ وَ بِذَالِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ المُسْلِمِینَ (۱۶۳)
    خداوند به پیامبرش می‌گوید ای پیامبرِ من، به ایشان بگو هر که مسلمان شد، تسلیم بی‌چون و چرایِ ما شد، تو را مقتدا و امامِ خویش قرار داد چنین باید باشد: “بگو همانا (تأکید می‌کنم) نماز و عبادت من و زندگی و مرگ من برای خداوندی است که پروردگار جهانیان است.” انسان اگر موحد شد زندگی و مرگش برای خداست. تا در دنیاست برای خدا گام برمی‌دارد، آن زمان هم که باید برود آن‌گونه که برای خدا باشد می‌رود.
    کارِ برای خدا اثری است مترتب بر اصل توحید که به اعمالِ موحد سمت و سو می‌دهد. موحد را در صراطِ مستقیمی که باید در آن گام بردارد حفظ می‌کند. کاری که برای غیر خدا باشد قدم گذاشتن در خارجِ صراط مستقیم است. معیاری هم برای سنجش این ویژگی در اعمالِ خود به ما داده‌اند. ادعای اینکه کاری را برای خدا انجام می‌دهیم کار آسانی است. حتی بدتر از این بعد از مدتی بی‌آنکه بدانیم، برای غیرِ خدا (نفسِ خود، مردم یا شیطان) گام برمی‌داریم و در خیال خود خوشیم که برای خدا کار می‌کنیم. این معیار چیست؟ انتظار مزد جز آنکه برای او کاری کرده‌ای نداشته باش همچون پیامبران. ” وَ ما أَسئَلُکُم عَلَیهِ مِن أَجرٍ إِن أَجرِیَ إِلاَّ عَلى‏ رَبِّ العالَمینَ[۱] ”
    ما می‌گوییم که برای خدا کار می‌کنیم اما منتظر تعریف و تمجید دیگران هستیم. با اندک تعریفی درون‌ِمان به تلاطم می‌افتد و با اندک انتقادِ به حقی طوفانی از خشم و غضب به راه می‌افتد. بسیاری از یأس‌ها و دلسرد شدن‌ها نسبت به کار یا عصبانیت‌ها و کینه به دل گرفتن‌ها ریشه در این دارد که ما با این گفتار وارد میدان می‌شویم که “ما برای خدا فلان کار را انجام داده‌ایم.” در صورتی که چنین نبوده و منتظر قدردانی و… از جانب آن کسی هستیم که این کار برای او منفعتی داشته است. قدردانی و ناسپاسیِ مردم هر یک مَحکِ خوبی است برای راستی آزماییِ ادعایِ ما.
    و در آخر دو روایت ذکر می‌کنیم که به نظر می‌رسد عملِ به آن‌ها موجب ایجاد و تقویت این روحیه باشد.
    نخست روایتی است منقول از امام صادق(ع) که می‌فرمایند در نمازها بعد از تکبیر و قبل از شروع سوره حمد این قسمت از آیات خوانده شود. “وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرضَ عَالِمِ الغَیبِ وَ الشَّهَادَةِ حَنِیفاً مُسلِماً وَ ما أَنَا مِنَ المُشرِکِینَ. إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحیایَ‏ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ العالَمِینَ لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرتُ وَ أَنَا مِنَ المُسلِمِینَ[۲]” ریشه هر عمل در آگاهی است. بیان این آیات روزانه و در پنج نوبت خود زمینه تفکر در معنای آن است. تفکری که زاینده عمل باشد.
    و نکته‌ای که مراعات آن برکات فراوانی دارد ذکر نام خداوند در آغاز هر کار است. زندگی روزمره باعث غفلت است و غفلت موجب لغزش. ذکر مداوم نام خدا موجب تنبه و بیداری است. این ذکر در ابتدای هر عمل، کوچک یا بزرگ، ذکری است که سمت و سو و هدفِ ما را از آن عمل یادآور می‌شود.
    در حدیثی آمده که رسول خدا(ص) از جانب خداوند عزوجلّ فرموده‌اند که هر کار مهمی که در آن بسم‌الله گفته نشود ابتر می‌ماند[۳].

    ________________________________________
    [۱]) سوره مبارکه شعرا / آیات ۱۰۹- ۱۲۷- ۱۴۵- ۱۶۴- ۱۸۰
    [۲]) الکافی، ج‏۳، ص ۳۱۱
    [۳]) بحار الأنوار، ج‏۷۳، ص ۳۰۵

  80. خدمتکار همسر نمیشود مگر صدیق و شهید می‌گه:

    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم می گویم!
    هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که
    بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شب هایش
    را به عبادت ایستاده، شب زنده داری کرده باشد. و خداوند به او ثوابی می بخشد که به انبیای صابر
    خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد.
    ************
    ای علی!کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید،
    پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر
    قدمی که بر می دارد به آن مرد ثواب حج و عمره می دهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک
    خانه در بهشت برایش منظور می نماید.
    *************
    ای علی!یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار
    عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز
    جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را
    پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از
    تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به
    فقراست و چنین مرد خدمتکار به همسر از دنیا بیرون نمی رود مگر این که جایگاه خوب خود را در
    بهشت ببیند.
    ************
    ای علی!کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت می شود.ای
    علی!خدمت به همسر کفاره ( پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار
    جبار و صداق ازدواج با حور العین و این خدمت موجب زیادی خوبی ها و علو مقام است.
    ***********
    ای علی!خدمتکار همسر نمی شود مگر شخص صدیق و درستکار و یا شهید و یا مردی که خداوند
    متعال خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته باشد»

  81. ارزش کار برای خدا می‌گه:

    سعدی می سراید:
    طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
    صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست
    یکی از دوستان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط رحمت الله از او نقل می کند که فرمود: در مسجد جمعه تهران ، شب هایی می نشستم و حمد و سوره مردم را درست می کردم ، شبی دو بچه با هم دعوا می کردند: یکی از آنها که مغلوب شد در اینکه کتک نخورد آمد پهلوی من نشست من از فرصت استفاده کردم حمد و سوره اش را پرسیدم ، و این کار آن شب ، همه وقت مرا گرفت ، شب بعد درویشی نزدم آمد و گفت من علم کیمیا ، سیمیا ، هیمیا و لیمیا دارم و آمده ام به شما هدیه دهم ، مشروط به اینکه ثواب کار دیشب خود را به من بدهی! به او پاسخ دادم: نه! اگر اینها به درد می خورد به من نمی دادی ! یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط نقل می کند که با پدرم به کوه در بی بی شهربانو رفته بودیم ( یکی از کوه های اطراف شهر ری مزار منسوب به شهربانو) در بین راه اتفاقا به شخصی از اهل ریاضت بر خوردیم ، ولی ادعا هایی داشت که پدرم به او فرمود: حاصل ریاضت های تو بالاخره چیست ؟ آن شخص با شنیدن این سخن ، خم شد و از روی زمین قطعه سنگی را برداشت و آن را تبدیل به گلابی نمود و به پدرم تعارف کرد و گفت: بفرمایید میل کنید؟ پدرم فرمود: خب! این کار را برای من کردی ، بگو ببینم برای خدا چه داری ؟ و چه کرده ای؟ مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد.(۱)
    حدیث سفیان عیینه می گوید: از حضرت امام صادق علیه السلام در باره این آیه پرسیدم جز کسی که با دلی پاک (از شرک و گناه) به نزد خدا آید . حضرت پاسخ داد: خداوند متعال در سوره شعرا آیه ۸۹ فرمودند: دل سالمی که پروردگارش را دیدار می کند و کسی جز او را به خود راه نمی دهد . و فرمود: و هر دلی که در ان شرکی یا تردیدی باشد ، فرو افتاده است و همانا آنان (اولیاء خدا) پارسایی در دنیا را بر گزیدند تا دل هایشان فقط برای سرای واپسین و آخرت باشد . ارزش کارها به اخلاص است و کارهای خالص ، همچون مزرعه ای در نقطه ای مرتفع است که از خرابی سیل محفوظ است ، و اخلاص انسان را در برابر بادها و طوفان ها بیمه و نداشتن اخلاص انسان را در مسیر سیل و طوفان قرار می دهد. (۲)

    پی نوشت:
    ۱ – کیمیای محبت، ص۷۱
    ۲ – الکافی ج۲ ، ص ۱۶
    قال الصادق (ع)فی قوله تعالی (اِلاّ مَنْ اَتَی اللهَ بِقَلْبٍ سَلیم):« اَلْقَلْبُ السَّلیمُ الَّذی یَلْقَی رَبَّه وَلَیْسَ فِیه أَحَدٌ سِواهُ وَکُلُّ قَلْبٍ فیهِ شِرْکٌ اَوْ شَکٌّ فَهُو ساقِطٌ و اِنّما اَرادوا الزّهدَ فی الدِّنیا لتفرُع قُلُبُهُم للاخره»

  82. تربیت کودکان مهدوی می‌گه:

    مقصود از تربیت در این تحقیق همان تربیت دینی است که از متن آموزه های دینی به دست می آید. به عقیده دانشمندان و روان شناسان ایمان به خدا می تواند در آینده کودک تأثیر بگذارد و او را در مقابل گناه حفظ کند. آموزش مسائل مربوط به امامت و نبوت نیز از راه های گوناگون مثل قصه گفتن، نمایش فیلم و… ضروری است. پدر و مادر موظفند حدود واجبات و محرمات را از کودکی به فرزندشان یاد بدهند و حق ندارند آنها را تا قبل از بلوغ آزاد بگذارند تا هر کار خلاف شرع مرتکب شوند.

    آموزش مسائل اخلاقی مثل راستگویی، کنترل خشم، دوری از حسد و… نیز در دوران کودکی ضرورت دارد.

    علاوه بر این توجه به نکات کلیدی در تربیت اهمیت خاصی دارد مثلا برای تقویت اعتماد به نفس در کودک بهتر است بعضی کارها را به او بسپارید تا خودش به تنهایی انجام دهد.

    در این تحقیق سعی شده نظرات مختلف را در رابطه با تربیت فرزند (دینی و روان شناسی) جمع آوری کرده و در نهایت راهکاری جهت تربیت صحیح ارائه گردد.
    مقدمه:

    یکی از مسائل مهم برای تشکیل خانواده مهدوی، تربیت کودک است. اگر انسان بخواهد فرزندش در آینده یار امام زمان (ع) باشد باید از همان کودکی ابتدا روش صحیح تربیت را بر اساس آموزه های دینی (قرآن و روایات) فرا بگیرد و سپس آنها را در زندگی پیاده کند.

    تربیت مهدوی در واقع همان تربیت اسلامی و دینی است آنچه از ائمه اطهار (ع) به دست ما رسیده و باورهای دینی ما را تشکیل می دهد.

    منظور از خانواده مهدوی یعنی هر یک از افراد (پدر و مادر و فرزندان) تلاش نمایند براساس دستورات قرآن و اهل بیت (ع) رفتار نموده و بدین وسیله زمینه را برای ظهور حضرت مهدی (ع) فراهم کنند.

    از آنجا که مهمترین زمان شکل گیری شخصیت انسان، دوران کودکی است پس پرداختن به مسئله تربیت در این دوره ضرورت دارد.

    دین اسلام اهمیت خاصی برای تعلیم و تربیت افراد قائل است مخصوصا از صدر اسلام این مسئله مورد توجه پیامبر اکرم (ص) بوده و پس از آن ائمه اطهار (ع) روشهای صحیح تربیت کودک را به ما آموخته اند.

    قبل از پرداختن به مسئله تربیت واژه کودک را از نظر لغت بررسی می کنیم.

    کودک در لغت یعنی کوچک، صغیر، فرزندی که به حد بلوغ نرسیده، طفل (۱) کودک یعنی بچه، پسر یا دختر خردسال. (۲)
    کودک و شناخت مسائل دینی:

    ۱- شناساندن خدا به کودک: کودک با فطرت توحیدی آفریده شده است و نخستین پرسشهایش در رابطه با هستی است. تمام دانشمندان دینی و روان شناسان معتقدند ایمان به خدا می تواند در آینده کودک تأثیر بگذارد و او را در مقابل گناه حفظ کند.

    البته بهتر است تعلیم و تربیت در این زمینه به طور تدریجی و متناسب با سن و عقل کودک انجام گیرد. در سن ۶-۳ سالگی کودک سعی می کند تا در تمام امور از پدر و مادر تقلید کند بنابراین اگر والدین درباره ی خدا با فرزند سخن بگویند به همان صورتی که خدا را برایش توصیف می کنند، ایمان می آورد. (۳)

    پیامبر اسلام (ص) فرمود: هر نوزادی با فطرت خدایی به دنیا می آید و پرورش می یابد مگر اینکه پدر و مادر او را به سوی یهودی گری یا مسیحی گری بکشانند. (۴)

    پدر و مادر وظیفه دارند محیط مناسبی را برای فرزند فراهم کنند تا عقایدی که در فطرت او نهاده شده ظهور و بروز نماید و تکامل یابد. کودک سوالات زیادی در مورد خدا می پرسد مثلا آیا خدا در آسمان است؟ آیا خدا حرفهای ما را می شنود؟

    پاسخ های والدین باید کوتاه، صحیح و در سطح فهم کودک باشد.

    در مورد امامت و نبوت نیز باید کم کم با کودک گفتگو کرد. خواندن شعر و سرود در این زمینه مفید است. (۵) مثلا می توان در قالب یک شعر هر کدام از امامان و امام دوازدهم (حضرت مهدی (ع)) را به کودک معرفی کرد.

    ۲- تاکید بر دوستی با پیامبر (ص) و خاندانش (ع):

    پیامبر دراین باره فرمود: کودکانتان را به سه خوی نیک تربیت کنید: دوستی با پیامبر دوستی با خاندان پاکش، خواندن قرآن. (۶)

    ۳- تربیت کودک بر فرمانبرداری از پدر و مادر:

    امام باقر (ع) فرمود: بدترین فرزندان آنانی اند که کوتاهیشان در فرمانبرداری باعث عاق شدنشان شود. (۷)

    امام حسن عسگری (ع): گستاخی کردن فرزند در خردسالی بر والدین باعث عاق شدن او در بزرگی می شود. (۸)

    اگر محبت بر روابط والدین و کودک حکم فرما باشد کودک از آنها اطاعت خواهد کرد.

    دستورات پدر و مادر باید به نرمی و به صورت پند واندرز باشد اما اگر به صورت زورگویی باشد کودک اطاعت نمی کند. (۹)
    کودک و تکالیف دینی:

    انجام تکالیف دینی را نمی توان تا سن بلوغ به تاخیر انداخت. پدر و مادر لازم است ابتدا نماز خواندن را به تدریج به کودک یاد بدهند آنگاه خودشان نماز اول وقت بخوانند همچنین اوقات نماز را به کودک تذکر دهند تا فراموش نکند. در این صورت وقتی به سن بلوغ رسید خود به خود و بدون فشار نماز می خواند و لذت می برد.

    در حدیثی امام باقر (ع) می فرماید: ما کودکانمان را از ۵ سالگی به نماز خواندن وادار می کنیم ولی شما از ۷ سالگی آنها را به نماز امر کنید. (۱۰)

    از طرف دیگر پدر و مادر موظفند حدود واجبات و محرمات را از کودکی به فرزندشان یاد بدهند و حق ندارند آنها را تا قبل از بلوغ آزاد بگذارند تا هر کار خلاف شرع انجام دهند زیرا کودک حکم تکلیفی ندارد اما محکم وضعی از او ساقط نیست و در مقابل ضررهایی که به دیگران می زند مسئول است. (مثل شیشه شکستن) و بعد از بلوغ باید جبران کند و خسارت را بپردازد. (۱۱) برای راغب کردن فرزند به وظایف دینی و عبادی توجه به نکات زیر ضروری است: ۱- سخت نگیرید زیرا عبادت راز و نیاز با خالق است. اگر والدین خودشان به وظایف دینی پایبند باشد و درست انجام دهند کودک از آنها یاد می گیرد.۲- به کودک توضیح دهید خدا نیازی به عبادات ما ندارد بلکه ما موظفیم تکالیف خود را انجام دهیم تا از گناه دوری کرده و طلب آمرزش از خدا کنیم.

