مقاله تحلیل جامعه‌شناختی «عفاف و حجاب» و موانع بازدارنده‌ آن

 2700_16320_0تحلیل جامعه‌ شناختی «عفاف و حجاب» و موانع بازدارنده‌ی آن

نگارش: فرهاد امام جمعه – استادیار دانشگاه، ۱۳۹۳

مطلع گفتار این مقاله را با بیان قطعه شعری از مثنوی معنوی مولانا آغاز می کنیم:

مؤمن کیس کو که تا                             باز دارد حیزکان را از فتی

گر به کاری کوشش اهل مجاز                تو به تو گندیده بود مثل پیاز

هر یکی از دیگری بی‌ مغزتر                  صادقان را یک ز دیگر نقدتر

ظرافت مسائل و مباحث فرهنگی و ارزشی مردم در آن است که قبل از هر چیز گرفتار مقولات خیالی و مجازی نشویم. زیرا گرفتاری به مباحث خیالی و قشری مانند تیری است به تاریکی که نه تنها نتیجه نمی‌دهد بلکه توان و نیروی الهی ما را در بخش منابع انسانی و اجتماعی تلف و بیهوده می‌سازد.

تازگی و طراوت در نگرش علمی از جمله در بحث شناسایی ارزش فرهنگی – اخلاقی «عفاف» در نسل دانش آموزی و دانشجویی، هنگامی بروز خواهد کرد که از حرکات و نمادهای صوری و یا ادّعاهای قشری و مجازی که گرایش غالب به سوی «سراب‌های فرهنگی» (شبه فرهنگ) و کذب و ناراستی دارند، مبرّا و دور باشد. از این رو رابطه‌های انسانی و فرهنگی سرشار از اطمینان و اعتماد، صدق و اندیشه‌های منسجم و خلّاق می‌شوند.

خداوند در قرآن کریم یکی از بارزترین صفات اهل ایمان و تقوی را «صدق» می‌داند. چنان که دستور داده و می‌فرماید: یا ایّها‌ الّذین امنوا اتّقوا الله و کونوا مع‌الصّادقین* (سوره‌ی توبه، آیه ۱۱۹) اگر چه برخی “راه صدق” در روابط اجتماعی و فرهنگی را نمی‌شناسند و عدّه‌ای نیز که به یک آگاهی سطحی نسبت به آن رسیده‌اند برخلاف آن عمل می‌کنند. زیرا هنوز علم حقیقی را به دست نیاورده‌اند. از این روست که بسیاری از روابط فرهنگی و آموزشی به سوی تردید و گاه سرگردانی و تیرگی گرایش و میل پیدا می‌کند. به دلیل آن که تصوّر و توهّم کار درست و یا اطاعت از ارزش‌های سالم اخلاقی و دینی گاه موجب گمراهی و انحراف می‌گردد. به قول مولانا:

بر امید راست کژ را می‌خرند         زهر در قندی رود آنگه خورند

زآن که بر حقّ باطلی ناید پدید       قلب را ابله به بوی زر خرید

پس مگو جمله دم‌ها باطل‌اند       باطلان بر بوی حقّ رام دل‌اند

وقتی انسان در مناسبات فرهنگی‌اش “میزان” نداشته باشد گاه دچار این آفت نیز می‌شود که با توهمّی انتزاعی و باطل از ارزش‌های معنوی مانند عفت و صداقت و … از چاله به چاه می‌افتد و به جای روشنگری جامع‌نگر و رسیدن به بهترین اعمال در زندگی در شرایط ظلمت و تیرگی و ایجاد زحمت و اذیت خود و دیگران قرار می‌گیرد. مانند آن که از اولویت و اهمیت کامپیوتر سخن برانیم اما روش بهره‌برداری از آن را ندانیم. در این صورت کامپیوتر وسیله زائد و بی‌خاصیّت و اتلاف‌کننده وقت و انرژی خواهد بود. ارزش‌های معنوی هر چند آنها را تکرار نموده و معمولی کنیم اما شرایط و موقعیّت مستعد جذب و عملی کردن آنها را فراهم نیاوریم، ممکن است موانع اجتماعی – فرهنگی بر علیه آن ارزش‌ها ایجاد کنیم. از این رو به بی‌خاصیّتی و عدم اثربخشی و ذهنی شدن و دافعه آنها دامن زده‌ایم.

برای تیرگی‌زدایی از روابط فرهنگی و علمی می‌باید تلاش را بر آن گذاشت که راه درست و حقیقی را شناخت؛ و تمام راه‌های کاذب و منحرف را پشت پا زد. به نظر ما پیرامون عفاف و حجاب، تصوّرات جانبی و قشری متعددی شکل گرفته که ما را از مسیر تحلیل و بررسی علمی آن دور کرده است.

به راستی عفاف به عنوان یک ارزش اخلاقی– دینی چیست؟ و از چه ابعادی برخوردار است؟ و چگونه می‌توان (با چه ملاک ها و چه شاخص‌هایی) آن را درجه‌بندی و تحلیل و ارزشیابی کرد؟

عفاف را اگر «پاک‌منشی» شخصیّت آدمی بیانگاریم نه تنها منحصر به زنان بلکه ویژگی انسان است. مردان و زنانی که به حال و مراتبی از مقام آدمیّت رسیده و از موهبت و معرفت «پاک» زندگی کردن برخوردار می‌شوند.

چگونه معرفت «پاک» زندگی کردن حاصل می‌شود؟ هنگامی که انسان سطح معرفت او به درجه‌ای ارتقاء می‌یابد که به طور مدام می‌کوشد تمام آفات کاذب و منحرفی را که به صورت‌های گوناگون او را به بازی می‌گیرند از لوح دل و اندیشه و کردار بزداید. این آفت‌زدایی، انسان را به سلوک پاک‌منشی می‌‌کشاند؛ ضمن آنکه معرفت به پاک‌زیستی را نیز حاصل می‌کند.

در این بحث درباره ابعاد مفهومی، معنایی و چالش‌های فرهنگی در تحلیل افزایش گرایش نسل جوان به آلودگی‌های اجتماعی با تأکید بر سازمان‌های آموزشی به ویژه مراکز دانشگاهی پرداخته ‌شده است.

 

واژگان کلیدی: عفّت و پاک‌زیستی، ذهنی‌بودن عفّت، تقابلی بودن عفّت، تفاوت‌های فرهنگی و عفّت، معنی گرایی.

 

1. پیوستار معنایی «عفّت»

عفّت(به لفظ عربی) یا پاک‌زیستی(به زبان فارسی) آدمی مانند بسیاری از ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی از لحاظ ماهیّت یک پدیده‌ی کیفی است. به علاوه چنین پدیده‌ کیفی ضمن آنکه دارای ابعاد ذهنی و فکری گوناگونی است از مراتب و درجات متفاوت شدت و ضعف، مثبت و منفی معنایی برخوردار می باشد. برای مثال‌«شجاعت» مفهومی است که در اذهان و عقول متفاوت، اگر بررسی تجربی و عینی کنیم از ابعاد ذهنی و معنایی گوناگون برخوردار است. شجاعت دقیق و خالص داریم ولی شجاعت مبهم و پریشان و شجاعت همراه با حسابگری و تظاهر و … نیز در رفتار مردم دیده می‌شود. شجاعت در مردم آزاری یک جور شهامت و تهور است که در حقیقت همان جنبه‌ی منفی شجاعت است. ولی شجاعت در دفاع از ارزش‌های اعتقادی و هویّت انسانی نیز یک جور دیگری از «شجاعت» است که جنبه‌ی مثبت شجاعت را شکل می‌دهد.

از لحاظ مفهومی، عفّت در سطح یک ارزش فرهنگی قرار دارد. یعنی به طور مطلق انسان از اینکه «پاک» باشد و گرد آلودگی بر دامن روح و شخصیّت وی ننشیند به طور فطری و درونی استقبال می کند. چنین است در مورد «سلامتی»؛ انسان از اینکه «سالم» باشد و مریضی و بیماری بر دامن روح و جسم وی قرار نگیرد مورد علاقه‌ی فطری و درونی اوست.

اما در سطح عمل به دلایل گوناگون، انسان از آن سطح مطلق ارزش‌ در مفهوم «عفّت» و یا در مقوله‌ی «سلامتی» و مانند آن عدول می‌کند و به درجات پایین‌تری از نسبتا بالا تا متوسط و نیز ضعیف گرایش پیدا می‌کند.