    ۳-تشویق کردن و پاداش دادن، البته نباید طوری با کودک برخورد کرد که به شرط جایزه نماز بخواند بلکه باید بداند انجام وظیفه همیشه در زندگی هست چه جایزه باشد و چه نباشد. (۱۲)

    لازم است تشویق گاه به گاه و در برابر کارهای ممتاز باشد نه به صورت دائم و برای هر کاری. همچنین تشویق باید در مورد معین و جزئی باشد تا کودک بفهمد برای چه مورد تشویق قرار گرفته است. علاوه بر این تشویق بیش از حد صحیح نیست زیرا ممکن است بچه را به غرور و خودبینی مبتلا سازد. (۱۳)
    کودک و مباحث اخلاقی:

    ۱- آموزش راستگویی به کودک: وقتی کودک دروغ می گوید او را سوال پیچ نکنید فقط برای اینکه نشان بدهید اشتباه کرده او را تنبیه نمایید مثلا چون دروغ گفتی امروز تو را به پارک نمی برم. دروغگویی ارثی نیست بلکه اکتسابی و محیطی است و به دلایل مختلف این رفتار دیده می شود: رسیدن به هدف، جلوگیری از مجازات، مورد توجه دیگران قرار گرفتن گاهی اوقات کودک برای فرار از مسئولیت دروغ می گوید و بهانه می آورد. برای جلوگیری از این رفتار می توان از طریق قصه گفتن یا نشان دادن فیلم مناسب، پیامدهای دروغ گویی و راستگویی را به کودک توضیح داد.

    در بسیاری موارد کودک دروغ گفتن را از والدین یاد می گیرد بنابراین پدر و مادر باید مراقب رفتارهای خود باشند و از همان دوران کودکی عملا راستگویی را به عنوان یک ارزش دینی به کودک بیاموزند. (۱۴) مثلا با بیان قصه پیامبر اکرم (ص)، ارزش صداقت را می توان به کودک نشان داد.

    ۲- خشم و عصبانیت: یکی از راههایی که کودک برای رسیدن به خواسته هایش انجام می دهد، عصبانی شدن است. رفتار والدین نیز در این زمینه موثر است. عواملی مثل سرزنش کردن، انتقاد بیش از حد، مقایسه کردن، تبعیض موجب بروز خشم در کودک می شود. دستورالعمل های زیر برای کنترل خشم مفید است:

    الف) راههای تخلیه خشم را به کودک آموزش دهید. مثلا در هنگام عصبانیت به چند بالش مشت بزند و بدین وسیله خود را تخلیه کند یا موضوعی که او را به خشم آورده نقاشی کرده و آنرا پاره کند. ب) در هنگام خشم به او بیاموزید نفس عمیق بکشد تا به آرامش برسد. ج) از کودک بخواهید در مورد آنچه او را خشمگین کرده صحبت نماید و احساساتش را بیان کند.

    ۳- حسادت: ابتدا علت و ریشه این رذیله اخلاقی را در کودک جستجو نموده و بعد به نکات زیر توجه نمائید: الف) کودک را مورد توجه و محبت قرار دهید. ب) او را متوجه تواناییها و استعدادهایش نمائید. ج) سعی کنید نسبت به آنچه حسادت می ورزد برایش تهیه کنید مثل خرید دوچرخه. د) عدم مقایسه کودک با دیگران. هـ) در مقابل کودک از پیشرفت دیگران تعریف نکنید. (۱۵)

    ۴- وفای به عهد: برای اینکه وفاداری در جامعه احیاء شود و به صورت یک وظیفه همگانی درآید باید از زمان کودکی این خوی پسندیده را در نهاد کودکان پرورش داد.

    درخانواده ای که پدر و مادر به وعده های خویش عمل کنند کودک به وفاداری عادت خواهد کرد. برعکس اگر والدین به تعهدات خود پایبند نباشند و با وعده های دروغ کودکان را فریب دهند، کودک عهد شکنی را یاد می گیرد.

    ۵- ادب: امام صادق (ع) فرمود: به فرزندت اجازه بده تا ۷ سال بازی کند بعد ۷ سال آداب زندگی را به او یاد بده. (۱۶)

    با پند و اندرز و امر و نهی نمی توان فرزندان را مؤدب تربیت کرد. بهترین راه این است که پدر و مادر مؤدب باشند و به فرزند درس عملی بدهند.

    والدینی که در برخورد با یکدیگر بی ادب و گستاخند چگونه می توانند از کودک خود انتظار ادب داشته باشند. (۱۷)

    بنابراین برای تربیت یک کودک مهدوی لازم است به مسائل اخلاقی او توجه شود و بستر مناسب برای پرورش چنین فرزندی فراهم گردد.
    نکات کلیدی در تربیت فرزند:

    ۱- نیکی کردن به کودک و گرامی داشتن او:

    کودک به محبت و احترام از سوی پدر و مادر و توجه به اطرافیان نیاز دارد. احساس محبوبیت تأثیر زیادی بر تمام جوانب زندگی کودک گذاشته موجب رشد عقلی و عاطفی و… می شود. از جمله مصادیق محبت، تشویق کردن به خاطر کار نیک است.

    دیگر اینکه او را به نادانی متهم نکنند. گفتارش را نابخردانه نشمرند و او را به کار خارج از توان وادار نکنند. همچنین گفتن سخنان محبت آمیز مؤثر است.

    در روایات آمده که پیامبر (ص) از کنار کودکانی گذشت و بر آنان سلام کرد.

    ۲- تعادل میان نرمخویی و سخت گیری:

    محبت به کودک نباید از حد خاص تجاوز کند و به حد افراط برسد. از طرف دیگر نباید به کودک آزاری منجر شود بلکه والدین باید برخورد مناسب داشته باشند و اعتدال و میانه روی در رفتارشان حاکم باشد.

    امام کاظم (ع) در پاسخ به چگونگی برخورد با کودک فرمود: کودک را نزن و با او قهر کن اما قهری را طول مده. در این روایت امام (ع) والدین را به نرمخویی با کودک فرا خوانده و به اعتدال سفارش نموده است.

    زیاده روی در توجه به کودک در بزرگسالی او تأثیر منفی گذاشته و از او فردی سست اراده می سازد. (۱۸)

    محبت به کودک بدان معنا نیست که از تربیت او غافل بمانید و اجازه بدهید هرکار خواست انجام دهد. اظهار محبت وسیله تربیت است. کودک باید بداند که در انجام کارهای زشت آزاد نیست و مؤاخذه خواهد شد. (۱۹)

    مهر و محبت خارج از حد نیاز موجب پرورش افرادی پرتوقع، از خود راضی، ضعیف و زودرنج است که در برخورد با ناملایمات زندگی دچار یأس و ناامیدی و در نهایت شکست می گردند. محبت های بی مورد پدر و مادر، شعله اعتماد به نفس کودک و استقلال طلبی اش را خاموش می کند. (۲۰) یقینا چنین فردی نمی تواند در آینده منتظر امام زمان باشد و از سلامت روانی برخوردار نیست.

    ۳- تقویت اعتماد به نفس:

    تربیت کودکی که در آینده یاور امام زمان (ع) باشد نیاز به اعتماد به نفس و اراده دارد. نسپردن بعضی کارها به کودک موجب می شود که آنها احساس کنند موجودات ضعیفی اند و نمی توانند کاری را به تنهایی انجام دهند. مشارکت در امور منزل حس اعتماد به نفس را در کودک تقویت می کند. به کودک اجازه دهید بعضی کارها را خودش تجربه کند و به جای او تصمیم نگیرید تا با مشکلات زندگی روبه رو شود و در آینده از شکستها مأیوس و افسرده نگردد. چنین کودکی می تواند در نوجوانی و بزرگسالی موفق باشد. (۲۱)

    ۴- رعایت عدالت میان کودکان:

    عدالت همه جوانب زندگی کودک را در بر می گیرد یعنی برآورده ساختن نیازهای مادی و معنوی مثل محبت، احترام و توجه.

    در روایتی از پیامبر اکرم (ص) مردی که دو پسر داشت یکی را بوسید و دیگری را نه حضرت فرمود: چه خوب بود که میان آن دو به مساوات رفتار می کردی.

    منظور از عدالت برقرار کردن، برتری ندادن کودکی بر دیگری نیست زیرا برخی کودکان از جاذبه های بیشتری نزد پدر و مادر برخور دارند. ترجیح دادن باید پنهانی باشد به طوری که فرزندان متوجه آن نشوند. بی عدالتی تأثیر منفی بر روان کودک می گذارد. مانند برادران یوسف که او را به خاطر کینه و دشمنی در چاه انداختند. (۲۲)

    ۵- کودک و بازی:

    بازی کردن نیاز ضروری کودک است. کودک از راه بازی به رشد می رسد و خیلی چیزها مثل تعاون و همکاری را یاد می گیرد. بازی روان کودک را پر از شادی می کند و نیروی خلاقیت و ابداع را در او تقویت می نماید. بهترین بازی از نظر کودک بازی است که خودش آنرا انتخاب کند. بنابراین بهتر است پدر و مادر فقط اسباب بازیهای مورد نیاز کودک را فراهم نمایند و در انتخاب زمان و نوع بازی دخالت نکنند البته تا وقتی که بازی با اخلاق عمومی منافاتی نداشته باشد. (۲۳) مثلا می توان از طریق اسم بازی، لقب های حضرت مهدی را به کودک آموخت. (مهدی- حجت- اباصالح)

    بازی برای کودک ورزش است و عضلات را تقویت می کند. هوش و قوای عقلانی او را به کار می اندازد و او را به سوی زندگی اجتماعی و قبول مسئولیتها سوق می دهد. امام صادق (ع) فرمود: بچه ها را تا ۷ سال آزاد بگذارید تا بازی کنند. (۲۴)

    ۶- تمتعات جنسی در مقابل کودک:

    از جمله بدآموزیهای رفتاری که خطرات زیانبار به دنبال دارد، تمتعات جنسی والدین در حضور کودکان است. این مسئله آنقدر مهم است که در اسلام بهره گیری جنسی در مقابل شیرخوار نیز نهی شده است. بنابراین والدین موظفند حتی الامکان اتاق خواب خود را از اتاق کودک جدا کنند. (۲۵)

    ۷- تنبیهات کودک: برخی از ضررهای تنبیه بدنی عبارتند از: کودک زورگویی و کتک زدن را می آموزد- نسبت به پدر و مادر کینه و عقده پیدا می کند- کتک موجب بیماریهای روانی می گردد- تنبیه بدنی غالبا بچه را اصلاح نمی کند.

    یکی از دانشمندان می نویسد: یاد بگیرید که فرزندان خود را بدون به کار بردن تنبیه بدنی تربیت کنید. اسلام نیز تنبیهات بدنی را نهی کرده است. اما اگر راهی جز کتک نبود می توان به قدر ضرورت از آن استفاده کرد.

    مثلا طبق روایتی از پیامبر (ص) می توان در سن ۷ سالگی کودک را با کتک به نماز خواندن وادار کرد. البته باید توجه داشت که زدن به حدی نباشد که موجب پرداخت دیه و جریمه شود.

    تنبیه غیربدنی مانند حبس کردن بچه در اتاق تاریک یا زیرزمین، اسباب ترس کودک را فراهم می کند اما بعضی تنبیهات ضرری ندارد مانند قهر کردن محروم کردن از تفریح، کم کردن پول تو جیبی. نکته مهم این است که تنبیه به صورت حساب شده و گاهی صورت گیرد تا برای کودک بی اثر نشود. حضرت علی (ع) می فرماید: زیاده روی در ملامت و سرزنش باعث لجاجت می شود. (۲۶)

    نتیجه:

    از وظایف مهم والدین، تربیت کودک بر اساس باورهای دینی است که در روایات به آن تاکید شده است. کودک فطرتا گرایش به خدا دارد اما باید در مسیر صحیح هدایت شود. برای راغب کردن کودک به مسائل دینی و عبادی لازم است اولا پدر و مادر خودشان عمل کننده باشند ثانیا در این زمینه سخت گیری نکنند تا فرزند دلزده نشود. همچنین محبت به کودک باید در حد اعتدال باشد تا در آینده فردی با اراده و موفق گردد.
    پیشنهاد:

    با توجه به اینکه در جامعه امروز فرزند سالاری رواج پیدا کرده و عوامل انحراف و گمراهی بیشتر شده باید برای تربیت صحیح فرزندان برنامه ریزی شود. مثلا از طریق تشکیل کلاس آموزشی و برگزاری جلسات برای مادران یا با استفاده از مشاوره در زمینه تربیت کودک، نمایش فیلم و… می توان کودکانی پرورش داد که در آینده افرادی قوی و با اراده بوده در برابر مشکلات زندگی ناامید نشوند و تحت تأثیر عوامل انحرافی جامعه قرار نگیرند. همچنین از طریق ارائه بازیهای مفید می توان کودک را با معارف دینی مخصوصا امامت حضرت مهدی (ع) آشنا کرد.

    تهیه و تنظیم: لایقه سیدی هاشمی

    پی نوشت:

    •۱٫ محمد معین، فرهنگ فارسی، ج۳، ص ۳۱۱۷٫

    •۲٫ حسن عمید، فرهنگ فارسی، ج ۲، ص ۱۶۶۱٫

    •۳٫ مائده، رضایی، تربیت کودک در اسلام، ص ۵۹٫

    •۴٫ ابراهیم امینی، تربیت، ص ۲۴۸ و محمد باقر، مجلسی، بحار الانوار، ج ۳، ص ۲۸۱٫

    •۵٫ همان.

    •۶٫ مائده، رضایی، همان، ص ۶۲ و علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۵۶، ح ۴۵۴۰۹٫

    •۷٫ همان، به نقل از تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۲۰٫

    •۸٫ همان، به نقل از تحف العقول، ص ۳۶۸٫

    •۹٫ همان.

    •۱۰٫ ابراهیم امینی، همان، ص ۲۵۱، به نقل از وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۹٫

    •۱۱٫ همان.

    •۱۲٫ ابوالفضل بیرقی و صدیقه ایلان داغی، آموزش رفتار با کودک و نوجوان، ص ۲۶۵٫

    •۱۳٫ ابراهیم امینی، همان، ص ۲۹۲٫

    •۱۴٫ ابوالفضل بیرقی و صدیقه ایلان داغی، همان، ص ۷۲٫

    •۱۵٫ همان، ص ۷۷٫

    •۱۶٫ ابراهیم امینی، همان ص ۱۷۰، به نقل از بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۹۵، باب فضل الاولاد.

    •۱۷٫ همان، ص ۲۰۵٫

    •۱۸٫ مائده رضایی، همان، ص ۶۷٫ به نقل از بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۱۴٫

    •۱۹٫ ابراهیم امینی، همان، ص ۱۰۴٫

    •۲۰٫ عباس اسماعیلی یزدی، فرهنگ تربیت، ص ۳۰۰٫

    •۲۱٫ ابوالفضل بیرقی و صدیقه ایلان داغی، همان، ص ۹۷٫

    •۲۲٫ مائده رضایی، همان، ص ۷۵، به نقل از مکارم اخلاق ص ۲۲۱٫

    •۲۳٫ همان، ص ۸۳٫

    •۲۴٫ ابراهیم امینی، همان، ص ۱۲۰

    •۲۵٫ عباس اسماعیلی یزدی، همان، ص ۳۲۳٫

    •۲۶٫ ابراهیم امینی، همان ص ۲۸۴٫

  83. پنج صفت ایمان سنج(مشق زندگی) می‌گه:

    اشاره:

    نوشتار پیش رو، به صورت گزینشی به شرح احادیث شیعی می پردازد، بیشتر احادیث این مجموعه توسط مراجع عظام تقلید، آقا مجتبی تهرانی(سخنرانی معظم له در مسجد بازار تهران)، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله مظاهری شرح و بسط یافته اند.

    حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:

    «إنَّ المُؤْمِنَ إذا نَظَر اعْتَبَرَ، وإذا سَکَتَ تَفَکَّرَ، وإذا تَکَلَّمَ ذَکَرَ، وإذا اسْتَغْنى شَکَرَ، وإذا أصابَتْهُ شِدَّةٌ صَبَرَ…; به راستى چون مؤمن بنگرد، عبرت گیرد و چون سکوت کند، بیندیشد و چون سخن گوید، ذکر گوید و چون بى نیاز شود، شکر کند و چون در سختى افتد، صبر کند…».۱

    در واقع پنج صفت از اوصاف مؤمن در صدر این حدیث مطرح شده است که مى توان گفت از پایه هاى اصلى صفات نیک انسان به شمار مى آید، و اگر بخواهیم ایمان خود را آزمایش کنیم باید آن را به این حدیث عرضه بداریم.