کوشش‌ علمی آن است که ملاک‌ها و شاخص‌های تعریف شده برای هر کدام از سطوح و درجات پیوستار معنایی پاک زیستی را مشخص نمائیم. این امر به نوبه‌ی خود یک طرح تحقیقاتی است که می‌تواند به منظور بررسی و تحلیل ارزش فرهنگی– اخلاقی به نام «عفّت» در سطح گروه‌های گوناگون اجتماعی به کار گرفته شود.

 

2. ساختار ذهنی، تقابلی و نسبی ارزش‌ها

عفّت یا پاک زیستی(به زبان فارسی) به عنوان یک ارزش فرهنگی و اخلاقی ضمن آنکه ممکن است برای عده‌ای از اولیاء و مربیان آموزشی و فرهنگی یک جنبه‌ی دستور‌العمل و هنجار اخلاقی داشته باشد؛ ولی یک مقوله‌ی “ذهنی”، “تقابلی” و “نسبی” در مجموعه‌ی روابط اجتماعی، قومی و فرهنگی مردم می‌باشد.

ذهنی بودن جامعه‌شناختی ارزشی به نام «عفّت» بدان معناست که در هر سری عقلی است و مردم بر حسب میزان شعور و عقل خود و نیز خرده‌ فرهنگ خانوادگی و یا خرده‌ فرهنگ بومی و محلی و غیره نه تنها ممکن است «تلقّی و تفسیری» از عفّت داشته باشد بلکه گاه در حالت «تعارض و تقابل» با آن قرار می‌گیرند.

وظیفه و اقتضای شناخت منطقی ایجاب می‌کند که نسبت به آن تلقی و تفسیر و عقل اشخاص بی‌اعتنا نبوده و حتی فرصت ارائه نظر و پیشنهاد به ایشان داده شود.

تحقیر و بی‌اعتنایی نسبت به اندیشه‌ها و عقل مردم، ایشان را به ناسازگاری و گاه ریاکاری و رفتار مخالف و تعارض می‌کشاند. از این رو نه تنها نمی‌توان به یک توافق و اجماع ارزشی مشترک در خصوص ارزش فرهنگی– اخلاقی «عفّت» رسید بلکه در عمل دچار تعارض‌ها و ستیزه‌ها و گاه دهن‌کجی‌ها و لج‌بازی‌های مخالفت گونه‌ی فراوان خواهیم شد.

به علاوه باید به پدیده‌ی مهمّ تفاوت‌های فرهنگی– قومی در بررسی و تجلّی ارزش‌های اخلاقی مانند «عفّت» توجّه و دقّت داشته باشیم.

واقعیّت آن است که الگوی فرهنگی و تصوّری که مردم در منطقه‌ی شمال ایران برای نمونه مردم شهرستان «انزلی» و یا مردم منطقه‌ی «ترکمن صحرا» از مقوله‌ی عفّت و حجاب دارند با الگو و تصوّر مردم «قم» و یا شهر «بندرعباس» بسیار فرق می‌کند و متفاوت است. در واقع نه آن که مردم ترکمن صحرا بی‌عفّت و بی‌حجاب‌اند بلکه سبک و الگو و تعریف فرهنگی‌شان از مقولاتی چون عفّت و حجاب متفاوت است.

تفاوت فرهنگی بدین معنی که مردم از سبک‌ها و اطوار و شکل‌های گوناگونی از رفتار فرهنگی (برای مثال در زبان، آداب نیایش، موسیقی و آواز، خانه‌سازی، غذا خوردن و غیره) برخوردارند، ویژه نهاده شده در خلقت فرهنگ‌های جوامع بشری است. چنان که حقیقت به صراحت در قرآن کریم اشاره شده است:

یا ایّها النّاس انّا خلقناکم من ذکر او انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم (حجرات/۱۳)

ای مردم ما همه‌ی شما را نخست از زن و مرد آفریدیم و در آن شعبه‌ها و قبایل بسیار مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید (و بدین واسطه نسبت به یکدیگر افتخار نکنید بلکه) بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین مردم‌اند.

بنابراین تفاوت‌های فرهنگی، زمینه و ملاکی برای شناخت بهتر مردم و اقوام است؛ نه آنکه عاملی باشد برای تحقیر و یا سرکوب نمودن ایشان و یا طرد کردن و بی‌اعتقاد دانستن آنها.