    این پنج صفت عبارتند از: نظر، تفکّر، تذکّر، شکر و صبر.

    اوّلین مرحله خودسازى، نظر است; نگاه کردن به عالم هستى و عبرت گرفتن، نگاه کردن به تاریخ بشر و سرنوشت شوم ظالمان و نام نیک پاکان و نیکان; نگاه کردن به اطراف خود و دوستانى که سال هاى گذشته کنار ما بودند و الآن نیستند، نه تنها نگاه کردن به آیات آفاق بلکه نگاه به آیات انفسى و صفات خویش و نظر کردن به نقطه ضعف ها و نقطه قوّت ها، که در ادامه در باب عبرت سخن خواهیم گفت.

    مرحله دوم تفکّر است که اگر انسان بخواهد واقعاً خودسازى کند باید مقدارى از وقت خود را در شبانه روز براى اندیشه و تفکّر بگذارد. جالب اینکه آخرین قسمت بسیارى از آیات قرآن دعوت به تفکّر یا تعقّل یا تذکر است; گاه مى فرماید: (إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَةً لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ). ۲

    و گاه مى فرماید: (لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ). ۳

    و گاه مى فرماید: (کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمُ الاْیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ). ۴

    از این قبیل تعبیرات در قرآن فراوان است که دعوت به «عقل و تعقّل» و مدح آنها که عقل خویش را به کار مى گیرند و مذمت شدید از آنها که فکر خود را به کار نمى اندازند که در بیش از ۴۰ آیه از قرآن مجید وارد شده است. ۵

    در روایات اسلامى مسأله فکر و اندیشه در درجه اوّل اهمیّت قرار گرفته و تعبیرات گویا و جالبى در آن دیده مى شود; مانند:

    ۱٫ امام رضا(علیه السلام) مى فرمایند: «لَیْسَ العِبادَةُ کَثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصَّوْمِ إنَّما العِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فی أمْرِ اللهِ عَزّوجَلّ; عبادت به زیادى نماز و روزه نیست، عبادت واقعى تفکر در کار خداوند متعال و اسرار جهان آفرینش است». ۶

    ۲٫ مصادیق تفکّر در روایات این چنین بیان شده است:

    الف) شخصى از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد این که مردم از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کنند که: «تَفَکُّرُ ساعَة خَیْرٌ مِنْ قِیامِ لَیْلَة; یک ساعت اندیشه کردن بهتر از یک شب عبادت نمودن است» منظور از آن چیست؟ و چگونه باید تفکّر کرد؟

    امام (علیه السلام) فرمود: «یَمُرُّ بِالخَرِبَةِ أو بالدّارِ فَیَقُولُ: أیْنَ سَاکِنُوکِ، أیْنَ بَانُوکِ، مَالَکِ لاَ تَتَکَلَّمِین؟; هنگامى که از کنار ویرانه یا خانه اى (که خالى از سکنه شده) مى گذرد بگوید: ساکنان تو کجا رفتند؟ بنیان گذارانت چه شدند؟ چرا سخن نمى گویى؟». ۷

    ب) امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفْسِ وَیَقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ، ویُقَوّیِ الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللهِ ویُرِقُّ الطَبْعَ، وَیُکْسِرُ اَعْلامَ الهَوى، ویُطْفِىءُ نارَ الحِرْصِ، ویُحَقِّرُ الدُّنْیا، وَهُوَ مَعْنى مَا قَالَ النَّبیٌّ(صلى الله علیه وآله): فِکْرُ سَاعَة خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة; یاد مرگ شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند، و ریشه هاى غفلت را از دل برمى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، و به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را درهم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند، و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معناى سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) که فرمود: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است». ۸

    از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است: «کانَ أکْثَرُ عِبادَةِ أبی ذَرٍّ(رحمهم الله) التَّفَکُّرَ والإعتِبار; بیشترین عبادت ابوذر تفکّر و عبرت گرفتن بود». ۹

    حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: به راستى چون مؤمن بنگرد، عبرت گیرد و چون سکوت کند، بیندیشد و چون سخن گوید، ذکر گوید و چون بى نیاز شود، شکر کند و چون در سختى افتد، صبر کند…».

    پس اگر انسان تمام وقتش را براى زندگى و درس و بحث بگذارد و اندیشه خودسازى و تحلیل اعمال خود نباشد به جایى نخواهد رسید.

    مرحله سوم تذکّر است. نگاه مى کنم بعد فکر مى کنم و به نتایجى مى رسم و این نتایج را باید پشت سر هم یادآورى کنم تا فراموش نشود.

    مرحله چهارم شکر است که انسان وقتى نگاه مى کند و خود را غرق نعمت هاى خدا مى بیند و بعد تفکّر مى کند نسبت به آن کسى که منعم به این نعمت بود و بعد این نعمت را پشت سرهم یادآورى مى کند باید شکرگزار باشد و این نعمت را در جایش مصرف کند و رضاى منعم را در صرف نعمت هایش در نظر بگیرد.

    مرحله پنجم صبر است، مشکلات و گرفتارى ها و هیجانات شهوات و موانعى که در راه خودسازى وجود دارد اگر صبر نداشته باشد نمى تواند این مراحل را طى کند.

    یک رابطه منطقى در این صفات وجود دارد که حضرت بیان فرمود و باید خود را عرضه بداریم به کلام مولا على(علیه السلام) و به هر اندازه که آن صفات در ما هست به همان اندازه مؤمن هستیم و به هر اندازه از این صفات دور باشیم از حقیقت ایمان دوریم.

    یکى از بهترین و مؤثرترین راه هاى آگاه شدن مطالعه تاریخ پیشینیان است.
    عصر ایمان

    واژه «اعتبار» در اصل از «عبور» گرفته شده که به معناى گذشتن از چیزى است به سوى چیز دیگر، و اینکه به اشک چشم «عبرة» گفته مى شود به خاطر عبور قطرات اشک از چشم است، و «عبارت» را از این جهت عبارت مى گویند که مطالب و مفاهیم را از کسى به دیگرى منتقل مى کند، و اصطلاح «تعبیر خواب» به خاطر این است که انسان را از ظاهر به باطن آن منتقل مى سازد، و به همین مناسبت به حوادثى که به انسان پند مى دهد «عبرت» مى گویند، چون انسان را به یک سلسله تعالیم کلى رهنمون مى کند.

    مطالعه تاریخ زندگى فراعنه مصر، و پادشاهان قوم سبا، و سلاطین کلده و آشور، و قیصرهاى روم با آن زندگانى افسانه اى و ناز و نعمت بى حساب، و سپس مطالعه عواقب دردناکى که بر اثر کفر و بیدادگرى طومار زندگانى آنها را درهم پیچید، براى همه ما درس عبرت بزرگى است و در حقیقت زمینى که مهد آسایش آنها بود مأمور نابودیشان شد.

    و به فرموده پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) غافل ترین مردم کسى است که از دگرگون شدن دنیا اندرز نگیرد و از ورق گردانى لیل و نهار اندیشه نکند: «أغْفَلُ النّاسِ مَنْ لَمْ یَتَّعِظْ بِتَغَیُّرِ الدُّنْیا مِن حَال إلى حَال». ۱۰

    در روایتى آمده هنگامى که على(علیه السلام) به طرف «صفین» براى مبارزه با معاویه مى رفت بر مداین گذشت (یکى از بناهاى پرشکوه ایران قدیم ایوان مداین است که امروزه خرابه آن نزدیک بغداد قرار دارد. مدائن پایتخت ایران قدیم بود که در زمان شاهان ساسانى ساخته شد و دیوار مداین یا طاق کسرى خرابه همان کاخ بزرگ است که امروز جز خرابه، اثرى از آن شهر بزرگ و تاریخى بجاى نمانده است) یکى از همراهان از روى عبرت این شعر را خواند:

    جَرَتِ الرِّیاحُ عَلى رُسومِ دِیارِهِمْ *** فَکَأنَّهُمْ کانُوا عَلى میعاد

    «بادها بر آثار باقیمانده سرزمینشان وزیدن گرفت (و چیزى جز صداى باد در میان قصر آنها به گوش نمى رسد) گویى آنها همگى وعده گاهى داشتند و به سوى وعده گاهشان شتافتند».

    امام على(علیه السلام) مى فرمایند: چرا این آیه را نخواندى: «(کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّات وَعُیُون * وَزُرُوع وَمَقَام کَرِیم * وَنَعْمَة کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ * کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْماً ءَاخَرِینَ * فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالاَْرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ) ۱۱; چه بسیار باغ ها و چشمه ها که به جاى گذاشتند و کشتزارها و قصرهاى پرارزش و نعمت هاى فراوان دیگر که در آن غرق در شادمانى بودند! این چنین بود (ماجراى آنها!) و ما این (نعمت ها) را میراث براى اقوام دیگرى قرار دادیم. نه آسمان و زمین بر آنها گریست و نه به آنها مهلتى داده شد». ۱۲

    گریه نکردن آسمان و زمین بر آنها ممکن است کنایه از حقارت آنها و نداشتن یار و یاور دلسوزى براى آنها باشد، چون در میان عرب رسم است هنگامى که مى خواهند اهمیّت مقام کسى را که مصیبتى بر او وارد شده بیان کنند، مى گویند: آسمان و زمین بر او گریه کردند و خورشید و ماه براى فقدان او تاریک شدند.

    این احتمال هم داده شده که منظور، گریستن اهل آسمان ها و زمین است; زیرا آنها براى مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه مى کنند.
    در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرموده اند: هیچ مؤمن نیست مگر اینکه درى در آسمان دارد که عملش از آن بالا مى رود، و درى که روزیش از آن نازل مى شود، هنگامى که مى میرد این دو در بر او گریه مى کنند

    بعضى نیز گفته اند: گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقى است که به صورت نوعى دگرگونى و سرخى مخصوص خودنمایى مى کند. چنانکه در روایتى مى خوانیم: «لَمّا قُتِلَ الحُسَیْنُ بنُ علیِّ بنِ أبی طالب(علیه السلام) بَکَتِ السَّماءُ عَلَیْهِ وَبُکاؤها حُمْرَةُ أطرافِها; هنگامى که حسین بن على(علیه السلام) شهید شد آسمان بر او گریه کرد، و گریه او سرخى مخصوصى بود که در اطراف آسمان نمایان شد». ۱۳

    و امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «بَکَتِ السَّماءُ على یَحْیى بنِ زَکَرِیّا وَ عَلى الحُسَیْنِ بنِ عَلیٍّ(علیهما السلام)أربَعِینَ صَباحاً، وَلَمْ تَبْکِ إلاّ عَلَیْهِما، قُلْتُ: وَمَا بُکاؤُها؟ قال: کانَتْ تَطْلُعُ حَمْراءَ وَتَغِیبُ حَمْراء; آسمان بر یحیى بن زکریا و بر حسین بن على(علیهما السلام)چهل روز گریه کرد و بر کسى غیر از آن دو چنین گریه نکرده است; راوى مى گوید: سؤال کردم گریه آسمان چگونه بود؟ فرمود: به هنگام طلوع و غروب سرخى مخصوصى در آسمان ظاهر مى شد». ۱۴

    اما در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرموده اند: «مَا مِنْ مُؤْمِن إلاّوَلَهُ بابٌ یَصْعَدُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَبابٌ یَنْزِلُ مِنْهُ رِزْقُهُ فَإذا ماتَ بَکَیا عَلَیهِ; هیچ مؤمن نیست مگر اینکه درى در آسمان دارد که عملش از آن بالا مى رود، و درى که روزیش از آن نازل مى شود، هنگامى که مى میرد این دو در بر او گریه مى کنند». ۱۵

    این روایت منافاتى با روایت قبل ندارد چون در مورد شهادت امام حسین(علیه السلام)و یحیى بن زکریا(علیه السلام) مسأله، جنبه عمومى در تمام آسمان داشته و آنچه در این روایت آمده، جنبه موضعى دارد.

    از کسانى که هنگام عبور از کنار این ایوان، خاطره عبرت آمیز خود را در ضمن قصیده اى مجسم ساخته است، حکیم خاقانى، شاعر قرن ششم است که همراه کاروان حج هنگام مراجعت از کعبه در حالى که از مداین عبور مى کرد این قصیده معروف را سرود که چند بیتش چنین است:

    هان اى دل عبرت بین، از دیده عبر کن هان
    ایـــوان مــــدایـــــن را آیــیـــنـــه عــــبــــرت دان
    دنــدانـــه هـــر قصــرى پنــدى دهدت نونو
    پـــنــــد سر دنـــدانـــه، بــشـنــو ز بــن دنــــدان
    گــویــد که تــو از خاکى ما خاک توایم اکنون
    گامى دو سه بر ما نِه اشکى دو سه هم بفشان

    ۱٫ تحف العقول; و بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۵۱، ح ۷۹٫

    ۲٫ نحل، آیه ۱۱ و ۶۹٫

    ۳٫ حشر، آیه ۲۱ و اعراف، آیه ۱۷۶٫

    ۴٫ بقره، آیه ۲۱۹ و ۲۶۶٫

    ۵٫ تفسیر نمونه، ج ۱۸، ذیل آیه ۱۴۶ سوره سبأ.

    ۶٫ اصول کافى، ج ۲، کتاب «الکفر و الایمان» باب التفکر.

    ۷٫ سفینة البحار، مادّه «فکر».

    ۸٫ بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۳۳٫

    ۹٫ نورالثقلین، ج ۵، ص ۲۷۴٫

    ۱۰٫ سفینة البحار، مادّه «عبر».

    ۱۱٫ دخان، آیه ۲۵ ـ ۲۹٫

    ۱۲٫ سفینة البحار، مادّه «مدن».

    ۱۳٫ مجمع البیان، ذیل آیات مورد بحث.

    ۱۴٫ همان مدرک.

    ۱۵٫ همان مدرک.

  84. پایان سختی ها می‌گه:

    یکى از ویژگى‏هایى که ممکن است برخى افراد ، در موقعیّت ناخوشایند داشته ‏باشند ، «پایدارپندارى سختى‏ها» است . وقتى مشکلى به وجود مى‏آید و حادثه تلخى رخ مى‏دهد ، تصوّر ما بر این است که ماندگار بوده و گویا هیچ گاه ، پایانى نخواهد داشت. در چنین موقعیّتى، همه ما آینده را با مقیاس حال ، ارزیابى مى‏کنیم . اگر افراد مصیبت‏زده ، مورد سؤال قرار گیرند، مشخص مى‏شود که دست‏کم، بسیارى از آنها توجّهى به پایان‏پذیرى سختى‏ها ندارند و این گروه، همان کسانى خواهند بود که توان تحمّل مصیبت‏ها را ندارند .
    این پدیده روانى، ابتدا سختى را براى زمانى هم که وجود ندارد ، تثبیت مى‏کند و سپس ، همه فشار آن در طول زمان را ، در زمان حال ، بر فردْ وارد مى‏سازد . این حالت ، دو کارکرد منفى روانى دارد : یکى «تعمیم بخشیدن ناخوشایندى به آینده» و دیگرى «جمع کردن اندوه در زمان حال» . در حالت اوّل، برخلاف واقع ، ذهن سختى را به زمانى که فرا نرسیده و یا سختى در آن زمان ، وجود نخواهد داشت ، گسترش مى‏دهد که به گسترش تنیدگى و فشار روانى ، منتهى مى‏شود . سپس همین تنیدگىِ گسترش یافته ، بر زمان حال نیز وارد مى‏شود ، به گونه‏اى که گویا مصیبتى به بزرگى همه عمر، هم اکنون بر فرد ، وارد شده است .
    اگر مصیبتى به این عظمت نیز وجود داشته باشد ، مى‏توان با توزیع تنیدگى آن بر طول زمان ، از فشار آن کاست . اما ذهن برخى افراد ، آن تنیدگى موهوم و گسترش‏یافته را یک ‏جا در زمان حال ، بر فرد وارد مى‏سازد . بدیهى است چنین وضعیتى ، فشار روانى موهوم و بزرگى را موجب مى‏شود که تحمّل آن ، ناممکن مى‏گردد . اینها ، همه ناشى از پایدار دانستن سختى‏هاست . اما آیا واقعیّت همین است؟
    پایان‏پذیرى سختی ها یکى از اصول مسلّم و قطعى سختى‏هاست . ممکن است هم اکنون ، به یک سختى مبتلا باشید ، اما تجربه زندگى نشان مى‏دهد سختى‏هاى فراوانى آمده و رفته‏اند و هیچ یک ، باقى نمانده‏اند. مطمئن باشید که این یکى نیز باقى نخواهد ماند . درست است که سختى‏ها برگشت‏ناپذیرند ، اما پایان‏ناپذیر نیستند . برگشت‏ناپذیرى را نباید به پایان‏ناپذیرى تفسیر کرد . امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:
    «إنَّ لِلمِحَنِ غایاتٍ ولِلغایاتِ نِهایاتٍ فَاصبِروا لَها حَتّى تَبلُغَ نِهایاتِها فَالتَّحَرُّکَ لَها قَبلَ انقِضائِها زِیادَةٌ لَها» ۱
    ؛ همانا براى سختى‏ها اهدافى است و براى آن اهداف ، پایانى است . پس بر آنها بردبار باشید تا به پایان برسند ؛ چرا که حرکت در برابر آنها پیش‏از پایان یافتنشان ، افزاینده آنهاست .
    آن چه که خیلی از ما فراموش کرده ایم همین نکته است که سختی ها هم مثل این دنیا و همه وقایعش در گذر است و نیامده اند که بمانند اگر این نکته را خوب به خاطر بسپاریم در مقابل سختی ها صبر پیشه می کنیم و در شب تاریک در انتظار صبح امید می نشینیم .
    سختى‏ها را داراى آغازى بى‏پایان ندانید . مطمئن باشید آینده زندگى‏تان در تسخیر سختى امروز نخواهد بود . امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:
    «إن بَقیتَ لَم یَبقَ الهَمُّ .» ۲ اگر تو باقى بمانى ، اندوه ، باقى نخواهد ماند .
    اگر دنیا ناپایدار است ، نه خوشى آن پایدار خواهد بود و نه ناخوشى آن . خوشى و ناخوشى، موقعیّت‏هاى متفاوتى هستند که به دنبال یکدیگر در حرکت‏اند و انسان ، در هر بخشى از زندگى با یکى از آنها مواجه مى‏شود . همان گونه که ناخوشى به دنبال خوشى است و نباید از خوشایند زندگى ، سرمست شد ، ناخوشى نیز به دنبال خود ، خوشى را خواهد داشت و لذا نباید ناامید و زمین‏گیر شد .
    صبر