آیا می‌توان گفت چون مردم در فلان جامعه یا قوم عین مردم عربستان و یا مردم بندرعباس و … حجاب ندارند و یا عفّت را آن طور که آنها می‌انگارند رعایت نمی‌کنند؛ بنابراین مردم بی‌هویّت‌اند و دچار مسائل اخلاقی هستند؟ مسلما یک محققّ و کارشناس مسائل فرهنگی، هیچ گاه در قید اسارت “صورت ظاهری” پدیده‌ها و وقایع خود را متوقف نمی‌کند و کوشش می‌کند “معنی و نیّات” و الگوهای فکری اشخاص را قرائت نموده و بفهمد، سپس اظهار نظر و داوری کند. زیرا صورت پدیده‌های انسانی هیچگاه هادی و معرّف ماهیّت و باطن آنها نمی‌باشند. به قول مولانا علیه‌الّرحمه:

گر به صورت آدمی انسان بدی         احمد و بوجهل خود یکسان بدی

چون در معنی زنی بازت کنند           پَر فکرت زن که شهبازت کنند

فکر آن باشد که بگشاید رهی           راه آن باشد که پیش آید شهی

رو به معنی کوش ای صورت‌پرست     زان که معنی بر تن صورت‌پرست

پیش معنی هست صورت بس زبون     چرخ را معنیش می‌دارد نگون

همنشین اهل معنی باش تا               هم عطا‌یابی و هم باشی فتا

جسم‌ها چون کوزه‌های بسته سر       تا که در هر کوزه‌ای چبود دگر

گر به مظروفش نظر داری شهی       ور به ظرفش بنگری تو گمرهی

گر به صورت آدمی انسان بدی         احمد و بوجهل خود یکسان بدی

دانه معنی بگیرد مرد عقل               ننگرد پیمانه را کو گشت نقل

در گذر از صورت و از نام نیز             از لقب وز نام در معنی گریز

اگر می‌خواهیم پدیدارهای فرهنگی و اجتماعی را به درستی بشناسیم باید علاوه بر صورت در حقیقت به «معنی» و معنای نهفته در آنها نیز برسیم و آنها را به خوبی بشناسیم و تحلیل نمائیم. در غیر این صورت دچار گمراهی و برداشت‌های اشتباه خواهیم شد.

بینش و نگرش تقابلی می‌تواند ما را در تحلیل نظری و عینی ارزش‌های اخلاقی و فرهنگی مانند «عفّت‌گرایی» در فضای گروه‌های اجتماعی بزرگی مانند گروه جوانان و قشر زنان کمک کند و مدخلی برای ورود به تحلیل و تبیین جامعه‌شناختی موضوع مورد نظر باشد.

۳-۱۲٫ تحلیل و تبیین جامعه‌شناسی موضوع

می‌دانیم که به طور خودآگاه و یا ناخودآگاه انسان پدیده‌ها و امور و مسائل زندگی خویش را به طور “تقابلی” می‌فهمد؛ در خود تحلیل کرده و ارزیابی می‌کند و تصمیم می‌گیرد. از این رو همه‌ی مردم به نوعی از ویژگی درک تقابلی در «خود فکری و ذهنی» خویش برخوردارند.

برای مثال سفید را در برابر سیاه، گرسنگی در برابر سیری، فقر را در برابر غنی، عقب‌ماندگی را در برابر پیشرفت، ابلهی را در برابر دانایی، بی‌سوادی را در برابر سواد، بی‌شعوری را در برابر شعور و خرد، بی‌ادب بودن را در برابر ادب و نزاکت، لودگی و سبکسری را در برابر متانت، قدرت را در برابر ضعف و ….. از این دیدگاه بسیاری از عناصر زندگی فرهنگی و اجتماعی در این قالب قرار می‌گیرند.