    روزى پیامبر خدا (صلى‏الله‏علیه‏و‏آله) و سلم رو به روى دیوارى نشسته بودند که سوراخى در آن بود . به سوراخ دیوار اشاره کرد و خطاب به یاران خود فرمود: «لَو جاءَ العُسرُ فَدَخَلَ هذَا الجُحرَ لَجاءَ الیُسرُ حَتّى یَدخُلَ عَلَیهِ فَیُخرِجَهُ .» ۳ ؛اگر سختى بیاید و داخل این سوراخ شود ، هر آینه ، راحتى مى‏آید تا این‏که وارد مى‏شود و آن را بیرون مى‏کند .
    برخى مى‏گویند که پیامبر خدا (صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم ) پس از این سخن ، این آیه را تلاوت فرمود:
    «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا . » ۴
    همانا با سختى ، راحتى است ؛ پس همانا با سختى ، راحتى است .
    بر پایه همین اصل است که پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم مى‏فرماید: «مَعَ کُلِّ تَرحَةٍ فَرحَةٌ .» ۵ ؛ همراه هر دشوارى‏اى ، خوش‏حالى است .
    و امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:
    «لِکُلِّ ضیقٍ مَخرَجٌ . » ۶ ؛ براى هر تنگنایى ، راه خروجى است .
    آن چه که خیلی از ما فراموش کرده ایم همین نکته است که سختی ها هم مثل این دنیا و همه وقایعش در گذر است و نیامده اند که بمانند اگر این نکته را خوب به خاطر بسپاریم در مقابل سختی ها صبر پیشه می کنیم و در شب تاریک در انتظار صبح امید می نشینیم با این یقین که این شب اگر شب یلدا هم باشد بالاخره به سر می آید و چه خوب است که در این تیرگی ما جزع و فزع نکنیم و چون پرنده افتاده در قفس خود را برای رهایی نا آگاهانه به این در و آن در نزنیم که تنمان زخمی و رنجور شود و دردی بر دردهایمان اضافه شود .
    اگر روزگار چرخید و چرخید و ما را در نیمه سختی ها انداخت باید بصیرت این را داشته باشیم که این سختی ها از کجا آمده اند آیا نتیجه اعمال نابخردانه خودمالن است که در این صورت درسی است که باید بیاموزیم تا دوباره در این ورطه نیفتیم .
    یا نه آزمایشی است از طرف خداوند که در این حالت هم باید شکر گزار بود و ناسپاسی نکرد چرا که این ها خود نوید دهنده این است مه خداوند متعال هنوز ما را از یاد نبرده و دوستمان دارد که با پیش آوردن امتحان و ابتلاء ما را به خود می آورد تا در خواب غفلت نمانیم و از قافله معنویت و ایمان عقب نمانیم .
    و اگر صبر کردیم جایزه و پاداش هم می گیریم آن هم چه پاداشی خود خداوند با ما می ماند همراهمان می شود (همانا خداوند با صابران است)و از آفرینش ما دوباره و دوباره مشعوف می شود .
    پس نباید در موضع سختی ها گارد گرفت و کج اندیشانه به خداوند مطلق ، پاکی و خوبی ، بدبین شد بلکه باید با عزت نفس با متانت و خویشتن داری به سمت صبح امید چشم دوخت و دل از غیر کنده و دست نیاز به درگاه بی نیاز دراز کرده و عرض حاجت کنیم . این است اساس بندگی و تسلیم بودن .
    عزیزان اگر مشکلات و سختی ها سیل آسا به سمت شما هجوم آوردند مقاوم باشید که در آن لحظات خدا با شماست و هرگز فراموش نکنید که صبح در راه است چراغ امید برفروزید و در تیره شب های روزگار به زیبایی ها و خوبی ها لبخند بزنید .

    پی نوشت ها :

    ۱- غرر الحکم ، ح۱۷۷۷ ؛ عیون الحکم والمواعظ ، ص۱۵۷ .

    ۲ – شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحدید ، ج۲۰ ، ص۳۴۰ ، ح۸۹۸ .

    ۳ – الدر المنثور ، ج۶ ، ص۳۶۴ ؛ کنز العمّال، ج۲، ص۱۴ .

    ۴ – سوره انشراح، آیه ۵ ـ ۶ .

    ۵ – عوالى اللآلى ، ج۱ ، ص۲۸۵ ، ح۱۳۲ .

    ۶ – غرر الحکم ، ح۱۱۰۹۳ ؛ عیون الحکم والمواع۱ ص۴۰۱

  85. با طوفان طلاق چه کنیم؟! می‌گه:

    آمار طلاق در کشور اسلامی ما روز به روز در حال افزایش است. از آن سو بنابر دلایلی آمار ازدواج در کشور ما در حال کاهش است. اگر به پیامدهای خطرناک طلاق و بی رغبتی جوانان به ازدواج بیندیشیم، پی به اوضاع خطرناک و نامناسب فعلی خواهیم برد. اگر چاره ای اساسی اندیشیده نشود معلوم نیست سرانجام جامعه ما چه خواهد شد.
    افراد نباید منتظر مسئولان بنشینند. ما بنا بر رسالت خود باید از روی عشق و اخلاص به داد جوانان بشتابیم.باید تا آن جا که برایمان امکان دارد از آمار طلاق بکاهیم و بر آمار ازدواج بیفزاییم.
    بهترین و موثرترین کاری که ما می توانیم انجام دهیم، پی بردن به علل واقعی طلاق و عدم رغبت جوانان به ازدواج است.
    مهترین علل طلاق و نبود انگیزه ازدواج، چگونگی انتخاب همسر، سبک ازدواج و نوع همسرداری ماست.
    پیامبر و اهل بیت ایشان الگویی کامل برای زندگی ما هستند. زندگی این پیشوایان آسمانی چنان است که ما می توانیم در تمام کارها و رفتار از ایشان الگو برداری کنیم. آل الله علیهم السلام در تمام زندگی خود موفق هستند. ایشان در زندگی زناشویی نیز موفق و الگو هستند. باید با بررسی زندگی زناشویی ایشان، دلایل موفقیشان را کشف و به جوانان و جامعه عرضه داریم. در میان اهل بیت موفق ترین زوج امیرالمومنین و حضرت فاطمه هستند.
    حضرت علی علیه السلام چنان به حضرت زهرا عشق می ورزید که وقتی عزیزشان بار سفر بر بست، حضرت در غم جدایی نازنین همسرشان این گونه سرود:
    دوست باوفایی که همانند او دوستی نیست؛ و جز او هیچ کسی در دلم بهره ای از محبت ندارد. یاری که از دیده و جانم پنهان گردیده است، ولی از دلم هرگز پنهان و فراموش نمی شود.(۱)
    عشق حضرت فاطمه با شوهرش چنان آتشین بود که به عشق او دست از جان شست!
    زندگی مشترک علی بن ابیطالب و فاطمة الزهرا، موفق ترین زندگی مشترک در طول تاریخ است. موفقیت یک ازدواج بستگی به ثمرات آن دارد و چه ثمری بهتر و والاتر از فرزندان پاک سرشت .بهترین فرزندان دنیا از آن این زوج خوشبخت است.
    این زوج آسمانی، ازدواجشان را درنهایت سادگی برگزار نمودند.ایشان هرگز در طول زندگی مشترکشان دل همدیگر را به رنج نیاوردند و خانه ساده و بی آلایششان همیشه سرشار از مهر و محبت و عطر خوش و ناب عشق بود.
    ازدواج این دو عزیز خدا برای تمام جوانان الگویی کامل و عالی است. اگر جوانان ما در ازدواجشان به ایشان اقتدا می کردند امروز شاهد این نبودیم که بنابر آمار غیر رسمی ایران در رتبه چهارم طلاق دنیا ایستاده است!
    بسیاری از جوانان ما پی به هدف و دستاورد ازدواج نبرده اند و نمی دانند که اصلا برای چه باید ازدواج کرد، آنان ازدواج می کنند چرا که پدران و مادرانشان نیز ازدواج کرده اند!
    بیشتر جوانان ما ملاک و معیار صحیح و درستی برای انتخاب همسر ندارند.
    بیشتر زوج های جوان به دلیل چشم و هم چشمی خود را گرفتار تجملات بی جا می کنند و زندگی برای خود و همسرشان تلخ می سازند.
    مهترین دستاورد ازدواج رسیدن به آرامش است، آرامشی که چون آب برای ماهی برای انسان حیاتی و ضروری است .
    «و من آیاته ان خلقکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لایات للعالمین.» و از نشانه های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد ، در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند!
    روان شناسان هم اعتقاد دارند ازدواج یک زندگی شاد را برای انسان رقم می زند. آرامش در زندگی مشترک حضرت علی و زهرا موج می زد. تا آن زمان که علی بن ابی طالب، فاطمه زهرا را در کنار خود داشت هیچ غم و اندوهی نداشت اما آن زمان که دشمنان همسرش را از او برای همیشه جدا ساختند غم و انده همنشین امیرالمومنین شد.
    متاسفانه کم نیست زندگی های مشترکی که در آن آرامش معنا و مفهومی ندارد . بسیارند زن و شوهرانی که هر روز و شب با هم به مشاجره می پردازند و چنان جهنمی برای خود بر پا کرده اند که حاضرند برای رهایی از عذاب آن دست به هر کاری بزنند. طلاق و جدایی از همسر، خود کشی، قتل همسر، روی آوردن به مواد مخدر، خیانت به همسر و…این ها واقعیات تلخی است که اکنون در جامعه ما به چشم می خورد و مهمترین دلیلش نبود آرامش در زندگی مشترک است.
    ازدواجی ما چون ازدواج امام علی و حضرت زهرا ما را به خوشبختی و عشق و آرامش می رساند و خانه ما را به گلستانی خرم و با صفا بدل می سازد که سه شرط مهم و اساسی در آن رعایت شود، سه شرطی که در ازدواج و زندگی مشترک حضرت فاطمه و امیرالمومنین رعایت شد:
    ۱-انتخاب صحیح :

    ملاک و معیار بیشتر دختر و پسرها در انتخاب همسر، پول و قدرت است.از دیدگاه بسیاری از مردم همسر خوب کسی است که ثروت داشته باشد و یا از قدرت و نفوذ اجتماعی بهره مند باشد. ایمان برای بسیاری از ما ملاک و معیار ازدواج نیست و این که طوفان طلاق در کشور ما بیداد می کند جای تعجب ندارد.
    حضرت فاطمه خواستگاران زیادی داشتند چرا که همه می دانستند که رسول الله چقدر به دخترش عشق می ورزد. خواستگارانی که از ثروت و قدرت بهره مند بودند اما ملاک حضرت برای ازدواج ایمان بود و ایشان مردی به با ایمانی علی بن ابیطالب سراغ نداشت.معیار امام علی برای ازدواج ایمان و خداجویی و خداترسی بود و معیار خود را در وجود نازنین فاطمه زهرا یافت.

    ۲-سادگی :
    مهریه یگانه دختر رسول الله همانند بسیاری از مهریه های امروزی کمر شکن نبود. مراسم ازدواجشان در نهایت سادگی برگزار شد. جهیزیه حضرت زهرا سنگین نبود و در حد نیازهای ضروری بود. عروسی شان آکنده با گناه نبودو…
    عاشق و معشوق حقیقی تنها می خواهند با هم ودر کنار هم روزگار را بگذرانند . برای ایشان کاخ نشینی با کوخ نشینی تفاوتی ندارد. امام علی عاشق حضرت فاطمه است و حضرت فاطمه عاشق شوهرش. این دو نور الهی می خواهند در کنار هم باشند این تنها خواسته آنان است. از این روست که حضرت زهرا هیچ گاه از زندگی ساده و بی آلایش خود شکوه نکرد. جالب است که هر چه ازدواج های ما رنگ تجملش بیشتر می شود اختلافات زناشویی و طلاق هم افزون می شود!

    ۳- رفتار صحیح :
    اگر خداوند از سر لطف به دختر خانمی همسری بسان حضرت یوسف علیه السلام عطا نماید که از هر نظر شایسته است و یا به آقا پسری همسری همانند حضرت مریم سلام الله علیها عطا کند که در نهایت کمال است اما این دختر و پسر ندانند که چگونه باید با همسر بی بدیل خود رفتار نمایند بی شک پس از مدتی از هم صحبتی با آن همسر بی نظیر محروم خواهند شد .
    همان گونه که برای بهره بردن و لذت بردن از هر چیزی باید رفتار مناسبی با آن داشته باشیم و بدانیم که چگونه باید با آن رفتار کنیم ، در ازدواج نیز این گونه است .
    همه ما بنابر نیاز های روحی عاطفی و جنسی خود رو به ازدواج می آوریم و مسئولیت سنگین آن را به دوش می نهیم. اگر این نیاز ها را در درون خود نمی یافتیم هرگز به سمت ازدواج نمی رفتیم .
    این نیاز های بر حقی است که آفریدگار دانا در درون ما قرار داده تا ما را به ازدواج و تشکیل خانواده ترغیب نماید. اگر قرار باشد پس از ازدواج همسران این نیاز های بر حق یکدیگر را به درستی پاسخ ندهند، عشق و شادی و آرامش از زندگی آنان رخت خواهد بست.
    یک گل هر چند زیبا و معطر و دلنشین و شورانگیز باشد اگر باغبانی نا آگاه مسئول نگهداری از آن شود و نیاز های بر حق آن را به درستی پاسخ ندهد و با آن رفتار مناسب نداشته باشد پژمرده و پرپر خواهد شد .
    امیرالمومنین و حضرت زهرا به طور کامل می دانستند که باید چگونه با هم رفتار نمایند. ایشان نیازهای بر حق همدیگر را می شناختند و آن نیازها را به طور شایسته برآورده می ساختند.

    پی نوشت:

    ۱-کتاب راز دلبری/ص۱۰

    ۲-روم/۲۱

    منابع:

    کتاب راز دلبری/مهدی صدری/عطر یاس/قم/

  86. حدو مرزهای اشنایی پیش از ازدواج می‌گه:

    تا چندی پیش، روال بر این بود که دختر و پسری که به اصطلاح دم‌بخت بودند و قصد واقعی آن‌ها ازدواج و تشکیل خانواده بود از طریق والدین، اقوام، آشنایان یا همسایگان به یکدیگر معرفی می‌شدند . پس از تماسی تلفنی با خانواده دختر و طرح چند سوال کلیدی در مورد سن، تحصیلات، طبقه فرهنگی، عقاید و… قرار جلسه اول گذاشته می‌شد .

    طی جلسه اول آشنایی که خواستگاری نام می‌گرفت، دختر و پسر یکدیگر را می‌دیدند و پس از توافق اولیه، با نظارت والدین مراحل آشنایی با ضوابط خاصی انجام می‌گرفت، اما در جامعه کنونی ما تعدادی از ازدواج‌های نسل جوان بر پایه آشنایی قبل از خواستگاری شکل می‌گیرد و خیلی‌ها این نوع آشنایی را ملاکی برای انتخاب همسر ایده‌آل خود می‌دانند، اما سوال اینجاست آشنایی قبل از ازدواج تا چه حد تضمین‌کننده یک زندگی مشترک موفق خواهد بود و چه حد و مرزهایی باید در آن رعایت شود؟

    مراحل ازدواج

    ازدواج در سه مرحله شکل می‌گیرد : آشنایی ، نامزدی و عقد . به طور معمول و سنتی ، آشنایی از طریق خواستگاری آغاز می‌شود . در این روش پدر ، مادر یا خواهر پسری که قصد ازدواج دارد با توجه به خصوصیات خانوادگی ، اخلاقی ، فرهنگی ، مذهبی و… دختری را انتخاب می‌کنند . البته این انتخاب با نظر و موافقت پسر همراه است و اغلب این نوع خواستگاری‌ها به ازدواجی موفق ختم می‌شود .

    آشنایی بی‌ضابطه، رابطه‌ای بی‌سمت و سو

    حال اگر این آشنایی از طریق خود پسر یا دختر ، قبل از مراسم خواستگاری صورت گیرد ، نه‌ تنها صحیح و پسندیده نیست ، بلکه در اغلب موارد مفید و موفق هم نخواهد بود . آشنایی قبل از خواستگاری رابطه‌ای بدون تعهد ، سطحی ، ظاهری و بدون سمت و سو است و روابط حاکم در این نوع آشنایی‌ها اغلب رویایی ، فانتزی و براساس احساسات و هیجانات عاطفی دختر و پسر شکل می‌گیرد و هرچند که برای دو جنس مخالف دلنشین و شیرین است ، اما مبتنی بر واقعیت نبوده و کاذب است . در این روابط ، عشقی مجازی حکمفرماست که واقعیت خارجی ندارد . در این نوع آشنایی‌ها اغلب پسرها قصد ازدواج نداشته و معمولا از دادن تعهد ازدواج طفره می‌روند . این افراد بیشتر به فکر کامروایی هستند و برای رسیدن به آن آشنایی را طولانی کرده و نمی‌گذارند رابطه از آشنایی فراتر رود . اگر این نوع آشنایی‌ها به ازدواج ختم شود اغلب ناموفق بوده و با طلاق به شکست منتهی می‌شود .

    آشنایی با ضابطه، دوران شناخت اولیه

    پس از خواستگاری ، دوران آشنایی شروع می‌شود . این دوران، نباید از سه یا چهار جلسه بیشتر به طول انجامد . طی این جلسات دختر و پسر و خانواده‌هایشان تا حدودی با لایه‌های سطحی شخصیت یکدیگر آشنا می‌شوند .

    این آشنایی نوعی شناخت اولیه و پیش‌زمینه دوران نامزدی است . این دوران اگرچه به قصد ازدواج شروع می‌شود ، اما به این معنی نیست که الزاماً به وعده ازدواج و نامزدی ختم شود . چرا که گاهی در همین چند جلسه خانواده‌ها پی به حقایقی برده و حاضر به ادامه این رابطه نیستند . بنابراین آشنایی بین دختر و پسر باید ارتباطی هدف دار و با اطلاع خانواده‌ها باشد . طبق احکام شرعی دختر و پسر در این دوران می‌توانند برای یک‌بار بدون حجاب ضروری به مشاهده اندام و ظواهر یکدیگر پرداخته تا نداشتن آگاهی در این مورد ، منجر به نارضایتی زوجین در آینده نشود .

    نامزدی ، آشنایی را عمیق‌تر می‌کند

    زمانی که دختر و پسر در چارچوب خانواده قدری باهم آشنا و مصمم به ازدواج شدند ، دوران نامزدی شروع می‌شود . دوران نامزدی با وعده ازدواج شروع و با عقد به پایان می‌رسد و حداقل خانواده دختر و پسر از آن آگاه هستند . در این دوران تعهد افراد به یکدیگر زیادتر ، ارتباطات بیشتر و شناخت‌ها عمیق‌تر شده و افراد خانواده ، فامیل و دوستان در این رابطه وارد می‌شوند .

    در این دوره می‌توانیم با نمونه‌ای از زندگی مشترک و آینده خود روبه‌رو شویم و درستی و نادرستی تصورات و ذهنیات خود را از یکدیگر اصلاح کنیم . به طور میانگین ۴ تا ۶ ماه فرصت مناسبی است که دختر و پسر و خانواده‌هایشان باهم آشنا شوند . این دوران نباید طولانی شود ، چرا که یا موجب وابستگی کاذب و غیرمنطقی شده یا اغلب موجب دلزدگی می‌گردد .

    بنابراین اگر خانواده‌ها در این مدت شش ماه متوجه شدند نظرها و اعتقاداتشان از هم دور است ، باید هرچه زودتر قبل از هرگونه وابستگی عاطفی بین دختر و پسر به این دوران خاتمه دهند .

    برخی افراد بر این باورند که شش ماه فرصت بسیار کوتاهی برای شناخت شخصیت واقعی افراد است ، اما روان‌شناسان می‌گویند : چه تضمینی وجود دارد که پس از یک سال یا بیشتر شناخت طرفین از هم کامل شود ؟ گاهی گذر زمان چیزی را عوض نکرده و فقط وابستگی عاطفی کاذب به وجود می‌آورد . نوعی وابستگی که موجب نادیده گرفتن تضادها و تفاوت‌های شخصیتی دو طرف خواهد شد . دوران نامزدی باید با نظارت همان افرادی که از نامزدی باخبرند ، یعنی پدر و مادر دو طرف صورت گیرد .

    شناخت‌های عمیقی که در دوران نامزدی تجربه می‌شود برای دختر و پسر این فرصت و امکان را فراهم می‌کند که اگر متوجه نبود تفاهم یا تضادی در یکدیگر شدند ، قبل از وقوع عقد و وارد شدن نام آن‌ها در شناسنامه یکدیگر ، وعده ازدواج را منتفی کنند

    ترس از نامزدی ممنوع

    برخی خانواده‌ها با این عقیده که چون نامزدی رسمیت ندارد و ممکن است پسر ، دختر را رها کند یا اسم روی دختر بماند ، دوران نامزدی را به بعد از عقد رسمی موکول کرده و این دوران را درفاصله بین عقد و عروسی قرار می‌دهند ، اما شناختی که در دوره آشنایی ، نامزدی یا عقد به دست می‌آید با یکدیگر متفاوت بوده و باید برای داشتن یک ازدواج موفق ، هرکدام از این مراحل را در مدت زمان توصیه شده طی کرد .

    در واقع شناخت‌های عمیقی که در دوران نامزدی تجربه می‌شود برای دختر و پسر این فرصت و امکان را فراهم می‌کند که اگر متوجه نبود تفاهم یا تضادی در یکدیگر شدند ، قبل از وقوع عقد و وارد شدن نام آن‌ها در شناسنامه یکدیگر ، وعده ازدواج را منتفی کنند . نامزدی یک فرصت است و نباید از این فرصت ترسید . هزینه‌های عاطفی ، اقتصادی و اجتماعی جدایی در نامزدی بسیار کمتر از جدایی پس از عقد است .

    حدود نظارت در دوران نامزدی

    دوران نامزدی باید با نظارت همان افرادی که از نامزدی باخبرند ، یعنی پدر و مادر دو طرف صورت گیرد . مهم‌ترین حریم نامزدی رابطه جنسی است که اگر برقرار شود ، فضای نامزدی از حالت طبیعی خارج و جدایی سخت می‌شود . در این دوران نباید هیچ‌گونه ارتباط جسمانی و پنهانی برقرار شود .

    در دوران نامزدی ، دختر و پسر تحت نظر و با توافق خانواده‌ها با حفظ ادب و مراعات ارزش‌های اخلاقی می‌توانند با خانواده‌های یکدیگر رفت و آمد کرده و در حد و مرز مشخصی با هم صحبت کنند یا بیرون بروند تا یکدیگر را بشناسند . در این دوران به جای ایجاد روابط احساسی و هیجانی باید به تحلیل ملاک‌های اصلی زندگی پرداخت و از نظرات یکدیگر باخبر شد .

    از مشاور ازدواج کمک بگیرید

    مشاوره با کارشناسان دینی ، دختر و پسر را به وظایف شرعی خود در قبال همسر و فرزند در طول زندگی مشترک آگاه می‌کند و شرکت در کلاس‌های آموزشی ازدواج می‌تواند زوجین را در برقراری یک ارتباط عاطفی و روابط صحیح زناشویی هدایت کند . گفت‌وگو در مورد سنجش میزان تمایلات جنسی در دوران نامزدی به منظور جلوگیری از نارضایتی جنسی پس از ازدواج ، نه ‌تنها جایز نیست ، بلکه ملاک درستی برای سنجش تمایلات نخواهد بود .

    دختر و پسری که هنوز وارد زندگی زناشویی نشده‌اند و تجربه و شناخت کاملی از تمایلات جسمی و عاطفی خود ندارند ، نمی‌توانند در مورد میزان یا شدت این نوع تمایلات تصمیم‌گیری کنند . در این زمینه مراجعه به کلاس‌های آموزشی و مشاوران خانواده کارساز خواهد بود .

    اگر به کارتون اومد ما را هم دعا کنید …

  87. اهمیت استفاده از تجربه دیگران در نگاه امام علی(ع) می‌گه:

    اگر جوانان قدر پیران را نشناسند و به جایگاه آنان حرمت ننهند،هم رشته‏ هاى عاطفى پیوندهاى انسانى از هم گسسته مى ‏شود، هم از رافت و عاطفه و تجربه سالخوردگان محروم مى‏ شوند، هم نشانه‏ بى‏ توجهى خود به ارزش ها را امضا کرده‏ اند. حضرت على(ع) در یکى از سخنان خویش، ضمن انتقاد از اوضاع زمانه و ناهنجاریهاى رفتارى ‏مردم، از جمله بر این دو مساله تاکید مى‏ فرماید: ۱- بى‏ احترامى‏ کوچکترها نسبت‏ به بزرگترها ۲- رسیدگى نکردن توانگران به‏ نیازمندان:

    «انکم فى زمان … لا یعظم صغیرهم کبیرهم و لا یعول غنیهم فقیرهم‏»; .

    شما در زمانه‏ اى به سر مى‏ برید که کوچک به بزرگ تعظیم و تکریم‏ نمى‏ کند و ثروتمند، به فقیر رسیدگى نمى ‏کند!

  88. اهمیت استفاده از تجربه دیگران در نگاه امام علی(ع) می‌گه:

    فهمیدم که بیمارم …
    خدا فشارم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
    زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.
    آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود …
    و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
    به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
    بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم …
    فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
    خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
    هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم .
    قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
    هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم .
    زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
    و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

  89. اشفته نشوید می‌گه:

    دوستی می گفت: یک روز در کتاب فروشی برای عده ای صحبت می کردم، یکی از آنها از من سؤال جالبی کرد. پرسید: ” یک فرد معمولی را در دو یا سه کلمه چطور تشریح می کنید؟” کمی فکر کردم و گفتم : ” راحت آشفته می شود.” یک دفعه همه خندیدند، چون حقیقت این عبارت کوتاه را درک کردند. بله، اکثر ما با هر موردی آشفته می شویم.
    ● آشفته نشدن نتایج شگفت انگیزی دارد :
    ▪ استرس شما را کاهش می دهد.
    ▪ بیشتر پذیرای مردم و حوادث زندگی خود خواهید شد. شادتر خواهید بود.
    ▪ شما و دیگران متقابلاً برای یکدیگر جالب توجه می شوید.
    ▪ الگوی خانواده و دوستان خود خواهید شد.
    ▪ واکنش های شما کاهش می یابد.
    ▪ زندگی را موضوع ثقیلی ندانسته و آنر ا ماجرایی در حال گذر می یابید.
    ▪ خستگی و بی حوصلگی در شما کاهش می یابد.
    ▪ زندگی عادی خود را به تجربه ای استثنایی تبدیل می کنید.
    ▪ حقیقت موضوع این است که آشفتگی و شادمانی در یک ظرف نمی گنجد. در واقع فرد آشفته در کیفیت زندگی خود دچار سردرگمی عظیمی می شود و” از کاهی، کوه می سازد” و در نتیجه رابطه او با اطرافیان تضعیف می شود.
    برای آنکه خود را از این حالت آزاد سازید باید آنرا در اولویت قرار دهید. عکس العمل های خود را نسبت به افراد و اتفاقات زندگی بازبینی کنید و توجه داشته باشید که تا چه حد بی تأمل و سریع عکس العمل نشان می دهید. سپس با خود عهد کنید که از مسائل کوچک بسادگی آشفته نشوید.
    در طی روز آیا می توانید خود را حین عصبانیت و ناراحتی غافلگیر کنید(فرض کنید مشغول یک بازی هستید). وقتی خود را در این حالت غافلگیر کردید به خود بگویید” دوباره از اول شروع می کنم. آسان بگیر”. بیاد داشته باشید که بیشتر عکس العمل ها – بخصوص عکس العمل های افراطی- ناخودآگاه هستند، یعنی گاهی متوجه عصبانیت خود نمی شوید. با بذل توجهی آگاهانه به این طرز تفکر و عکس العمل ها، در واقع آنها را ظاهر کرده و تغییر می دهید. بیشتر واکنش های ما نسبت به اتفاقات زندگی به عادات و رفتارهای اکتسابی ما بستگی دارد. اگر تمرین کنیم که خشک و عصبانی باشیم، همان گونه می شویم. البته برعکس آن هم صادق است. قدری فروتنی و تواضع همراه با توانایی غافلگیر کردن خود در چنین موقعیتی و اگر واقعاً قصد تغییر کردن دارید، حتماً می توانید به آن برسید. تعدادی از مردم( از جمله خودم) هستند که قبلاً حساس بوده و به سادگی آشفته می شدند ولی حالا آرام تر و بسیار کارآمدتر شده اند. این روش را حتماً امتحان کنید .
    هر چه عکس العمل ها و اضطراب های شما کاهش یابد، شادی شما افزایش خواهید یافت و این حالت را به مسخره خواهید گرفت. و دست آخر افراد مهم زندگی شما متوجه تغییر مثبت شما شده و برای آن ارزش قائل خواهند شد.

  90. باید با خودم خلوت کنم می‌گه:

    وقتی خورشید زندگی درخشان است وهمه چیز در حالت دلخواه وجود دارد بهترین فرصت است که به روزهای ابری وبد اخلاقی فکر کنید.بنابراین بهترین کار این است که با همسرتان قرار بگذارید که هر موقع یکی از طرفین جمله «من باید بروم و با خودم خلوت کنم » یا جملاتی از این قبیل را گفت، طرفین برای مدتی از هم کناره بگیرند.
    در این باره حتماً از قبل با هم قرار بگذارید که زمان جدا بودن چه مدت خواهد بود، یک ساعت، دو ساعت و… سپس در پایان این مدت حتماً دوباره به نزد هم برگردید. پس از این مدت جدا ماندن و بازگشتن، اگر هر دو یا یکی از طرفین هنوز بر خود مسلط نشده و به زمان خلوت بیشتری احتیاج داشت، دوباره به خلوت خود ادامه دهید در این لحظات، افراد باید شیوه حرف زدن با خود را کاملا عوض کنند، مثلاً به جای این که با خود تکرار کنید که «چرا خشمگین هستید؟» و یا «چقدر احساس خشم و عصبانیت می کنید!» با خود بگویید که این، شما هستید که نوع عکس العمل و پاسخ خود را به موقعیتی که باعث عصبانیت شما شده انتخاب می کنید و بنابراین می توانید نوع «خوشایند» را انتخاب کنید و یا نوع «بی تفاوت» را نسبت به آن موضوع خاص. در این میان احساسات دیگری که همراه با خشم به سراغ شما آمده اند را نیز مدنظر قرار دهید. آیا احساس رنجش خاطر هم دارید؟ آیا می ترسید؟ چه چیزی دارد رنجتان میدهد؟ از چه چیزی وحشت دارید؟ سپس ببینید می توانید این گونه احساسات را با کسانی که در ایجاد خشم شما مؤثر بوده اند در میان بگذارید.