حال اگر می‌خواهیم قشر وسیع زنان در حال تحصیل دانشجویی و نیز گروه بزرگ جوانان به «فرهنگ عفّت‌گرایی» روی بیاورند و آن را جایگزین برخی آشفتگی‌های و الگوهای بی‌ریشه و هرج و مرج‌های رفتاری خویش قرار دهند. قبل از هر چیز لازم است بدانیم خود را در آینه‌ی چه «الگوهای فرهنگی – اجتماعی غالب» در نظام‌های آموزشی جامعه می‌بینند؟ تا آن جا که در مواجهه‌ی تقابلی از آنها الهام گرفته و جهت رفع شبهات و ابهامات و سرگردانی‌ها و نیز پاسخ به نیازمندی‌های خویش به کار برند. اگر ارزش‌ها و الگوهای فرهنگی – اجتماعی «غالب» نظام‌های آموزشی مبتنی بر شاخص‌های ذیل باشد:

۱- صداقت‌گرایی به جای تظاهر‌گرایی، ریاکاری و دروغ‌گویی

۲- تخصص‌گرایی و کارآیی علمی فکری به جای تملّق‌گرایی به نام فریبنده‌ی تعهد و تعلّق‌های فامیلی و باندی درون‌گروهی

۳- قانون‌گرایی واقعی به جای توجیه‌گرایی و اغماض در برابر تخلّفات انتفاعی مدیران

۴- ادب‌گرایی و خشوع علمی در برابر حرّافی و فتنه‌گرایی

۵- نظارت و ارزیابی مستمر قانونی به جای بی‌نظمی و بی‌برنامگی

۶- فکر‌گرایی به جای بی‌فکری و عدم تمرین‌های حل مسأله

۷- انگیزه‌گرایی به جای بی‌تفاوتی و ناامیدی

۸- جدّیت عقلانی به جای سبکسری‌های احساسی

۹- عزّت‌گرایی انسانی به جای تحقیر و بی‌عزّت‌نمودن نیروهای انسانی

۱۰- مشروعیّت‌گرایی به جای قدرت‌گرایی

۱۱- مشارکت‌گرایی از نیروهای انسانی با فکر و ایده به جای انحصار‌گرایی در فضاهای مدیریت

۱۲- ارتباط با یک خانواده‌ی متعادل به جای خانواده‌ی از هم‌گسیخته و نامتعادل و ناراضی

از اینرو می‌توان عوارض و کارکردهایی را در زمینه‌ی موضوع مورد نظر تحلیل و پیش‌بینی کرد. وقتی در جامعه‌ای، «تظاهرگرایی» صوری و نیز ریاکاری و دروغ‌گویی «غالب» و متداول می‌شود، مردم در مواجه با چنین موج اجتماعی– فرهنگی، متأثر و گاه مغلوب شده و طبق قاعده‌ی «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش» عمل می‌کنند. به علاوه مردم چون درک کرده‌اند که صداقت و راست‌گویی مانند بی‌پولی و یا گرسنگی بهره و کاربردی ندارد، بنابراین به سوی ریاکاری و ایفای نقش‌های کاذب کشیده می‌شوند. همین‌طور است وقتی اشخاص گمان نموده و حس کنند که عفت و پاکیزگی روح و فکر و دل آدمی، ارزش و پایگاه معناداری ندارد. از این رو به سوی آلودگی روحی و فکری و … کشیده می‌شوند. متأسفانه دیده می شود که هر کس پول‌دارتر، پروتر و دریده‌تر و پارتی‌باز‌تر موفق‌تر است.بااین وصف چگونه ممکن است اکثر مردم به سوی پاکدامنی روح و شخصیّت اجتماعی و اخلاقی تمایل پیدا کنند؟!

واقعه مهمی که در این زمینه اتفّاق می‌افتد آن است که وقتی مردم، عادت فرهنگی به تظاهر و ریاکاری صوری و دروغ‌گویی پیدا کنند برای توجیه اعمال و رفتار خود، لاجرم می‌باید پرده‌پوشی و کردارهای مبهم و کاذبی را انجام دهند تا ماهیّت واقعی خود را در استتار قرار دهند. و از این رو خود را «قلب هویّت» می‌کنند تا دیگران را دچار شبهه و فریبندگی و اشتباه کنند. بحث فوق را می‌‌توان در الگوی تحلیلی به شرح زیر بیان نمود:

1

وقتی در جامعه‌ای «تملّق‌گرایی» به عناوین فریبنده‌ی تعهّد و تعلّق‌های فامیلی و باندی به جای تخصّص و کارآیی غالب می‌شود. مردم در مواجهه با چنین موج هنجارهای اجتماعی – فرهنگی متأثر و مغلوب شده و چیزی نمی‌یابند که خود را در برابر آن آراسته و پیراسته کنند. در نتیجه فرصت‌طلبی اشخاص به جای کارآیی علمی و فنّی ایشان حاکم می‌شود. تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که حاکمیّت فرصت‌طلبان همواره منجر به اتلاف و غارت منابع ملّی و سرمایه‌های اقتصادی و اجتماعی – فرهنگی جامعه می‌شود.

در جامعه‌ای که قانون، دستخوش منوّیات و اغراض نفسانی و باطل عدّه‌ای از کارگزاران فرصت‌طلب حاکم قرار گیرد امکان کنترل، بازرسی و نظارت و ارزشیابی از بین می‌رود و زمینه‌ی روابط اجتماعی برای شیوع مفاسد و منکرات اجتماعی و فرهنگی – اخلاقی به وجود می‌آید. تا آن‌جایی که اشخاص متخلّف برای سوء‌استفاده‌های خود احساس امنیّت و نگرانی نمی‌کنند.

«گروه اجتماعی بزرگی مانند جوانان» در مواجه با چنین موج اجتماعی و ضدّ‌ قانون‌گرایی، متأثر و مغلوب شده عمل می‌کنند(!) از این رو آنها نیز تخلّف کرده و راه توجیه و اغماض تخلّفات خود را پیدا می‌کنند. در چنین جامعه‌ای، مردم چه الگوهایی می‌یابند که خود را در برابر آن پاکیزه و پیراسته کنند؟

پاسخ به این سؤال روشن است؛ چنین جامعه‌ای تمایل بیشتر به عدم پاک‌منشی و تعدیل عفّت‌گرایی دارد. نظریه‌ی فوق را می‌توان در الگوی تحلیلی ذیل نشان داد:

2

وقتی در جامعه‌ای به ویژه آموزشگاه‌ها «بی‌فکری» به جای طرح فکر و حل مسأله متداول می‌شود، افراد به سوی «بی‌نظمی» و «بی‌برنامگی» و «روزمرگی» گرایش پیدا می‌کنند. چنین عناصر و خصلت‌های اخلاقی و فرهنگی، زمینه‌ی عمده‌ی گرایش به سوی انحرافات اجتماعی و اخلاقی من جمله «عدم پاک‌منشی» و غیره می‌شود.

مردم در مواجهه با چنین شرایطی از هم متأثر شده و در نتیجه در آینه‌ی جامعه و فرهنگ، چیزی نمی‌یابند تا خود را در آن به عنوان یک انسان فرهیخته پیدا کنند و بشناسند. از این رو جامعه به جای عفّت‌گرایی و پاک‌منشی به سوی الگوهای رفتاری ناپاکی در گفتار و کردار و پندار گرایش پیدا می‌کنند.

الگوی نظری فوق را می‌توان به صورت قاعده‌ی تحلیلی زیر سنخ‌شناسی کرد:

3

اهمیّت این بحث به گونه‌ای است که در واقع جوامع و فرهنگ‌های امروز چون ظروف مرتبطه با یکدیگر ارتباط داشته و از طریق ابزارهای رسانه‌ای (روزنامه، مجله، اینترنت، ماهواره، دیسکت‌ها و سی‌دی‌های دیجیتالی، تلویزیون و …) بر هم اثر می‌گذارند. این تأثیر‌گذاری روابط اجتماعی و فرهنگی، جوامع را پیچیده و گاه مبهم کرده است. زیرا گروه‌های محلی در مواجهه و تقابل سنّت‌های فرهنگی خود را الگوها و سبک‌های جدید زندگی امروزی قرار گرفته وبا توجّه به عدم جاذبه و نیز سؤال‌ها و شبهاتی که در خصوص الگوها و ارزش‌های سنتّی برایشان به وجود آمده، مدل‌ها و سبک‌های جدیدی را انتخاب کرده‌اند. در شرایطی که اولیاء و مربیان فرهنگی، کمتر جایگزینی را در مقابله با الگوهای برون‌زای (بیگانه) ارائه کرده و فرصت فرهنگ‌سازی را فراهم نکرده‌اند.

این امر شرایط بسیار نگران‌کننده‌ای را برای جامعه‌ی امروز به وجود آورده است. به نحوی که عده‌ای تا حد آشفتگی ‌و افراط در گزینش رفتارهایی مانند:

  • نحوه‌ی ارتباط آزاد احساسی و جنسی بدون قید و شرط بین دختران و پسران
  • خوش‌گذرانی‌ها و گوش‌کردن آوازها و آهنگ‌ها و رقص‌های غربی (اروپایی و آمریکایی)
  • استفاده‌ی افراطی از لوازم آرایش غربی (اروپا و آمریکا)
  • عدم تقیّد به ارزش‌ها و نوامیس فرهنگی – مذهبی، عمل می‌کنند.