  91. عادات عصبی از کجا می آیند؟ می‌گه:

    عادات عصبی از کجا می آیند؟
    یک عادت، عملی است اکتسابی است که به طور دائم و خودکار انجام داده شود و قطع کردن آن مشکل باشد. این تعریف ما را به یاد عملی می اندازد که به آن عادت عصبی میگوییم. عادات عصبی اعمال مداوم و خودکاری هستند که هیچ فایده شخصی یا اجتماعی ندارند، مانند تکان دادن دسته کلید در جیب، جویدن ناخن، ضرب گرفتن با پا، جویدن ته مداد و فهرست بی انتهایی از مثالهای دیگر. من (از زبان یک روانکاو) حدث میزنم که هرکس لا اقل یکی از این عادات را دارد. من میگویم که اینها عادات عصبی هستند و عده زیادی عقیده دارند که اینها رفتارهایی بیضرر می باشند. اما در هر حال این عادات میتوانند برای بسیاری افراد مشکلاتی به بار می آورند. حداقل اینکه در زمانی که میخواهیم خونسرد و مطمئن جلوه کنیم، عصبی و گاهی دیوانه جلوه میکنیم.
    ▪ واکنش طبیعی
    گاهی اوقات یک عادت عصبی به صورت یک واکنش در مقابل آسیب جسمی یا روحی به وجود می آید. زمانی که این رفتار مدتها بعد از رفع شدن مشکل اولیه باقی ماند، شکل جدیدی به خود گرفت و دائما تکرار شد، تبدیل به یک عادت عصبی شده است. غالبا یک عادت، شکل تغییر یافته یا شدید شده یک عمل بسیار عادی است.
    ▪ رفتارهای ناپسند
    رفتارهای ناپسند معمولا به شدت نهی میشوند و توسط اشخاص یا جامعه به عنوان رفتاری غریب و نا مناسب معرفی میشوند. اما چنین عاداتی، آن چنان با رفتارهای عادی روزمره ترکیب میشوند که شخص به کلی از وجود آنها بی اطلاع است. این بی اطلاعی عامل اصلی باقی ماندن عادات عصبی است. اگر از آنها با خبر باشیم بهتر میتوانیم از آن دست برداریم.
    ▪ اولین بار
    به اولین باری که عادت خاص خود را انجام دادید فکر کنید. احتمالا این هم رفتاری بین تمام رفتارهای زندگی شما بوده است. شاید کاری بوده که موجب از بین رفتن خستگی، عصبیت یا حوصله سر رفتن شما شده باشد. بیشتر عادات عصبی چنین پیشینه ای دارند، اولین بار که آنرا انجام داده اید مشکلتان حل شده است پس دفعه دیگری که در موقعیتی عصبی قرار داشته اید هم آنرا تکرار کرده اید. انجام آن به تدریج وارد سیستم رفتاری شما شده است و طبعا شروع آنرا به خاطر نمی آورید.
    ▪ هر نفر یک نوع عادت
    اما چرا هر کس عادت خاص خودش را دارد؟ چرا یکی ناخن میجود و دیگری با مدادش روی میز میزند؟ کسی نمیداند! در اصل این عمل تصادفی به وجود آمده است. یک بار انجام وظیفه کرده و تمام! البته نباید از نقش ژنتیک و شرایط اقلیمی و اجتماعی هم غافل شویم. حتا ممکن است شما عادتی را از یکی از بستگان خود کپی کرده باشید. اما چرا ناخن خود را میجوید، در حالی که هیچ یک از اطرافیانتان چنین کاری نمیکند؟ آیا مادرتان ته مداد را میجود و پدرتان دسته کلیدش را میچرخاند؟ مسئله این است که شما متوجه شده‌اید که گاهی رفتارهایی میتوانند آرامش بخش باشند و عادت آرام بخش مخصوص خودتان را پیدا کرده‌اید.
    ▪ جایگزین‌های خطرناک
    جایگزین کردن مواد مخدر سبک یکی از راهای بسیار خطرناک رهایی از عادات عصبی است. به جای آن سعی کنید با خوردن و نوشیدن مواد غذایی پر انرژی در زمان خستگی یا عصبانیت، چای سبز و انواع دم کرده های مفید در مواقع بیخوابی یا کمی بستنی هنگام بی حوصلگی به مقدار فراوان شرایط روحی خود را بهبود ببخشید. مهم این است که نباید کسی را مقصر بدانیم. اگر شما عادت عصبی دارید، بدانید که آنرا ناخودآگاه به دست آورده اید اما باید آنرا با آگاهی از بین ببرید. فکر کنید که آیا عادتی دارید؟ آیا این عادت فایده ای هم دارد؟

  92. اثر سجده می‌گه:

    مردى خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلّم آمد و عرض کرد:
    اى رسول خدا! گناهانم زیاد شده و اعمالم سست و اندک گشته است.

    رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم فرمود:
    زیاد سجده کن؛ زیرا، همچنان که باد برگ درختان را فرو مى ریزاند، سجده گناهان را مى ریزاند.

    【✿】جاءَ رَجُلٌ إلى رسولِ اللّه صلى الله علیه و آله و سلّم فقالَ : یارسولَاللّه صلى الله علیه و آله و سلّم ، کَثُرَت ذُنُوبی وضَعُفَ عَمَلِی ، فقالَ رسولُاللّه صلى الله علیه و آله و سلّم : أکثِرِ السُّجودَ فإنّه یَحُطُّ الذُّنوبَ کما تَحُطُّ الرِّیحُ وَرَقَ الشَّجَرِ .

  93. زندگی و امنیت می‌گه:

    می گویند:
    زن دو حرف است و زندگی ست
    و مـرد این سه حرفی، امنیـت …
    و چه مکمل خوبی می شوند
    این دو زمانی که
    مرد، مردانگیش را
    تماما پای امنیـت زن زندگیش بگذارد
    و زن، زنانگی اش را
    تماما پـای
    مرد زندگی اش خرج کند . . .

  94. قضیه ی حِمــار می‌گه:

    ♥•٠·˙
    در هندسه ابتدایی قضیه ای هست معروف به “قضیه حِمار” …
    و آن این است که در هر مثلث، مجموع طول دو خط بیش از یک خط است و هرگونه که مثلث را ترسیم کنند این اصل پابرجاست و علت اینکه آن را حِمار نامیدند این است که گفته اند اگر علفی در نقطه ای باشد و حِماری در نقطه ای دور از آن، هیچ حماری برای رسیدن به نقطه ی علف، دو خط را طی نخواهد کرد بلکه در یک خط مستقیم به نقطه مطلوب می رود؛

    اما شگفت است که بسیاری از ما آدمیان مطلوبی را در نقطه ای می بینیم و به جای رفتن در خط مستقیم به آن سوی آن، به راه های کج و معوج می رویم و در نمی یابیم که هر حرکتی غیر از راستی و صراط مستقیم، دور زدن و دور شدن است.
    دروغ راه را طولانی می کند،
    ریا ما را عقب می اندازد،
    بی انصافی ما را به دره می افکند و…

    ┘◄ استاد الهی قمشه ای

  95. به سوی ارامش می‌گه:

    پروردگار اولین مربی با تدبیر آدمیان است – سوره علق

    -۱ بلیط بهشت

    - بهشت و جهنم ساخته و آفریده‌ی خود ماست، برای آفرینش بهشت لازم است الگوی ذهنمان را تغییر دهیم، در ذهن بسیاری از مردم افکارمنفی: حرص، نفرت و شهوت پرشده است، در واقع آنان ساکنان جهنم هستند.

    -هر فکری نوعی انرژی و نیروست. افکار زنده هستند، شکل و رنگ دارند و به ما می‌چسبند، هیچگاه ناپدید نمی‌شوند. اندیشیدن به آرامش، صلح و عشق و خیرخواهی در وجودمان بهشت را زنده میکند.

    -ساده‌ترین شیوه تصحیح فکر نیایش است. نام خدا را در گرد هم بخوانید ( دعای دسته جمعی کنار سفره غذا و نیایشهای اجتماعی)

    - هنگامیکه افکار پلید به سراغتان می‌آید با آن نجنگید. هر چه بیشتر ستیزه کنید بیشتر تقویتشان میکنید بهتر است ترکش کنید.

    -۲ همه‌ی امور را به خدا بسپارید.

    - قل لله ثم ذرهم. بگوخدا و همه چیز را واگذار- انعام۹۱

    - از گفته‌های دیگران نترسید، خود را با دیگران مقایسه نکنید.

    -تنها کاری را که انجام میدهید به حساب می آید. شما یک دنیای دیگری هستید.

    - خداوند حضور فعال در زندگی انسانها دارد.

    - چیزهای جدی را آسان بگیرید و چیزهای آسان را جدی بگیرید.

    - جوانی که هرگز اشک نریخته باید با عاشقان همنشین شود و پیری که هرگز نخندیده باید با جوانان همنشین شود.

    -وقتی تیره‌بختی و حالت دلتنگی و نا امیدی در شما رخنه میکند بهترین راه زدودن آن خندیدن است. خنده خوشی واگیردار است و به همه سرایت میکند.

    -راز آسایش آن است که همه چیز را ترک کنید، آسایش حقیقی یعنی ساکن شدن در خدا.

    - اراده‌ی خدا بر همه‌ی اراده‌ها مسلط است، خداوند بهترین وکیل و سرپرست برای انسانهاست. پس باید کارها را به او واگذارد.

    -نخستین واژه‌ی کتاب زندگی سکوت است. نیروی حقیقی زندگی در سکوت است.

    -کسی که زندگی و کارهایش را به درگاه خداوند پیشکش میکند: با آرامشی که که در قلبش ساکن است بکار می‌پردازد.

    -دوستان خدا نترس و متواضعند.

    ۳معجزه میتواند در زندگی شما هم رخ دهد.

    -خداوند پدر آسمانی همه ما انسانهاست. اوست که عرش را سکان‌داری میکند.

    - خداوند یگانه‌ترین نیازماست. اگربه این کشف بزرگ نایل شویم هرآنچه که نیازمندیم ازپیش مهیا شده است، پیش از آنکه نیازی بوجود بیاید برآورده میشود.

    -کسانیکه ایمانشان را به چیزی غیر از خداوند متمرکز میکنند، خود را به زندگی آلوده به ستیزه‌جوئی بی‌پایان گره زده‌اند.

    - غفلت از توکل به خدا فرجام نحسی دارد. هر آنچه که برایتان اتفاق می‌افتد را بپذیرید.

    - دعاکردن ایمان انسان را تقویت میکند، علاج همه بیماریها و گرفتاریها ارتباط با خداست.

    - اعتماد و ایمان به خدا به انسان احساس امنیت و حمایت میدهد.

    -تنها ثروتی که ارزشمند است، عشق ورزیدن به خداست. و خداوند می‌خواهد که به همنوعان خویش عشق بورزیم.

    ۴-خداوند ناظر و فعال و دانا و مسلط به ما است.

    - غمگین بودن خواسته و امر شیطان است. عامل غم اغلب به بداقبالی و حوادث ناگوار، مشکل یا احساس حقارت باز می گردد.

    - گاهی از اوقات طوری رفتار میکنیم که گویی خداوند پدر آسمانی و سرپرست و بهترین یاورمان را از دست دادیم.

    -زنبورعسل شیرین ترین و درمان بخش ترین عسل را از گلهای کوچک و تلخ آویشن می‌سازد. تلخی‌ها و بلایا، سازنده‌ی نشاط و گوارایی‌های زندگی ما هستند.

    – دردرون هر نشاطی بذرغم می‌تواند بروید اما از رحم هرغمی نشاط و شادابی زاده می‌شود.

    - برخی از خواسته‌ها همچون آتش در درونمان شعله میکشند و ما را از لذت حقیقی زندگی محروم می‌سازند.

    -کسی که تسلیم هواهای نفسانی خویش باشد هیچگاه از زندگی و شادی بهره مند نخواهد شد.

    -لذت واقعی درضمیر ماست.

    ۵- اراده خدا بر هر اراده‌ای مسلط است و رنجهای انسان راهگشای لذت‌های اوست.

    – رنج و اندوه در برنامه الهی از جایگاه ویژه‌ای در نزد خدا برخوردار است.

    – گریختن از رنج و بلا کار ضعیفان است.

    - خوردن داروی تلخ برای بیمار برایش خوش نیست اما برایش خوب است و زاینده سلامتی اوست. اما بسیاری ازخوشیهای کاذب برایش خوب نیست. بنابراین پزشک دشمن او نیست بلکه خیرخواه اوست.

    – رنج در واقع تجربه‌ای است که زندگی ات را غنی و روحت را تقویت میکند. رنج آینه قلبت را صیقلی می‌دهد و صفا می‌بخشد.

    – مهندسی اراده و برنامه‌ریزی خداوند حکیمانه است. آنکس که رنج و اندوه را مقدس می‌داند، می‌آموزد که لطف خدا همواره با اوست. هر چه دشواری بیشتر و بزرگتر باشد انسان شریفتر میشود.

    ۶- برگزیدگان خدا

    -هر آنچه که در مالکیت ماست اعتباریست و متعلق به خداست.

    - خداوند در همه حال به خیر و صلاح ما اراده میکند و حتی در مناسب ترین گرانیگاه حیاتی، مرگ را به ما سوغات میدهد.

    - خداوند جاودانه‌ترین و تنهاترین نیاز بزرگ ما انسانهاست. آنکس که از خداوند خرسند نباشد بی خرد و طمع کار است.

    -خداوند عاشقترین موجود به انسانهاست و کسانی را که عاشقش باشند هلاک نمیکند.

    -خواست خدا تحقق پذیراست و باید تسلیم اراده او بود.

    ۷- زائران آرامش

    -مسیح (ع): ابتدا از سلطنت پروردگار پیروی کنید آنگاه همه چیزبه شما داده خواهد شد.

    -خدا را سپاسگذار باشید که رحمت و بخشایش را در سراسر زندگی‌تان جاری می‌سازد.

    -صبحگاهان به بخشهایی از متون مقدس بیاندیشید و درطول روز آن را با خود تکرارکنید.

    -همه‌ی افکار شهوت و نفرت و حرص را از خود دور کنید که این افکار نفسانیات پست شما را بیدار میکند و منجر به گرفتاری‌ها و افسردگی‌ها میشود و اجازه نمی‌دهد که آرام باشید.

    ۸ – به پیش به جلو به بالا .

    -دویدن در پی خوشی و قدرت مانند لیسیدن عسلی است که روی لبه‌ی تیغ ریخته شده باشد. شاید شیرینی عسل لذت بخش باشد اما زبان را به دو نیم خواهد کرد.

    -خدا یگانه نوری است که همیشه می‌تابد. او از ضربان قلبمان بما نزدیکتر و حیات بخش‌تر است. او دوست و یاوری کاردان و مدبراست که هیچ مکانی برای کمک رسانی او بما دور نیست. او به همه عشق می ورزد، مشتاق شنیدن دعاهای فرزندان سرگردانش است. برای او همه چیز ممکن است و آنچه را که به سود ماست با خواسته‌ی خود انجامش میدهد….کلید همه مشکلات در دست اوست.

    -آن کس که در پناه خداست حضور دائمی او را با آگاهی و هوشیاری احساس میکند.

    ۹- راهی برای مقابله با رنج

    -هیچ دردی بر ما نازل نمی شود مگر آنکه بر ایمان مفید باشد.

    - برای انجام دادن برنامه الهی که خداوند مقرر فرموده پوشیدن لباس درد و رنج لباس زیبایی است.

    – جوینده خدا باید مشتاق انجام دادن خواسته‌های خدا باشد.

    -برخی از رنجها آزمونی از طرف خدا برای امتیازگرفتن است. اما برخی دیگر تنبیهی است که بر اثر گناه و طغیان و ضعف با دست خودمان بروز داده‌ایم.

    - تسلیم امر خدا شدن و توکل بر او به نفع همه ماست. همه را بپذیریم.
    ۱۰- لذ ت و زیبایی

    - سرچشمه لذت‌ها و زیباییها آرامشی است که از خدا جاری میشود.

    – لذت جز آرامش و آرامش جز لذت نیست.

    -زیباترین انسانها کسانی هستند که آرامش و تبسم در غم و شادی با آنان همراه است.

    -لذت بردن عطیه‌ای الهی است. و فقط بردباران و سپاسگذاران از آن متنعمند.

    -هرکس که با اعتباریات آرام میگیرد. هرگز طعم لذت را نمی‌چشد زیرا که همه چیز از بین رفتنی است و دیر یا زود دوست داشتنی‌هایش افول میکنند. پس لذت را در جاودانگی‌ها بجویید.

    -عنصر زیبایی صورت و اندام نسبی است. اما زیبایی سیرت کمال است. هر کس که کامل‌تراست زیباتر است.

    -نور خدا در رخسار آرام خداجویان باعث جذابیت و زیبایی ایشان است. پس با یاد خدا دلهایتان را آرام کنید تا نور خدا بر شما بتابد و زیباییتان را به نمایش بگذارد.

    -غالب صفات فعلی خدا در ما قابل انتقال و تجلی است. پس می‌توانیم وارث وراثت‌های او باشیم و تمام زیبایی‌ها را از او به ودیعه و ارث ببریم.

    دوستان عزیزم آیا خدابرای بنده‌اش کافی نیست ؟ ألیسَ اللهُ بکافٍ علیٰ عبده؟(سوره زمر۳۶)

  96. نیلوفرانه می‌گه:

    میدو نی چرا نیلوفر تو مرداب گل میده..واسه اینکه به همه ثابت کنه تو بدترین شرایط هم میشه خوب بود

  97. فقر........... می‌گه:

    فقر مالی یا فرهنگی؟؟؟

    “فقر ”
    فقـر فرزند جهل وبیسوادیه.
    فقر اینکه گوشی موبایلت اپل باشه و سه تا دندون خراب توی دهنت باشه،
    فقر اینکه روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
    فقر اینکه هزار تا جوک”لری و ترکی و رشتی “و “یه توپ دارم قلقلیه “رو از حفظ باشی،اما تاریخ کشور خودت رو ندونی؛
    فقر اینکه وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ نیاز به فکر کردن و شمردن نداشته باشی…جوابت یه کلمه باشه .”هیچی”

    ف قر اینکه توی خیابون آشغال بریزی و از تمدن و تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
    فقر اینکه ماشین چهارصد میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی و حقوق شهروندان رو رعایت نکنی؛
    فقر اینکه دم از دموکراسی بزنی ولی ،تو خونه ت بچه ات جرات نکنه حرف بزنه
    فقر اینکه……
    شما بگین فقر چیه؟؟

  98. جنایت می‌گه:

    بدحجابی از دیدگاه مقام معظم رهبری

    آیا جنایتی از این بزرگتر به زن هست که زن را با آرایش ، مد و جلوه گری زیورآلات سرگرم کنند و از او بعنوان یک ابزار و وسیله استفاده کنند؟
    امروز سر و سینه را از زیورآلات پر کردن و آرایش و مد و لباس را بت خود قرار دادند برای زن انقلابی مسلمان ایرانی ننگ است. چادر بهترین نوع حجاب و نشان ملی ماست.۵
    پس زن بدحجاب وسیله و ابزاری برای شهوترانی ارازل و مردان و جوانان هرزه است. زن بدحجاب ملعبه و بازیچه جوانان فاسد الاخلاق است. زن بدحجاب عروسکی است برای چشم چرانی از خدا بی خبران. زن بدحجاب باعث ننگ اسلام و ایران و ملت شریف مسلمان است. زن بدحجاب سبب خیانت به شوهر و باعث دلسردی و بی اعتمادی او نسبت به زندگی و همسرش می شود.

  99. قدم های خیر می‌گه:

    وَمَا تُقَدِّمُواْ لاَنفُسِکُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّه

    از قدمهای خیر خسته نشو، چون همه اش نزد خدا محفوظ است

    سوره مبارکه بقره آیه (۱۱۰)

  100. آشتی باخدا(۱+۱ ) می‌گه:

    مذاکرات آشتی باخدا(۱+۱ )
    ۱-خدایا:من لذت گناه راترک میکنم در مقابل توتحریم لذت مناجات را ازمن بردار
    ۲-خدایامن کسانی راکه تو دوستشان نداری راترک میکنم ودرمقابل تولذت باخودبودن را به من بده
    ۳-خدایا:من پناهگاه شیطان راترک میکنم ودرمقابل توپناهگاه امن خودت رابه من بده
    امروز روزاول مذاکره است خدایا برای شفاف سازی گام اول را من برمیدارم وسانترفیوژهای گناه را که شیطان در وجودم برپا کرده یکی یکی وباکمک تو ازکار می اندازم هسته درونی ام را خودت غنی سازی کن …
    الهی آمین
    موفق و شاداب باشید
    نظرات شما را همیشه صمیمانه پذیرا هستم

  101. "هل الدین الّا الحُب"؟ می‌گه:

    • نوزادان را به خاطر معصومیتشان،
    • کودکان را به خاطر خنده هایشان،
    • جوانان را به خاطر رشادتشان،
    • زنان را به خاطر فداکاری هایشان،
    • و پیران را به خاطر ضعف شان …
    فارغ از هر دین و آیینی که داشته باشند
    دوست می دارم…

    این دل جای کینه و دشمنی با انسانها نیست اگر…
    نگاهم را عوض کنم که فرمود:
    “هل الدین الّا الحُب”؟

    تنها کسانی را دشمن می دارم که انسانیت انسان ها را زیر پا له می کنند،
    ظُلــم می کنند
    تکبّــر می کنند
    در زمین فساد می کنند …

  102. سپاس از نعمت می‌گه:

    امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام: ای مردم، شما را به تقوای الهی و فراوانی سپاس از او بر نعمتها و احسانهایی که بخشیدتان سفارش کنم و نیز بر آزمایشی که از آن روسپید بیرون آمدید. پس چه بسیار که شما را نعمتی ویژه داد و رحمت خویش را بر شما ارزانی داشت.
    و شما عیب و نقصتان را بر او ظاهر کردید امّا او مستور داشت، و شما درصدد گناه و مخالفت برآمدید ولی او مهلت داد.
    پس شما را به یاد مرگ و غفلت نکردن از آن سفارش کنم.
    و چگونه از چیزی غفلت کنید که از شما غفلت نکند، و به کسی طمع ورزید که مهلتتان ندهد، پس مردگانی که به چشم دیده‌‏اید برای موعظه کافی است.
    آنان که به گورهاشان برده شدند نه به دلخواه، و در آنجا فرود آمدند نه به اختیار، گویی اصلًا در دنیا نبوده‌‏اند و آخرت هماره خانه آنان بوده است.
    از خانه‏‌هاشان که در آن می‏‌زیستند به وحشت آمدند و در گورها که از آن وحشت داشتند خانه کردند، و به دنیایی که وانهادند و از دست دادند سرگرم بودند، و آخرتی را که به آن وارد شدند تباه ساختند.
    دیگر نه کارهای ناشایسته خود را تغییر توانند داد و نه توان دارند کردارهای شایسته را زیاد کنند.
    آنان به دنیا انس گرفته بودند ولی آنها را فریفت، و بدان اعتماد کردند امّا آنها را به خاک مرگ در انداخت.
    پس بشتابید و پیش تازید -رحمت خدا بر شما- به سوی خانه‌‏هاتان که مأمور به آبادی آنید و باید بدان روی آورید و به سوی آن فراخوانده شده‌‏اید.
    و نعمتهای الهی را که بر شما فرو باریده است با صبر و استقامت بر فرمانبری از او کامل کنید و از نافرمانی او بپرهیزید، که فردا نزدیک است. چه سریع گذرد ساعتها در روز، و روزها در ماه، و ماهها در سال، و سالها در عمر.

  103. مرده زنده نما نبودن می‌گه:

    کسی که منکر را با دست و قلب و زبانش نهی نکند،
    مُرده ای در میان زنده هاست.
    امام علی (علیه السلام) تحف العقول، ترجمه جعفرى، ص۷۹

  104. ظهور نزدیک است ............ می‌گه:

    ┘◄ …
    عاشق که شدی خطا نباید بکنی
    حتی به خودت جفا نباید بکنی
    حالا که شدی چشم به راه مهدی(عجل الله فرجه)
    جز بر فرجش دعا نباید بکنی
    جهت تعجیل در ظهور آقا صلوات…

  105. "بد شانس" می‌گه:

    از دید خود من (بغیر از موارد بسیار نادر) چیزی به اسم شانس وجود نداره. شانس موقعیتی هست که من از دستش میدم و نفر بعدی من پیداش میکنه وازش استفاده میکنه و من برای اینکه روی عدم موفقیتم سرپوش بگذارم اینطور خودم را توجیه میکنم که من “بد شانس” بوده ام و نفر بعدی من “خوش شانس” است.

  106. شایسته‌ترین می‌گه:

    شایسته‌ترین مؤمن. هنگامی‌که آیه «وَصالِحُ الْمُؤْمِنِینَ…»( سوره تحریم،آیه ۴٫) نازل شد،
    رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
    «یا عَلِی! أَنْتَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ»؛( بحارالانوار، ج‌۳۶، ص‌۳۰؛ تفسیر فرات، ص‌۴۸۹٫ الدرّ المنثور، ج ۱۰، ص ۵۷؛ الکشف والبیان، ج ۹، ص ۳۴۹٫)
    «ای علی! تو شایسته‌ترین مؤمنان هستی».
    در جای دیگر فرمود:
    «إِنَّ عَلِیاً بابُ الْهُدی بَعْدِی وَالدّاعِی إِلی رَبِّی وَهُوَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ»؛( امالی صدوق، ص ۳۱؛ روضة الواعظین، ج‌۱، ص‌۱۰۰؛ مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۷۷٫)
    «همانا علی‌علیه السلام باب هدایت بعد از من، و دعوت‌گر به سوی خدا و شایسته‌ترین مؤمنان است».
    در زیارت مطلقه آن حضرت آمده است:
    «اَلسَّلامُ عَلی صالِحِ الْمُؤْمِنِینَ»؛( بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۸۷؛ مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امیرالمؤمنین.)
    «سلام بر شایسته‌ترین مؤمنان».

  107. ای علی از من سبقت گرفتی؟ می‌گه:

    ♥•٠·˙
    ابن عباس می گوید که: شنیدم از رسول خدا(ص) که می فرمود: چونکه مرا به آسمانها سیر شبانه دادند به هیچ ملکی از ملائکه برخورد نکردم، مگر اینکه از من دربارة علی بن ابی طالب(ع) سؤال می کردند تا جایی که من گمان کردم اسم علی(ع) از اسم من مشهورتر است.
    پس آنگاه که به آسمان چهارم رسیدم، ملک الموت را دیدم که به من گفت: ای محمد! هیچ خلقی از خدا نیست مگر اینکه قبض روحش بدست من می باشد، بجز تو و حضرت علی(ع)، چون خداوند متعال خود قبض روح شما را خواهد کرد. پس چون به زیر عرش الهی رسیدم حضرت علی(ع) را دیدم که در زیر عرش الهی ایستاده بود.
    پس من گفتم: ای علی از من سبقت گرفتی؟
    جبرئیل به من گفت: ای محمد! کیست آن کسی که با او این چنین صحبت می کنی؟ گفتم: این برادرم علی بن ابی طالب(ع) است.
    جبرئیل به من گفت: ای محمد! این علی(ع) نیست بلکه ملکی از ملائکة خداوند متعال می باشد که خداوند متعال آن را به صورت علی(ع) خلق کرده است.
    پس ما ملائکه ای که مقرب درگاه الهی هستیم هر وقت مشتاق دیدار حضرت علی(ع) می شویم این ملک را زیارت می کنیم، بخاطر بزرگی و کرامتی که حضرت علی(ع) در پیشگاه خداوند دارد.
    ════♥ೋღღೋ♥════
    منبع: امام علی (ع) در آینه معراج ، نویسنده : زکی زاده رنانی، علیرضا.

  108. یه گناه از گناهانمان می‌گه:

    اقا جان عمرها وفصل ها می گذرد اما جمال تو بر ما پنهان است
    می شود این چشهای آلوده ام روزی جمال معصوم ومهربانت را ببیند.
    چه زیبا سروده آیت الله میرزا علی اکبر نوقانی(ره) در مقام توسل به شما:
    افسوس که عمری پی اغیار دویدیم
    از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

    سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم
    جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم

    پس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست
    جان ها به لب آمد، رخ دلدار ندیدیم

    ما تشنه لب اندر لب دریا متحیّر
    آبی به جز از خون دل خود نچشیدیم

    ای بسته به زنجیر تو دل های محبّان
    رحمی که در این بادیه بس رنج کشیدیم

    چندان که به یاد تو شب و روز نشستیم
    از شام فراقت چو سحر گه ندمیدیم

    ای حجّت حقّ پرده ز رخسار برافکن
    کز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم

    ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه
    در راه تو از غیر خیال تو رهیدیم

    ای دست خدا دست برآور که ز دشمن
    بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم

    شمشیر کَجَت، راست کند قامت دین را
    هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم
    ……………………………..
    جهت تعجیل در امر ظهورش عهد ببندیم یه گناه از گناهانمان را حذف نماییم.

  109. بهترین دوست من خدا می‌گه:

    نامه ای از طرف بهترین دوست من خدا
    بسم الله
    امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛
    و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه،
    نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.
    اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.
    وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی
    فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛
    اما تو خیلی مشغول بودی.
    یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی
    جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.
    بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی ؛
    اما به طرف تلفن دویدی
    و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
    تمام روز با صبوری منتظر بودم.
    با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.
    متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی ،
    شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی ،
    سرت را به سوی من خم نکردی.
    تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.
    بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.
    نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟
    در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛
    در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری…
    باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم
    و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛
    و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب…،فکر می کنم خیلی خسته بودی.
    بعد از آن که به اعضای خونوادت شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی
    و فوراً به خواب رفتی .
    …اشکالی ندارد.
    احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.
    من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.
    حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
    من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
    منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.
    خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.
    خوب،من باز هم منتظرت هستم؛
    سراسر پر از عشق تو…
    به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
    آیا وقت داری که این را برای فرد دیگری هم بفرستی؟
    اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی

  110. خوا بمون نره ........ می‌گه:

    • مراقب باشیم پشت سنگرها خوابمان نبرد!
    همیشه امکان ضربه زدن از سوی دشمنان انقلاب و دشمنان ایران اسلامی هست، حتی در بهترین شرایط!
    همیشه کمین دشمن را در نظر داشته باشیم، غفلت از اینکه ممکن است به حرکت عمومی ملت ایران ضربه‌ای وارد شود، چیز خطرناکی است …
    هوشیار باشید!
    • این همان توصیه‌ی امیر مؤمنان سلام‌اللّه علیه است که فرمود: «و من نام لم ینم عنه»
    در عرصه زندگی سیاسی دچار خواب‌آلودگی نشویم، در پشت سنگرها خوابمان نبرد.
    • اگر تو خوابت برد، باید بدانی که دشمن ممکن است بیدار باشد.
    (امام خامنه‌ای حفظه‌الله)

  111. نصیحت می‌گه:

    امام سجاد علیه السلام:
    و أَمّا حَقُّ النّاصِحِ فَأَن تَلینَ لَهُ جَناحَکَ ثُمَّ تَشرَئِبَّ لَهُ قَلبُکَ وَتَفتَحَ لَهُ سَمعَکَ حَتّى تَفهَمَ عَنهُ نَصیحَتَهُ ثُمَّ تَنظُرُ فیها فَإن کانَ وُفِّقَ فیها لِلصَّوابِ حَمِدتَ اللّه عَلى ذلِکَ وَقَبِلتَ مِنهُ وَعَرَفتَ لَهُ نَصیحَتَهُ… ؛
    حقّ نصیحت کننده این است که نسبت به او فروتنى کنى، دل را براى فهم نصیحتش آماده نمایى و به سخنانش گوش دهى و اگر گفتارش درست بود خدا را شکر گویى و بپذیرى و حق شناسى کنى… .
    (تحف العقول، ص۲۶۹)

  112. سمعاً و طاعتا می‌گه:

    زیبایی حجاب وقتی است که

    رو در روی خدا می ایستی و

    با او نجوا میکنی که

    ☂ای تمام هستی من ! تو مرا اینگونه خواسته ای

    ✔ پس سمعاً و طاعتا !