وقتی در جامعه‌ای “عدم نظارت و ارزشیابی مستمر” قانونی به ویژه در آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌ها حاکم شود، بدیهی است که در روابط اجتماعی به جای اعمال و طرح‌های پخته‌ی علمی و عقلانی، شاهد و ناظر یک سری روش‌ها و سبک‌‌سری‌های موهوم و احساسی روزمره خواهیم بود.

مسأله‌ی مهمّ این است که وقتی جوان دانشجو خود را در برابر دانشگاه «پاسخ‌گو» ندیده و مورد ارزشیابی علمی قرار نگیرد، بسیاری از اوقات، فرصت‌ها و نیروهای خود را به بطالت می‌گذراند. بطالت فرصت‌ها و نیروی جوانی شرایط رفتارهای احساسی و گاه غریزی در اشخاص را بیشتر نموده و افزایش می‌دهد. آماده شدن چنین زمینه‌ای با توجّه به فراهم بودن شرایط و امکان ناهنجاری‌های اجتماعی (مانند فیلم‌های سوپر، ماهواره، رقص‌ها و آوازها و جشن‌های محرک هیجانی و غیره) گرایش به ناپاکی و افسار گسیختگی ضدّاخلاقی را افزایش می‌دهد.

بحث بیان شده را می‌توان در الگوی تحلیلی ذیل سنخ ‌شناسی نمود:

4

مجموعه‌ی مباحث تبیین شده ی فوق را می‌توان در مدل تحلیلی زیر (با توجه به زمینه‌ها و متغیرهای مؤثر و وابسته) تصویر و ترسیم نمود:

5


نتیجه‌گیری

آنچه در این بحث مورد تأکید است توجه ضروری به نگرش سیستمی واقع‌گرا در برابر نگرش آرمانی و ذهنی نسبت به مسئله غیراخلاقی گرایش به آلودگی رفتاری و روحی و اجتماعی نسل جوان دانشجو در جامعه امروز می‌باشد. مسئله تمایل به عادات و آسیب‌های شوم و آلوده‌ی اجتماعی – فرهنگی، مسئله‌ای نیست که با یک یا چند موعظه و یا برپایی چند سخنرانی و نمایشگاه به سادگی حل بشود. اگر چه اصلاح و درمان می‌باید از یک جا شروع شود اما نگاه کارشناسی ایجاب می‌کند که زنجیره درهم ‌تنیده‌ی پدیده‌ها و مسائل اجتماعی – فرهنگی پیرامون موضوع را بشناسیم و مورد ارزیابی و تأمل قرار دهیم. و از هر گونه دیدگاه سطحی، ذهنی، جزئی‌گرا و انتزاعی و آرمانی دور از واقعیات اجتماعی دست بشوییم. بپذیریم که واقعیات تلخی از خصلت‌ها و عادات اجتماعی مانند:

تظاهر و ریاکاری (نفاق)

تملّق‌گویی و مجیز‌گویی

انحصار‌گرایی و قدرت‌گرایی

عدم تمرین‌های حل مسئله

عدم نظارت و ارزشیابی تحصیلی و علمی

عدم حضور استادان دانا و کارآمد

عادت به روزمرگی و عدم برنامه‌ریزی واقعی در روش‌های مدیریتی و مانند آن.

در آشفتگی و گرایش مردم به سوی انتخاب هنجارها و معیارهای آلوده و ناپاک فوق‌العاده مؤثر است. بنابراین در توسعه سیاست‌های اجتماعی و فرهنگی نظام‌خواه در سطح مدارس و دانشگاه‌ها و کلیه سازمان‌هایی که به ویژه با نسل جوان سرو کار دارند می‌باید جهت تغییر و تحول سالم و مؤثر در هر کدام از عادات و شرایط فوق‌الذکر تجدید ‌نظر نمود.


*ای اهل ایمان تقوای الهی پیشه کنید و از جمله صادقین(راستگویان) باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

کليه حقوق متعلق به فرهنگسراي آيينه اراک ميباشد 1392-1393