  113. زنده کردن می‌گه:

    وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا
    هر کس نفسی را زنده بدارد، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است
    سوره : المائدة

  114. فرهنگ................ می‌گه:

    معنی این همه تناقض چیست؟!
    چرا یک سیاست واحد برای اشاعه ی فرهنگ وجود نداره؟
    ✘ از اونور میشینن دور هم جلسه میذارن، بودجه تصویب میکنن و…..
    که یه قهرمان بسازن جای مرد عنکبوتی رو بگیره .
    ✘ از اینور گوشی جی ال ایکس می سازن اسم مدل جدیدشو میذارن
    گوشی عنکبوتی!!!!
    بعد با افتخار تو رسانه ها با تصویر مرد عنکبوتی تبلیغش میکنن!
    ——————————————————————————-
    ♥•٠·˙امام خامنه ای :
    فرهنگ آن چیزیست که حاضرم جانم را در راهش فدا کنم !

  115. ریا می‌گه:

    ریا در عبادت مبطل است اما ریا در غیر عبادات اشکالی ندارد.ولی خودِ ریا می‌تواند چاره و علاج ریا باشد به این صورت که با تأملات صحیح، ریا را بالا ببرد مثلا انسان می‌خواهد پیش رئیس شهربانی احترام کند و توجه او را به خویش جلب کند؛ از این رو نزد پاسبان می‌رود و سعی می‌کند نظر او را جلب کند و سپس او را بین خود و رئیس پاسبانی واسطه قرار می‌دهد .
    در اینجا خوب است انسان با خود بگوید: این پاسبان که تنها واسطه است و اگر هم کاغذی بنویسد و وساطتی کند باز دست آخر رئیس شهربانی باید پای ورقه او را امضاء کند پس خوب است مستقیماً نظر خود رئیس شهربانی را جلب کنم که مقام بالاتری دارد و اصلاً کار خوب و عمل نیک را به خود رئیس شهربانی نشان دهم. یعنی برای مقام بالاتر ریا کنم!….
    ایت الله بهجت

  116. خشم می‌گه:

    امام علی سلام الله علیه:
    بِئسَ القَرینُ الغَضَبُ: یُبدِى الْمَعائِبَ وَیُدْنِى الشَّرَّ وَیُباعِدُ الخَیْرَ؛
    خشم هم‏نشین بسیار بدى است: عیب‏ها را آشکار، بدى‏ها را نزدیک و خوبى‏ها را دور مى‏کند.

    غررالحکم، ج۳، ص ۲۵۷، ح۴۴۱۷؛ دانش‏نامه عقاید اسلامى، ج ۹، ص ۲۷۸٫

  117. خطا می‌گه:

    خود نگاه می کنم تا ببینم که خطا کجاست
    بعد از کمی تامل و قدری سکوت
    پی می برم آنجا که خالی از خداست، خطاست.

  118. انسان می‌گه:

    انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند .
    دکتر شهید چمران

  119. فــرو افتادن در برابر خــــداونــد می‌گه:

    فــرو افتادن در برابر خــــداونــد،
    تنها راه برخاستــن در برابر روزگــــار است . . .
    ♡❤
    طولانیه … ولی فوق العاده است،[خوندنش ۵ دقیقه وقت می گیره)
    داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است.
    وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی بی خدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.
    ܓ✾
    دکترجفری لانگ:
    روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.
    ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجویان مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیاور! بهتر است فعلا آرام آرام پیش بروی…
    پیش خودم گفتم: آیا نماز این قدر سخت است؟
    ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.
    آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…
    از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.
    آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.
    نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…
    دردستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.
    دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!
    وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند…
    وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم و با صدایی پایین “الله اکبر” گفتم.
    امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.
    ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!
    نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…
    یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر.
    با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد، سوره ی فاتحه ر ا آرام و به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!
    پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم به طوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.
    احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.
    در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم : سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد
    حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس به من دست داد چون وقت سجده رسیده بود.
    در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم… به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…
    احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.
    بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.
    انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!
    شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن…
    نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم سبحان ربی الأعلی :…
    الله اکبر
    این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.
    الله اکبر
    … و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.
    الله اکبر
    … برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.
    سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.
    در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.
    در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور آمده ام… هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.
    و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.
    موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.
    چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.
    گو اینکه « رحمت » به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.
    سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.
    این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خواری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد.
    در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.
    مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.
    وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.
    اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.
    قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:
    خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم…

  120. ما در جنگ نرم کم گذاشتیم می‌گه:

    ما حزب اللهی ها، در جنگ نرم خیلی کم گذاشتیم
    ما در رسانه در هنر در ورزش در کارهای هنری مشکل داریم.
    در نمازهای جماعت شرکت نمی کنیم،
    در نماز جمعه شرکت نمی کنیم،
    نحوه برخورد باهم دیگر را بلد نیستیم،
    در کلاس های اعتقادی آموزشی و غیره شرکت نمی کنیم.
    هنوز صحیفه امام را یک بار نخواندید هنوز سخنان رهبری را یک بار مطالعه نکردید.
    این ها همه از عقب بودن ما در جنگ نرم سخن می گویند چرا نمی آیید پای کار.

  121. دعای فرج می‌گه:

    حضرت آیت الله بهجت (ره) : روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که بـــرای فـــرج دعـــا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.
    آیت الله بهجت : دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود برای دعا کننده موجب فرج خواهد بود.
    اللهـــم عجـــل لولیـــک الفــــرج

  122. احساس مسئولیت می‌گه:

    برای خدا احساس مسئولیت در کار داشته باشید
    پایه‌ى فکرى، در درجه‌ى اوّل، آن احساس مسئولیّت است که این عقبه‌ى فکرىِ بسیار مستحکمى است براى شما که میخواهید در عرصه‌ى بسیج حرکت بکنید، و شرط لازم که پایه‌ى دوّم محسوب میشود، بصیرت است؛ از این دو چیز یک لحظه نباید غفلت کرد. آن احساس مسئولیّت – یعنى براى خدا، صَبراً وَ احتِساباً پروردگارا، من این کشف علمى را میکنم، این مطالعه را میکنم، این کار هنرى را خلق میکنم، این مبارزه را میکنم، این عمل اقتصادى را انجام میدهم، این کمک را به زید میکنم، این مبارزه را با عَمرو میکنم، براى تو؛ چون از من مسئولیّت خواسته‌اى – این احساس مسئولیّت و احساس تعهّد الهى؛ بعد هم آگاهى: بدانیم کجا هستیم، جاى ما کجا است، جاى دشمن کجا است، دشمن کیست، با دشمن با چه سلاحى باید مبارزه کرد.۱۳۹۳/۰۹/۰۶مقام معظم رهبری

  123. فرانسه و حجاب می‌گه:

    بانوی باحجابی داشت در یکی از سوپرمارکت های زنجیره ای در فرانسه خرید می کرد؛ خریدش که تمام شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندوقدار زنی بی حجاب و اصالتا عرب بود. صندوقدار نگاهی از روی تمسخر به او انداخت و همین طور که داشت بارکد اجناس را می گرفت اجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می انداخت. اما خانم باحجاب که روبنده بر چهره داشت، خونسرد بود و چیزی نمی گفت و این باعث می شد که صندوقدار بیشتر عصبانی شود!
    بالاخره صندوقدار طاقت نیاورد و گفت : « ما اینجا توی فرانسه خودمون هزار تا مشکل و بحران داریم و این نقابی که تو روی صورتت داری یکی از همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید!
    ما اینجا اومدیم برای زندگی و کار، نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ! اگه می خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت و هر جور میخوای زندگی کن! »
    خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندوقدار کرد… روبنده را از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوقدار که از دیدن چهرهٔ اروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود گفت: « من جد اندر جد فرانسوی هستم… این دین من است و این جا وطنم… شما دینتان را فروختید و ما خریدیم. »

  124. حربه در مقابل گناه می‌گه:

    امام خامنه ای حفظه الله:
    امر به معروف و نهی از منکر یک واجب است
    که رودربایستی و خجالت برنمیدارد.
    بزرگترین حربه در مقابل گناهکار، گفتن و تکرار کردن است.
    اینکه یک نفر بگوید اما ده نفر ساکت بنشینند و تماشا کنند، نمیشود.
    اگر یکی دچار ضعف نفس بشود، یکی خجالت بکشد و یکی بترسد،
    اینکه نهی از منکر نخواهد شد.
    ۱۳۷۱/۰۷/۲۹

  125. محضر خدا می‌گه:

    اگر یقین داشته باشیم که در محضر خدائیم و او همه کارهاى ما را مى بیند
    و از نیّتهاى قلبى ما آگاه است و هر گونه عزّت و ذلّت به دست اوست،
    و رضاى او در مقابل دنیاى زودگذر، ارزش بیشترى دارد،
    بیشتر و سریعتر به اخلاص مى رسیم …
    و دیگر از دیگران، توقّع تعریف و ستایش و چشمداشت تقدیر و تشکّر نداریم.

  126. نیرنگ می‌گه:

    مومن از حیله و نیرنگ دور است
    یکی از خصوصیات معرفی شده برای مومنین از سوی ائمه اطهار(ع) اینه که باید از حیله و نیرنگ دور باشند!
    چنانکه در حدیثی
    قالَ الامام الحسین علیه السّلام : إ نَّ شیعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَل (بحارالا نوار ج ۶۵ ص ۱۵۶)
    شیعیان و پیروان ما اهل بیت کسانى هستند که افکار و درون آن ها از هر گونه حیله و کینه و عوام فریبى سلامت و تهى باشد!

  127. صداقت می‌گه:

    هر علمی با صداقت همراه باشد، دنیای بشر را آباد و او را آزاد می‌کند، ولی اگر صداقت نباشد، آشفتگی و ویرانی به دنبال دارد.

  128. صداقت یا دروغ؟ می‌گه:

    دروغ یکی از اشتباهاتی است که انسانها مرتکب میشن و دل پاک شون رو کثیف و تاریک میکنه خودشون را به نابودی می کشند
    در اینجا به بحث صداقت می پردازم تا روشن تر شین
    افراد صادق، درستکار، بااخلاص، آرامش وجدان دارند
    صدق در گفتار و صداقت در کردار، انسان را محبوب دلها و مورد اعتماد مردم مى گرداند.
    صداقت : آنچه هستید شما را بهتر معرفی می کند تا آنچه می گویید
    صداقت نخستین بخش کتاب عشق است.

  129. خدا می‌گه:

    خدا را به من نشان بده

    دانشجویی به استادش گفت:
    استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.
    استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟
    دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.
    استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید !

  130. غفلت...... می‌گه:

    عوامل غفلت :
    ۱٫نادانی
    ۲٫غرور
    ۳٫مستی نعمت
    ۴٫سلامت و عافیت جسمانی
    ۵٫ارزو های دراز

  131. دنیا.......... می‌گه:

    عارفی را گفتند :”دنیا را چگونه می بینی؟”
    گفت :”آنچنان که بدون رضایت من برگی از درخت نمی افتد.”
    گفتند :” مگر تو خدایی؟”
    گفت :”نه. ، راضی ام به رضای خدا.”

  132. رضایت خدا......... می‌گه:

    هــر جــا کــ ه می روم می بیـنــم بـالای میـــز خــــود نــوشتــ ه انــد :
    هـدفــــ مــا جلـبــــ رضـایـتــــ شمــاستـــــ …!
    هـدفــــ مــا جلـبــــ رضـایـتــــ مـشتـریـستــــــ …!
    ای کـاش همــ ه مـی نــوشتنــد :
    هـدفــــ مــا جـلـبــــ رضــــایتـــــ خـــــداستـــــــ . . .

  133. جاهلیت مدرن............ می‌گه:

    جاهلیت مدرن :
    پیامبر گرامی اسلام به گفته خود آن حضرت، مظهر ذات اقدس الهی است و مبعوث شده است تا کاری بالاتر از عیسای نبی انجام دهد.
    اگر حضرت عیسی(ع) مردگان را به اذن خداوند زنده می کرد، پیامبر گرامی اسلام مبعوت شدند تا خُلق را در افراد زنده کنند و با کمک آن گوهری که خداوند در وجود انسان به ودیعه نهاده است انسان را به کمال حق تعالی برساند.
    خداوند هر چه را که بشر به آن نیاز داشت، به پیامبر گرامی اسلام آموخت و پیامبر با این سرمایه سنگین برای هدایت تمام مردم آمده بود.
    هیچ وقت یک انسان کریم و یک جامعه کریم، دست به اعمال توهین آمیزی، مانند آنچه امروز در غرب شاهد آن هستیم، نمی زند.
    کشیدن کاریکاتور از پیامبری که مظهر کرامت و ادب است و آمده است تا آنچه را خداوند در ذات انسان گذاشته است، بارور کند و انسان را به رشد و کمال برساند، جاهلیت مدرن است، پیامبری که حتی قبل از رسیدن به مقام نبوت، هرگز غلامان را با این اسم صدا نمی کرد و به آنها «فتی» که در معنای خود جوانمردی را نیز به همراه دارد صدا می زد.به تعبیر خداوند نیروی داخلی در درون انسان ها به ودیعه گذاشته شده که انسان فطرتا به سوی خدا حرکت می کند و پیامبر گرامی اسلام نیز چراغ هدایت این حرکت به سوی توحید می باشند.بنابراین اگر کسی بخواهد راه فضیلت را طی کند خیلی دور نیست مقداری هم به درون خود سفر کند، مقداری هم با اسرار نهانی و نهایی خود گفتگو کند تا راه را بهتر بیابد.
    آیت الله جوادی آملی

  134. معرفت خدا می‌گه:

    آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه:
    معرفة الله ، اعظم العبادات است ، و همه ى تکالیف مقدمه ى معرفت خدا هستند، ولى معرفت خدا واجب و مطلوب نفسى است . اگر کسى اهلیت داشته باشد، یعنى طالب معرفت باشد و در طلب ، جدیّت و خلوص داشته باشد، در و دیوار به اذن الله معلمش ‍ خواهند بود؛ و گرنه سخن پیغمبر – صلى الله علیه و آله و سلم – هم در او اثر نخواهد کرد، چنان که در ابوجهل اثر نکرد!

  135. چرا یک نه؟هزار؟! می‌گه:

    پس چرا یک نه ؟ هزار ؟!

    یاد دارم در یکی از روزهای کودکی عصر یک روز از خزان در کنار خواهرم آن طفلکی
    غرق در رؤیای خوب بچگی با عروسک راهی شب می شدیم
    ناگهان … تق تق … صدای در رسید
    خواهرم از شوق سوی در دوید در حیاط خانه اما پله را اصلا ندید
    نقش شد بر سنگ فرش غصّه ها
    مادر از داخل ، پدر از در رسید مات و مبهوت از قضای زندگی
    نرم نرمک وارد غم می شدیم
    باز می زد قلب او در سینه اش مغز او اما دگر جانی نداشت
    مادرم از فرط گریه در بدن حالی نداشت خسته و درمانده از آشفتگی کم کمک تسلیم ماتم می شدیم
    گرچه جای خواهرم در خاک بود لیک قلب زنده را خاکش چه سود ؟!
    والدینم را رضایت بر نجات خلق بود
    عاقبت دور از همه تردید ها قلب او در سینه اش دیگر نبود
    از برای حکم شرط بندگی اندکی بر درد های خلق مرهم می شدیم
    خواهرم رفت و میان بی کسی
    در فراقش اشک هایم همچنان جریان گرفت
    آه دلتنگی ربودم بارها قلب من با دیدن قلبش ولی تسکین گرفت
    در پس چندین زمان جویندگی
    باز سوی قلب خواهر می شدیم قلب او اینک درون سینه ای
    با تپش هایش نجات جان صدها آدم است
    پس چرا یک نه ؟ هزار ؟! قلب او در سینه ی یک آدم است
    آری اما یک نفر … این پزشکی ماهر است راستی با دادن یک زندگی ناجی جان هزاران می شویم .
    شعر: اهدای عضو اهدای زندگی
    « سروده ی « زهرا اعراب »

  136. گوهر زهرا می‌گه:

    حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: تا زنده‌ام، همواره به ارزش‌های امام علی(ع) معترف خواهم بود. (بحارالانوار/۴۳/۳۸)
    فرموده چنین گوهر هستی زهرا:
    سوگند به آن ‌که داده هستی ما را
    بر ارزش والای علی معترفم
    هرگز نکشم دست ز راه مولا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

کليه حقوق متعلق به فرهنگسراي آيينه اراک ميباشد 1392-1393